لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 فیلم | صبح روز دوم عملیات كربلای پنج - #روایت_فتح - شهید مرتضی آوینی
🌴 #شلمچه
💕 قلب من جای امام است، گلوله نمی خورد!!
🆔 @Defa_Moqaddas
🗓امروز ۱۷ مهر ۱۳۹۷ [ ۲۹ محرم ۱۴۴۰ ] مصادف است با:
💢 ۴۰۴۹۱۵ اُمین روز غیبت امام عصر (عج)
🔴 ۱۳۲۳۶ اُمین روز اسارت #حاج_احمد_متوسلیان بدست رژیم صهیونیستی..
❌ ۸۰۰۹🔻روز تا نابودی کامل #اسرائیل ✡
💠 و همچنین مصادف است با :
🔸ولادت شهید عباس جعفری (۱۳۳۷ ه.ش)
🔹شهادت شهید علی خدمتی بیدگلی (۱۳۵۷ ه.ش)
🔸شهادت شهید محمدتقی بهرام مصیری (۱۳۵۹ ه.ش)
🔸شهادت شهیدان سهراب گلیائی ، اسماعیل رمضانی ،ابراهیم دهقانی ،محمود نصیری نصرابادی (۱۳۶۱ ه.ش)
🔹شهادت شهیدان مجتبی صفاری ، مهدی عرب (۱۳۶۲ ه.ش)
🔸شهادت شهید محمد زراعتگر بورانی (۱۳۶۴ ه.ش)
🔹شهادت شهیدان سیدقربان مطهری منش ، عبدالرضا کلمری (۱۳۶۵ ه.ش)
🔸شهادت شهید جعفرعلی گروسی (۱۳۶۶ ه.ش)
🔹شهادت شهید تفحص مجید پازوکی (۱۳۸۰ ه.ش)
@Defa_Moqaddas
💠 خاطره سوزناک شهید #حسین_همدانی از شهادت بهترین و صمیمی ترین دوست و همرزمش شهید حاج #محمود_شهبازی
▫️« ... کنار سنگر که رسیدم، دیدم اسماعیل شکری موحد، دو زانویش را محکم در بغل گرفته و یک گوشه مچاله شده
همان طور که چمباتمه نشسته بود، سرش را بلند کرد و زُل زد توی چشم های من
صورتش خیس اشک بود و از شدت بغض در گلو مانده، چانه اش بی اختیار می لرزید
نمی دانم در آن لحظات، این چه صبری بود که خدا به من داد. حتی نَم اشکی هم به چشم هایم نیامد
برگشتم از بچه هایی که دور من حلقه زدند، پرسیدم: کجا #شهید شد؟
مرا بردند دویست متر جنوبی تر از محل آن سنگر و زمین را نشانم دادند
زیر نور رنگ پریده مهتاب، قیفِ انفجارِ به جا مانده و زمینِ سوخته و زیر و زِبَر شده اطرافش را دیدم
کاملا مشخص بود که موشک کاتیوشا، با چه ضربِ مهیبی آنجا فرود آمده
چند قدمی کنارتر، در یک گودالِ کوچک، خون زیادی جمع شده بود
به زحمت خم شدم، کفِ دست راستم را جلو بردم و زدم به لُجه خونِ سرخ #محمود_شهبازی
و بعد دستِ خون آلودم را، با تمامی عشقی که به این برادر سفر کرده داشتم
کشیدم به سر و صورتم
به آسمان نگاه کردم قرص ماه، بالای سرم ایستاده بود »
—(آخرین صفحه کتاب: مهتاب خیّن)
@Defa_Moqaddas
🌷مهندس محمودشهبازی، فرمانده سپاه همدان، جانشین احمدمتوسلیان در تیپ27
🌷حسین همدانی، جانشین شهید شهبازی، فرمانده لشکر32انصارالحسین(ع)همدان
🌷علی چیت سازیان، مسئول اطلاعات عملیات ل32
@Defa_Moqaddas
💠 شهرداری که رُفتگر شد !!
🔺در گرگ و میش سحر، برای خرید نان از خانه خارج شدم. چشمم به رفتگر محله افتاد که مثل همیشه در حال کار بود. دیدم امروز صورت خود را با پارچه ای پوشانده است. نزدیکتر رفتم، او رفتگر همیشگی محلۀ ما نبود. کنجکاوم شد، سلام دادم و دیدم رفتگر امروز آقا مهدی است!
➖ آقا مهدی، شما اینجا چیکار میکنی؟
🔹 آقا مهدی علاقهای به جواب دادن نداشت. ادامه دادم، آخه شما شهرداری، اینجا چیکار میکنی؟ رفتگر همیشگی چرا نیست؟ شما رو چه به این کارا؟ جارو رو بدین به من، شما آخه چرا؟
▫️خیلی تلاش کردم تا بالاخره زیر زبون آقا مهدی رو کشیدم. گفت:
▪️زن رفتگر محله، مریض شده بود؛ بهش مرخصی نمی دادن میگفتن اگه شما بری، نفر جایگزین نداریم؛ اومد پیش شهردار، اون هم بِهش مرخصی داده، و الآن خودش اومده به جاش!
🔸اشک تو چشمام حلقه زد. هر چی اصرار کردم، جارو رو بهم نداد؛ ازم خواهش کرد که هر چه سریعتر برم تا دیگران متوجه نشن.
🌴رفتگر آن روز محله ما، شهردار ارومیه بود!
┄──┄┄──┄──┄┄──┄┄──┄┄──┄
🌸🍀شهید عزیز، #مهدی_باکری در اوایل انقلاب، شهردار ارومیه بود و پس از جنگ، فرمانده لشکر31 عاشورا شد.
@Defa_Moqaddas
باران خیلی تند می آمد. بهم گفت « من می رم بیرون» گفتم « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد. اصرار کردم. بالاخره گفت « می خوای بدونی ؟ پاشو تو هم بیا. » با لندرور شهرداری راه افتادیم توی شهر. نزدیکی های فرودگاه یک حلبی آباد بود. رفتیم آنجا. توی کوچه پس کوچه هایش پر از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می رفت توی یکی از خانه ها. در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در. ما راکه دید، شروع کرد به بد و بی راه گفتن به شهردار. می گفت « آخه این چه شهردایه که ما داریم؟ نمی آد یه سری به مون بزنه، ببینه چی می کشیم. » آقا مهدی بهش گفت «خیله خب پدرجان. اشکال نداره. شما یه بیل به ما بده، درستش می کنیم؟» پیرمرد گفت « برید بابا شماهام! بیلم کجا بود. » از یکی از همسایه ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی های اذان صبح توی کوچه، راه آب می کندیم.
🌷شهید #مهدی_باکری
@Defa_Moqaddas