eitaa logo
دفاع مقدس
407 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
881 ویدیو
248 فایل
💠 نیم نگاهی به رویدادهای دفاع مقدس 🌼🌸🍀در قالب: متن، عکس، صوت، فیلم و کلیپ
مشاهده در ایتا
دانلود
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم 🆔 @Defa_Moqaddas
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ "تیزپروازان ارتش" در #دفاع_مقدس 🌴 با نوای جاج صادق آهنگران #هوانیروز_قهرمان 🆔 @Defa_Moqaddas
💠 تیزپروازانی که پنجه در پنجه متجاوزین انداخته و با از جان گذشتگی خود خواب آرام را از دشمن بعثی سلب نمودند 🌴 دوران 🆔 @Defa_Moqaddas
پاییز و شروع مهرگان ، زیبایی‌ست امروز تو باشی همه‌جا رویایی‌ست در مکتبِ عشق ، از خزان هیچ مگو هر فصلِ شکوفا شدنت دنیایی‌ست @Defa_Moqaddas
💦 یک روز بارانی در جبهه غرب @Defa_Moqaddas
📷 #آمبولانس_موتوری 💠 ابتکار رزمندگان در نبود واحدهای امدادی و آمبولانس برای انتقال مجروح از خطوط مقدم جبهه 🌴 دوران #دفاع_مقدس 🆔 @Defa_Moqaddas
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | اورژانس و بهداری در #زمان_جنگ 💠 توضیحات نصرالله فتحیان، فرمانده قرارگاه بهداری سپاه در جنوب 🆔 @Defa_Moqaddas
🌹🌷 به یاد شهیدان : حبیب سیاوش ، مسلم دهقان محمدکاظم دیده‌ور ، نگهدار جوکار 💠 #رزمندگان #گردان_فجر_فارس 🌴 دوران #دفاع_مقدس 🆔 @Defa_Moqaddas
💠 ! 🔹نزدیک عملیات بود و موهای سرم بلند شده بود باید کوتاهش می‌کردم مانده بودم معطل توی آن برهوت که سلمانی از کجا پیدا کنم. تا اینکه خبردار شدم که یکی از پیرمردهای گردان یک ماشین سلمانی دارد و صلواتی مو‌ها را اصلاح می‌کند. رفتم سراغش... 🔸دیدم کسی زیر دستش نیست طمع کردم و جلدی با چرب زبانی قربان صدقه اش رفتم و نشستم زیر دستش. اما کاش نمی‌ نشستم. چشم تان روز بد نبیند با هر حرکت ماشین بی اختیار از زور درد از جا می‌ پریدم. ▪️ماشین نگو تراکتور بگو. به جای بریدن موها، غِلِفتى از ریشه و پیاز می‌ کندشان! از بار چهارم هر بار که از جا می‌ پریدم با چشمان پر از اشک سلام می‌ کردم. پیرمرد دو سه بار جواب سلامم را داد، اما بار آخر کفری شد و گفت: «تو چت شده سلام می‌ کنی؟ یکبار سلام می‌ کنند.» گفتم: «راستش به پدرم سلام می‌ کنم.» پیرمرد دست از کار کشید و با حیرت گفت: «چی؟ به پدرت سلام می‌کنی؟ کو پدرت؟» 💦 اشک چشمانم را گرفت و گفتم: «هر بار که شما با ماشین تان موهایم را می‌ کنید، پدرم جلوی چشمم می‌ آید و من به احترام بزرگ تر بودنش سلام می‌ کنم!» پیرمرد اول چیزی نگفت. اما بعد پس گردنی جانانه‌ای خرجم کرد و گفت: «بشکنه این دست که نمک نداره...» مجبوری نشستم و سيصد، چهارصد بار دیگر به آقا جانم سلام کردم تا کارم تمام شد. 🆔 @Defa_Moqaddas
🆔 @Defa_Moqaddas
🌗 یاد آن شب های سنگر ها بخیر 🌖 یاد آن شب های پر معنا بخیر 🌷 حرف هایشان عطر و بوی لاله داشت 🌈 قصه هاشان خود نسیم ژاله داشت 🆔 @Defa_Moqaddas