▫️اگر در جستجوی امام زمان هستی، او را در میان سربازانش بجوی؛
شب حیات انسان با انقلاب اسلامی ایران در فجر صادق خویش داخل شده است
و شایسته است که اکنون منتظر صبح باشیم، صبح دولت یار.
بگذار آنان ما را هرچه میخواهند بخوانند؛ ما که خود میدانیم این ارادهی خداست که با دستان ما به تحقق میرسد و این شمس ولایت است که از افق وجود ما طلوع میکند.
اگر در جستوجوی امام زمان هستی، او را در میان سربازانش بجوی.
از نشانههای خاص آنان این است که همچون نور، دیگران را ظاهر میکنند و خود را نمیبینند.
—(🌷شهید سید مرتضی آوینی / کتاب: گنجینه آسمانی )
🆔 @Defa_Moqaddas
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ 🌷یاد یاران🌷
🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱ا
🌷 شهیدمهدی زین الدین:
🌴هر کس در شب جمعه شهدا را یاد کند.
شهدا هم او را نزد اباعبدالله یاد می کنند.
🆔 @Defa_Moqaddas
🗓امروز ۲۲ آذر ۱۳۹۷ [ ۵ ربیع الثانی ۱۴۴۰ ] مصادف است با:
💢 ۴۰۴۹۸۰ اُمین روز غیبت امام عصر (عج)
🔴 ۱۳۳۰۱ اُمین روز اسارت #حاج_احمد_متوسلیان بدست رژیم صهیونیستی..
🔻۷۹۴۴ روز تا نابودی کامل #اسرائیل ✡
💠 و همچنین مصادف است با :
🔹شهادت سید حسین مهدوی الحسینی، محمد صبیانی، سیدمحمدعلی ریاحی، حاج محمد نصیری زاده، خلیل اصغری (۱۳۵۷ ه.ش)
🔸شهادت حسن خادم پور آرانی (۱۳۵۹ ه.ش)
🔹عملیات امیرالمومنین در منطقه سرپل ذهاب توسط سپاه (۱۳۶۰ ه.ش)
🔸شهادت قربانعلی افضلی، بهیارمقیمی کندلوس، مهرداد مشایخ، علی اکبر غیرتی آرانی (۱۳۶۰ ه.ش)
🔹شهادت اصغر بیگزاده (۱۳۶۱ ه.ش)
🔸شهادت حسن گودرزی، محمدمهدی مرشدی (۱۳۹۲ ه.ش)
🔹شهادت مسعود محمدی تطفی ، توحید حیدری ، محمد درخشی (۱۳۹۳ ه.ش)
@Defa_Moqaddas
🌴 اردیبهشت ۱۳۶۱ - عملیات بیت المقدس...
🔹ملکوتی یکی از رزمندگان حاضر در این عملیات بوده است که این تصویر را با دوربین شخصی خود به ثبت رسانده. وی درباره این عکس می گوید:
▫️نزدیک ظهر بود، رزمندها در حال استراحت بودند از دور متوجه این صحنه شدم و بدون آنکه این دو #شهید متوجه شوند از آنها عکس گرفتم.
🌷“ شهید ملاسلیمانی” فرماندهی گردان فتح در بین بچه ها خیلی محبوبیت داشت، برای استراحت سرش را روی پای شهید احمدی گذاشته بود، خیلی صحنه زیبایی بود
📷 برای ثبت عکس جلو رفتم. این دو شهید هیچ نسبتی با همدیگر ندارند، صمیمت بین این دو در این عکس خیلی زیباست و همیشه من را متاثر می کند هر دو در عملیات بیت المقدس به #شهادت رسیدند...💕💕💕
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 خاطره ای از شهید موحد دانش، فرمانده تیپ 10 سیدالشهدا (ع)
🚩 روی ارتفاع ۱۱۰۰ بودیم که یک ستون بین ۱۱۰۰ و ۱۰۵۰ بسمت غرب درحرکت بودند، به حاج علی موحد گفتم اینا کجا میروند و چه نیروی هستند، حاج علی گفت من الان میروم و پیگیری میکنم.
🔹حاج علی رفت و ما هم مشغول به عراقیها شدیم ، بعد از مدتی حاج علی آمد ، بیسیم چی من که به گمانم شهید خاکبازان و جوان زرنگی بود گفت: رنگ حاج علی خیلی زرد شده و لباسش هم خیلی خونیه
▫️ حاج علی را صدا کردم آمد ، پرسیدم حاجی چرا رنگت اینقدر زرده و لباست خونیه ، گفت مثل اینکه الان سه روزه در عملیات هستیم و این همه مجروح و شهید جابجا کردم لباسم خونی شده ، رنگم هم برای خستگی هست ، بهش گفتم چرا دستت توی جیبته؟ گفت اشکال داره؟ ، گفتم بله ببینم دستت را ، با خواهش و اصرار دستش را ازجیب دراورد ، دیدم دستش قطع شده و با بند پوتین مچ قطع شده را بسته ، به حاج علی گفتم باید بروی عقب تا بخیه به دستت بزنند ، خیلی جدی گفت نمیروم
▪️دیدم گوشش بدهکار نیست و ممکنه بعلت خونریزی و ضعف حالش بهم بخورد و در جایی از ارتفاع پرت بشه . چون با شهید پیچک فرمانده عملیات غرب در ارتباط بودم شاسی بیسیم را فشار دادم تا پیچک بگوش شود و مذاکره مرا با حاج علی بشنود
🔸وقتی پیچک متوجه شد که دست حاج علی مجروح شده به او تکلیف کرد که باید برای درمان به پادگان ابوذر برود حاج ابراهیم شفیعی میگوید علی موحد با گریه به من میگفت من نیامدم که برگردم چرا به پیچک خبردادی!!!
— (راوی: دکتر ابراهیم شفیعی معاون شهید پیچک در عملیات بازی دراز)
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 ماجرای قطع دست شهید موحد دانش
🔹 در همان شب بعد از عملیات، در اثر پاتکی که دشمن کرده بود، برخی سنگرهای رزمندگان اسلام به تصرف آنها درآمده بود، علیرضا این را نمیدانست.
علیرضا صبح که برای بیدار کردن بچهها به داخل سنگرها میرود، ناگهان خود را داخل سنگری میبیند که عراقیها شب قبل آن را تصرف کرده بودند. در این لحظه عراقیها که متوجه علیرضا میشوند، نارنجکی را به سوی ایشان پرتاب میکنند که نارنجک به گیجگاه شهید میخورد اما منفجر نمیشود. علیرضا به خودش میآید و میخواهد نارنجک را به سوی دشمن بیاندازد که نارنجک در دستش منفجر میشود و دست راستش قطع میشود. بچهها که متوجه سر و صدا میشوند، به کمک میآیند. اما در وهله اول متوجه دست زخمی علیرضا نمیشوند. علیرضا هم برای حفظ روحیه بچهها در کمال آرامش دستش را داخل اورکت میکند تا بچهها متوجه نشوند.
اما بعد از مدتی بچهها متوجه میشوند از داخل اورکت علیرضا خون میچکد که در این جا قضیه را میفهمند. قبل از انتقال به بیمارستان، عراقیها توسط رزمندگان اسلام اسیر شده و در جایی جمع میشوند. همرزمان علیرضا تعریف میکنند که دیدم در بین اسرا یکی دارد به شدت به خود میپیچد و نگران است. علیرضا از بچهها میخواهد که از وی دلیل نگرانیش را بپرسند. وقتی علت را میپرسند آن عراقی اعتراف میکند که نارنجک را او به سمت علیرضا پرت کرده و میگوید: «آن گاه که برخورد خوب شما را با خود دیدم، از این کار پشیمان شدم.»
وقتی علیرضا قضیه را میشنود به سراغ اسیر میرود. قمقمه آبش را به او میدهد، میگوید: «بخور تا آرامش خود را بیابی»
— منبع: 📚کتاب اسطورهها
🆔 @Defa_Moqaddas