⭕️ سخنان عتاب آمیز شهید همت در جلسه نیروها
💠 ۸ مرداد ۱۳۶۱ عملیات رمضان درحالی به پایان رسید که فشار زیادی به نیروها و کادر تیپ ۲۷ محمد رسول الله(ص) وارد آمد. به طوری که عکس العمل های آنها، سخنان تند شهید همت را در جلسه روز ۹ مرداد ۱۳۶۱ در پی داشت:
🔹"الان نماینده امام، اطمینانش از لحاظ برش عملیاتی و کیفیت کار، به دو سه تیپ است. آن وقت، خدایی ناکرده، کادرهای ما بیایند و به ما بگویند ما دیگر میخواهیم به صورت نیروی عادی و پرسنل ساده وارد عملیات بشویم؟
🔸خدا گواه است، به شرف حضرت زهرا سلام الله علیها قسم، من سه بار رفتم پیش محسن رضایی که بگویم من استعفاء میدهم. من معلم هستم و میخواهم بروم بچسبم به شغل معلمی. خدا گواه است هر بار خواستم این را مطرح کنم، جرأت نکردم و بر خودم لرزیدم.
دیدم هر جمله ای را که میخواستم مطرح کنم، اشک به چشم محسن میآورد، این بود که خودم رویم نشد
... و خجالت کشیدم چیزی بگویم. علت اینکه که اگر کسی بود، اگر مسئول مناسبی در دسترس آنها بود، که دیگر به من خاک بر سر نمیگفتند تو بیا و مسئولیت بگیر. منی که عرضهی چرخاندن بیست نفر آدم را هم ندارم.
چه برسد به اینکه بیایم و مسئولیت شرعی خون سه چهار هزار نفر آدم را
در یک تیپ به عهده بگیرم.
🔺 خود شما هم همینطور. تک تک ماها هم همینطور. عرضهی چرخاندن خودمان را هم نداریم. خودمان را هم را نمیتوانیم بسازیم، بچرخانیم و فرماندهی کنیم، دیگر چه برسد به اینکه بیاییم و سه چهار هزار نفر را فرماندهی کنیم، نداریم! اگر کسی چنین عرضهای را دارد، بیاید و بگوید.
ولی آیا حیثیت اسلام و انقلاب چنین اظهار خستگی را از ما قبول میکند؟
و به قول برادر رضا(چراغی)
که دیشب میگفت:
ما به این ترتیب باید مرگ بر شاه هم نمیگفتیم!
وقتی گفتیم، باید پای آن بایستیم!"
—📚 منبع: نوار جلسهی روز نهم مرداد ماه سال ۱۳۶۱، محوطهی بیرونی قرارگاه مرکزی کربلا
🆔 @Defa_Moqaddas
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | "اخلاص" در کلام شهید حاج ابراهیم همت
🌴 دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
دفاع مقدس
⭕️ سخنان عتاب آمیز شهید همت در جلسه نیروها 💠 ۸ مرداد ۱۳۶۱ عملیات رمضان درحالی به پایان رسید که فشار
🔴⭕️ سخنان عتاب آمیز شهید همت در جلسه نیروها
💠 اگر مسئول مناسبی بود،دیگر به من خاک برسر نمی گفتند بیا مسئولیت بگیر! منی که عرضه چرخاندن 20نفر راهم ندارم.
🆔 @Defa_Moqaddas
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ 🌷شهید ابراهیم هادی🌷
🆔 @Defa_Moqaddas
هدایت شده از دفاع مقدس
چقدر دلم لک زده برای سفره هایی که
چفیه بودند ولی نه بر سر این و آن!
مقداری نان خشک، تکه ای پنیر ...
و دیگر هیچ!
از حلیم و آش شله قلمکار خبری نبود.
جوجه کباب و کباب لقمه و ... که در خوابشان هم راه پیدا نمی کرد!
کسی در روزی دیگران دست درازی نمی کرد!
هیچکس حقوق صدها میلیون تومانی نمی گرفت!
و دیگران را محکوم به دروغ گویی نمی کرد!
کسی 3 هزار میلیارد تومان اختلاس نمی کرد و در پی توجیه هیچ گناهی نبود!
همه راضی بودند به رضای خدا و نه در پی کسب رضایت کدخدا!
همه خدا را بنده بودند نه قدرت و ثروت را !
و حرف و شعار و عملشان، قلبی و زبانی فقط این بود:
ایاک نعبد و ایاک نستعین
و باورشان این بود که:
آن کس در پیشگاه خداوند پذیرفته تر است که تقوایش بیشتر است!
نه آنکه قدرت، ثروت، سابقه مبارزه و جبهه، درجه و مقام بالاتر، اصالت قومی، طایفه ای و خانوادگی، گذشته طولانی، پدر و مادر آنچنانی و ... داراست!
@Defa_Moqaddas
305.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ🌷به یاد آنهایی که حرم اربابشان را ندیدند
🌴... ولی راه کربلا را با نثار خون خود باز کردند🌷
🆔 @Defa_Moqaddas
🌴 #زيارت_کربلا
🌗 نزدیک سحر بود.خواب دیدم رفتیم کربلا براى زیارت. محمد(صابری) هم با ما بود. همه ما دور ضریح می چرخیدیم اما ضریح دور سر محمد می چرخید!! همان لحظه از خواب پریدم بلند شدم دیدم محمد با آن حال خراب در گوشه ای از اردوگاه اسیران نشسته و مشغول نماز شب است. دستش به سوى آسمان بود و استغفار می كرد. همان لحظه اشک از چشمانم سرازیر شد. با خودم عهد بستم من هم مثل محمد به نماز شب مقید شوم.
🔹سال ٦٩ و يك ماه قبل از تبادل اسرا بود حال محمد بهتر از قبل بود. یک شب بی مقدمه گفت: هر وقت به ایران برگشتید سلام مرا به پدر و مادرم برسانید. قبر امام را هم از طرف من زیارت کنید. بعد ادامه داد: به پدر و مادرم بگویید همانطور که در شهادت برادرم صبر کردید در شهادت من هم صبور باشید. هرچند سخت است. می دانم که مدتها صبر کردید تا مرا ببینید اما مرا نخواهید دید!!
🔸 از صحبت های او تعجب کردیم گفتم: محمد این حرفها چیه؟خدا رو شكر تو حالت خوب شده، چند روز دیگه هم قراره آزاد بشیم. روز بعد در محوطه بودیم. ساعت ٣ عصر محمد گفت: سرم درد می کند چند قطره خون از بینی اش آمد و روى زمین افتاد او را به بهداری بردند. همه دلشان مى خواست اتفاقی نیوفتاده باشد اما ....
🌷.... محمد صابری دلاور خوب خیبری به شهادت رسیده بود. برای محمد تشیع باشکوهی برگزار شد. در کیسه شخصی محمد یک کاغد کوچک بود که حکم وصیت داشت. روی آن نوشته بود: "اسارت در راه عقیده عین آزادی است."
—📚 کتاب خاطرات آزادگان
🆔 @Defa_Moqaddas
📜 تابلو نوشته های جبهه
⏳ دوران #دفاع_مقدس
▫️ بزن به خط که عشقه...
▪️ آخرین ایستگاه خاک...
▫️ آخرین درجه ایمان، شهادت است...
▪️ آمدیم تا انتقام سیلی زهرا(س) را بگیریم...
▫️ ارتشی و سپاهی دو لشکر الهی
▪️ جاده کربلا با تمام سرعت به پیش...
▫️ از پذیرفتن هر گونه تیر و ترکش معذوریم...
▪️ اول پیروزی، دوم زیارت، سوم شهادت...
▫️ بر خدا توکل بر ائمه توسل...
▪️ بشکند دست بسیجی، گردن صدام را...
▫️ گر لذت ترک، لذت بدانی؛ دگر لذت نفس، لذت ندانی ...
▪️ اگر راست می گی، وقتی شهید شدی من روسیاه را هم شفاعت کن...
▫️ آنان که رفتند کاری حسینی کردند، آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند...
🆔 @Defa_Moqaddas