💠خاطره ای از شهید علیرضا عاصمی فرمانده گردان شهدای تخریب
🔹نقل از شهید:
به ما از طریق بیسیم گزارش دادند که قراره دشمن، فردا صبح، نزدیکی ما عملیات کنه ماهم تو روستا بودیم و مهماتی نداشتیم و فقط و فقط چندتا مین گوجه ای و ضد تانک داشتیم وسیله ای هم نبود .
دل رو سپردیم به خدا و تصمیم به این گرفتیم که همین چندتا مین رو مقابلشون بکاریم. هرچی گشتیم وسیله ای پیدا نشد به جز یکی دوتا الاغ که مین هارو به مقصد بروسونه، مین هارو گذاشتیم روی الاغ و رفتیم تا نزدیکی دشمن و نزدیکی دشمن الاغ ها شروع به عر عر کردن کردند و ما هم پا به فرار گذاشتیم و الاغ ها رفتند سمت عراقی ها!
وصبح اون روز در کمال ناباوری ، دشمن عملیات نکرد!
کنجکاو شدیم که قضیه از چه قراره ؟
یکی دوتا اسیر گرفتیم ، و اونها در بازجویی ها اعتراف کردن که وقتی الاغ ها اومدند سمت ما کارشناسان ما گفتن : جلوی ما پر از مین هست و اینها اضافه بوده و ول کردن به امون خدا! "
آره خدا کمک میکنه به شرط اینکه ما اقدامِ کنیم اگه خودمون رو جای شهید بذاریم همون اول میگیم بابا! یکی دوتا مین در مقابل ارتش تا بن دندون مسلح عراق تاثیری نداره. یا وقتی که وسیله ای نباشه شروع میکنیم به غر غر کردن ولی شهدای ما به خدا ایمان داشتند و دست خدارو بالاتر از همه ی دستها میدونستند.
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 سردار قدرت الله منصوری جانشین و قائم مقام شهید محمود کاوه در لشکر ویژه شهدا (در دوران #دفاع_مقدس )به همرزمان شهیدش پیوست
🆔 @Defa_Moqaddas
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلمی نایاب از شهید محمود کاوه ، فرمانده مومن و دلاور لشکر ویژه شهدا - در حال صحبت کردن از طریق بیسیم
🔹در کنار ایشان سردار قدرت الله منصوری نیز دیده می شود
⏳ دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
📷 تصویری ماندگار از فرماندهان لشکر ویژه شهدا - کردستان
🔹 از راست:
▫️علی صلاحی معاونت عملیات لشکر
▪️شهید محمود کاوه فرمانده لشکر
▫️ اعتدالیان مسئول ستاد
▪️ قدرت الله منصوری جانشین و قائم مقام لشکر ویژه شهدا
⚪️ تصویر مربوط به سال ۶۳ و قبل از عملیات بدر در جبهه جنوب است
▫️فرماندهان در اندیشه یافتن راهکاری برای عملیات هستند
@Defa_Moqaddas
دفاع مقدس
💕 بوسه شهید حسن سلطانی بر چهره شهید حسین نوبخت، رزمنده لشگر31 عاشورا (آذربایجان) 🌷شهید دیگر، حسین
🌷 بوسه شهید حسن سلطانی بر چهره شهید حسین نوبخت
🌴رزمنده لشگر 31 عاشورا، آذربایجان (دوران #دفاع_مقدس )
🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱ا
💕 ما داغدار بوسه وصلیم چون دو شمع،
🌈عشق را ای کاش زبان گفتن بود...
🆔 @Defa_Moqaddas
🌷شهادت۳۵۰تن ازرزمندگان لشکر۵۷ حضرت ابالفضل(ع)لرستان درعملیات حاج عمران
🌴آیت الله خامنه ای،رئیس جمهور وقت درمورد رشادت نیروهای لشکربیان فرمودند
🔹رزم نيروهاي لرستاني قبل ازاينكه شنيدني باشد دیدنی ست
🆔 @Defa_Moqaddas
💠 خاطره ای از عملیات نصر ۴ - آزاد سازی شهر ماووت کردستان عراق - اواخر بهار سال ۶۶
🔹در دقایق آغازین عملیات، تیربارچی دشمن مانع پیشروی رزمندگان گردید. گویا برادر سیروس لرستانی به شهید والامقام علی بازوند ماموریت داد تا تیربارچی عراقی را خاموش کند تا به این وسیله راه عبور نیروها باز شود.
▫️شهید بازوند تا ۶ متری تیربارچی هم به جلو رفت اما پیش از آنکه اقدامی انجام دهد توسط تیربارچی دشمن به شهادت رسید.
▪️در ادامه عملیات، تیربارچی عراقی کشته شد و به این ترتیب راه برای پیشروی رزمنده ها باز شد.
🔸من نیز سراغ شهید بازوند رفتم که که پیکر مطهر او نقش بر زمین افتاده بود. در همین اثنا حجت بازوند، فرمانده گروهان و برادر شهید علی بازووند از من سوال کرد چه کسی است که شهید شده؟
من هم ابتدا از دادن جواب امتناع ورزیدم ولی چاره ای نداشتم جز این که بگویم: علی شهید شده🌷
🌗 آن شب حجت حتی به پیکر برادرش نگاه هم نیانداخت تا نکند محبت برادری وی را از حرکت باز دارد ... و به پیشروی خود ادامه دادیم...!!
—(راوی: رزمنده لشکر۵۷ ابالفضل(ع)لرستان- مرتضی قبادی)
🆔 @Defa_Moqaddas
🌗 شب نشینی به سبک حاج احمد
🔹متوسلیان حتى نمىگذاشت كه شبها هم بيكار بمانيم. معلوماتش بالا بود و با ما زياد بحث مي كرد.
شبها بچه ها را در اتاق جمع مىكرد و براى اينكه بتواند بُعد عقيدتى- فكرى ما را هم تقويت كند، بحثهاى مختلف را وسط مىكشيد.
مثلا يک بار ميگفت:
«من كمونيست هستم و شما مسلمان، بايد براى من اسلام را ثابت كنيد.»
آقا طورى بحث میشد كه كار به دعوا
مي كشيد!
خدا بيامرز شهيد #دستواره آخر سر كم میآورد و ميگفت:
«حرفِ من درست است اما تو چون فرماندهای نمیخواهى قبول كنی.»
حاج احمد ميگفت:
«نه برادر، من با منطق دارم اين حرف را میزنم».
🔸يک شب هم گفت:
«هر كسى هر چه دلش مىخواهد بگويد.»
يكی از بچه ها كه جعفر نام داشت و اهل كاشان بود، خيلى خجالتى بود. نوبت به جعفر كه رسيد او ميگفت: «برادر ما رويمان نميشود چيزی بگوييم.»
حاجی گفت: «خب يک حمد بخوان». جعفر گفت: «رويم نميشود.» حاجى گفت: «يك قل هوالله بخوان.» جعفر گفت: «رويم نميشود.» احمد گفت: «خوب يه بسم الله الرحمن الرحيم بگو...». حاجى آخر سر شاكى شد و گفت: «اين قدر كه تو ميگويی رويم نميشود تا به حال يك بقره را خوانده بودی»!
—( راوی: مجتبی عسکری)
🆔 @Defa_Moqaddas