💠 ماجرای اسیر ایرانی که برای صدام دعا کرد !!
➖ قبل از ظهر وقتی از آسایشگاه خارج شدم که وضو بگیرم، علی اصغر صدایم زد و گفت:
– سید! وایسا.
برگشتم ببینم چه کارم دارد که گفت:
– تورو خدا رفتی تو حال… بعد مکث کوتاهی کرد و ادامه داد: درو ببند!
خیال کردم میخواهد بگوید: تورو خدا رفتی تو حال، ما رو هم از دعای خیرت فراموش نکن. روز قبل به من گفت: الهی دستت بشکنه. گفتم: چرا دست من بشکنه؟ گفت: بگو چی رو بشکنه؟ گفتم: خوب چی رو بشکنه؟ جواب داد:
– گردن صدام رو!
بعد از ظهر قرار بود علی اصغر را به اردوگاه ببرند. دلم برای شوخیهایش تنگ میشد. در بیمارستان به خاطر وضعت خاص جسمی و روحی بچهها بیشتر از همیشه شوخی میکرد. توی کمپ ندیده بودم این طوری شوخی کند و بچهها را بخنداند. شوخیهای علی اصغر خنده را بر لبان اسرای مریضی که در بدترین وضعیت ممکن بودند، مینشاند.
وقتی از آسایشگاه خارج شد، مقداری باند و کپسول آنتیبیوتیک همراهش به اردوگاه برد. وقتی میخواست برود، به دکتر قادر گفت: دکتر! میخوام برای سلامتی صدام دعا کنم. وقتی حسین مروانی مترجم عربزبان ایرانی این جمله را برای دکتر ترجمه کرد، دکتر قادر باورش شد و لبخند رضایت بخشی زد.
میدانستم علی اصغر طبق معمول قصد دارد حرف قشنگی بزند.
دکتر قادر به علی گفت: تو حالا آدم شدی!
علی اصغر حالِ دعا به خود گرفت و گفت:
– خداوندا صدام و دوستان صدام را با یزید و معاویه، ما رو هم با حسین بن علی(ع) محشور کن!
بچهها همه آمین گفتند! دکتر قادر به محض شنیدن نام یزید و امام حسین(ع) فهمید علی اصغر به جای دعا، نفرین کرده. جلو آمد و با لگد به کمر علی اصغر کوبید. علی اصغر به دکتر قادر گفت:
– اگر یزید و معاویه خوبن چرا از محشور شدن با اونا ناراحت میشید، اگه امام حسین (ع) خوبه، چرا بهش متوسل نمیشید ، شما هم خدا رو میخوایید هم خرما رو. با امام حسین (ع) دشمنی میکنید، اما دلتون میخواد فردای قیامت با او محشور بشید، از یزید و معاویه خوشتون میآد، دلتون نمیخواد باهاشون محشور بشید؛ شما دیگه چه مردم عجیبی هستید!
حال و احوال و نگاه دکتر قادر دیدنی بود!
┄──┄──┄──ا
برگرفته از کتاب: «پایی که جا ماند»، مجموعه یادداشت های روزانه سید ناصر حسینی پور که در زمان اسارت، بر روی زرورق سیگار نوشته و درعصای خود مخفی کرده است.
نوجوان واحد تخریب تيپ ٤٨ فتح که درنبردبا ارتشصدام، درجزیره مجنون مجروح شدوبه اسارت آنان درآمد.
🆔 @Defa_Moqaddas
┄──┄──┄──ا
📽 این فیلم، نوحهخوانی زیبای ناصر حسینی پور را نشان میدهد که به سبک #صادق_آهنگران در بین رزمندههای جبهه خوانده است.
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | مدیحهسرایی رزمندۀ نوجوان ،سیدناصر حسینی - در جبهه
🌴 #عملیات_کربلای_5 - #سال_65
⏳ دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دیدار جانباز و آزاده سرفراز سیدناصر حسینیپور با رهبر انقلاب
او خاطرات روزانه خودرا در دوران اسارت مخفیانه ثبت مینمودو حالا به صورت کتاب درآمده است:"پایی که جا ماند"
که موردتقدیر وستایشرهبرقرارگرفت
🆔 @Defa_Moqaddas
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم دیده نشده از مصاحبه #حاج_احمد_متوسلیان و صحبت های او درباره جریانات سیاسی در کردستان (قبل و بعد از انقلاب اسلامی)
🆔 @Defa_Moqaddas
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپی زیبا و دیدنی از شهید حسین #خرازی
🌸🌼☘ فرمانده دلاور لشگر مقدس امام حسین(ع)
🌴 دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
خاطرات شهید خرازی - 1.mp3www.rasekhoon.net
زمان:
حجم:
219.1K
📢صوت| #خاطرهای از شهید حسین #خرازی
🌸🌼🍀 فرمانده دلاور لشگر مقدس امام حسین(ع)
➖ بخش اول
🌴 دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
🌴 #تمام_دارايى_فرمانده!
🔹روزهای آخر، رفتارش خیلی فرق کرده بود. کارهای عجیب و غریبی می کرد. غمگین و بیقرار بود. زمین با همه وسعتش برای حاجی تنگ می نمود. یک روز بی مقدمه وارد آسایشگاه شد و رفت سراغ کمد شخصی اش.
🔸....به آرامی در کمد را باز کرد. تمام وسایلش را چید روی زمین و گفت: بچه ها ! هر کس هر چه می خواهد بردارد برای یادگاری! گرمکن ورزشی، ساعت مچی، تقویم ، انگشتر عقیق ، مهر و سجاده کوچک، تمام دارائی حاجی بود. بچه ها با دیدن این صحنه بغض کردند و....
▪️او كه چمدانی پر از شکوفه های یاس تقوا همراه داشت و برای ملاقات و ضیافت با شکوه عشق لحظه شماری می کرد، عاقبت در شلمچه کارت سبز دعوت در میهمانی کروبیان را دریافت کرد. و در اول دی ماه ١٣٦٥ در عملیات کربلای ٥ در منطقه شلمچه در حالی که برای شرکت در جلسه عازم پشت جبهه بود، تذکره عبور و معراج به عالم ملکوت را گرفت و از شرکت در جلسه زمینیان باز ماند و بر اثر اصابت ترکش به سرش به شهادت رسید.
🌹خاطره اى از فرمانده شهيد يدالله كلهر
🆔 @Defa_Moqaddas
عمليات شده بود و در حين عمليات "سيد مير رضي " شهيد شده بودو
یدالله كلهر كه با او بسيار صميمي بود، از شدت ناراحتي و غم از دست دادن نزديكترين يارش ، در خط مقدم ، داخل نفربر نشسته بود و گريه مي كرد . يكي از دوستان مي گفت: هر چه تلاش كرديم او را آرام كنيم ، نتوانستيم .
تصميم گرفتيم تنهايش بگذاريم . بلكه آرام شود . ولي هر چه سعي كرديم آرام نمي گرفت .
حاج آقا ميثمي آمد و احوال او را ديد . داخل نفربر شد و در گوش كلهر چيزي گفت .
شهيد كلهر كه تا آن لحظه با شدت گريه مي كرد ، ناگهان آرام شد .
سر بلند كرد و لبخند زد . شهید ميثمي رفت.
از كلهر پرسيديم چه شد كه اين طور آرام شدي ؟
گفت : حاج آقا ميثمي همان حرفي را به من زد كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به حضرت زهرا سلام الله عليها گفته بود .
گفت : " تو اولين كسي هستي كه به مير رضي ملحق مي شوي "
باورمان نمي شد اما زمان طولاني لازم نبود تا ببينيم كه اين حرف تا چه حد حقيقت داشته است . حاج يدالله كلهر در ادامه عمليات ، اولين نفر از مسئولين بود كه به شهادت رسيد .
🆔 @Defa_Moqaddas