دفاع مقدس
🎥 فیلمی کمیاب و صحنه هایی واقعی از شناسایی در هور توسط نیروهای قرارگاه سرّی نصرت 🌴 دوران #دفاع_مقد
💠 قرارگاه سرّی نصرت و فرمانده گمنام آن، شهید علی هاشمی
🔹او 27 سال داشت که شهید شد و پیکرش دو دهه بعد در هور کشف شد.
🌷 شهید علی هاشمی، #فرمانده_قرارگاه_نصرت بود که به سری ترین قرارگاه در طول تاریخ جنگ ایران و عراق شناخته می شد.
🔺 تا سال 82 یعنی تا زمای که صدام زنده بود هیچ نامی از هاشمی و قرارگاه نصرت برده نمی شد چرا که در ممکن بود در صورت زنده بودن و اسیر بودن او، رژیم بعث عراق با ایران وارد یک #معامله شده و طلب امتیاز کند!
🔹پس از سقوط صدام، نخستین بار محسن رضایی، فرمانده سپاه در زمان جنگ از علی هاشمی نام برد.
🆔 @Defa_Moqaddas
هدایت شده از دفاع مقدس
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ فیلم و تصاویر "سردار هور"، شهید علی هاشمی، فرمانده سپاه ششم و قرارگاه سرّی نصرت
🌴 دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
🌴 سردار هور
▫️علی هاشمی، متولد اهواز(۱۳۴۰)- از فرماندهان جنگ - به دلیل آشنایی با مناطق عملیاتی جنوب نقش مهمی در طول #دفاع_مقدس ایفا نمود. وی از طراحان عملیات خیبر و عملیات بدر بشمار می رود.
🔹با آغاز جنگ، علی هاشمی در محور «کرخه کور» و «طراح» به مقابله با پیشروی سپاه دشمن پرداخت و به تدریج تیپ 37 نور را تاسیس نمود و با این یگان، در عملیات «بیت المقدس» در آزادی خرمشهر شرکت نمود .
▪️این تیپ در آستانه عملیات والفجر مقدماتی منحل شد. سپس علی هاشمی فرمانده سپاه سوسنگرد شد و بعدها از دل همین سپاه منطقه ای بود که «قرارگاه نصرت» شکل گرفت و در سومین سال جنگ، محسن رضایی، علی هاشمی را به فرماندهی آن برگزید.
▪️«عملیات خیبر» ثمره یک سال تلاش شبانه روزی نیروهای قرارگاه نصرت، تحت فرماندهی او بود. اولین عملیات آبی- خاکی جنگ و اولین عملیاتی که دهها یگان رزمی سپاه، در سطحی بسیار وسیع توانستند باتلاق ها و نیزارهای منطقه هور را پشت سر بگذارند که این در نوع خود اقدامی بی نظیر و تاریخی بود.
▪️یک سال بعد نیز، قرارگاه نصرت در طرح ریزی «عملیات بدر» ایفای نقش کرد و در حین این عملیات بسیاری از نیروهای زبده این قرارگاه به شهادت رسیدند.
🔸وی در تیر ماه سال 66 به فرماندهی «سپاه ششم امام صادق» منصوب شد که چند تیپ و لشکر، بسیج و سپاه خوزستان، لرستان و پدافند منطقه هور از «کوشک» تا «چزابه» را در تحت پوشش قرار می داد.
▪️روز چهارم تیر ماه سال 1367، متجاوزان بعثی، حملهای گسترده و همهجانبه را برای بازپسگیری منطقه هور آغاز کردند. علی هاشمی در آن زمان، در قرارگاه خاتم چهار، در ضلع شمال شرقی جزیره مجنون شمالی مستقر شده بود.
▫️هیچ کس به درستی نمی داند که در این روز دردناک، چه بر سر فرماندهان «قرارگاه نصرت» آمد. شاهدان میگفتند که هلیکوپترهای عراقی در فاصله کمی از قرارگاه به زمین نشستهاند و هاشمی و همراهانش سراسیمه از قرارگاه خارج شده و در نیزارها پناه گرفتند و دیگر هیچ خبری از آنها نشد...
⚪️ پس از آن، جستجوی دامنهداری برای یافتن او و افرادش آغاز شد اما به نتیجه ای نرسید. از طرف دیگر، بیم آن میرفت که افشای ناپدید شدن یک فرمانده عالی رتبه سپاه، جان او را که احتمالا به اسارت درآمده بود به خطر اندازد؛ لذا تا سالها پس از پایان جنگ، نام علی هاشمی کمتر برده میشد. پس از سقوط صدام هم خبری از سرنوشت فرمانده سپاه ششم به دست نیامد.
⏳در 19 اردیبهشت 89، خبر کشف پیکر شهید علی هاشمی اعلام شد و مادر صبور او پس از 22 سال انتظار، توانست بقایای پیکر فرزند خود را در آغوش کشد💦
🆔 @Defa_Moqaddas
رب🌴 زیارت کربلا در اوج جنگ!
یکی از اتفاقهای جالبی که در قرارگاه نصرت رخ میدهد، سفر دو نفر از نیروهای اطلاعاتی این قرارگاه به کربلای معلی بود. این دو نفر که شهیدان سیدناصر سیدنور و عبدالمحمد سالمی نام داشتند، در شرایطی خود را به عتبات عالیات میرسانند که در اوج جنگ ایران و عراق قرار داشتیم. عبدالحسین سالمی برادر دوقلوی شهید سالمی در این خصوص میگوید:
▫️پس از تشکیل قرارگاه اطلاعاتی نصرت که قرار بود کار خطیر شناسایی منطقه هور برای انجام عملیات خیبر را بر عهده بگیرد، شهید سالمی و شهید سیدناصر سیدنور به عنوان نیروهای این قرارگاه که به زبان عربی هم مسلط بودند، در زمره نیروهای شناسایی نصرت وارد عمل شدند. این دو از جسورترین و شجاعترین نیروهای قرارگاه بودند و اگر همرزمانشان هر بار دو الی چهار روز به عمق مواضع دشمن میرفتند، این دو برخی اوقات هفتهها به عمق کشور عراق نفوذ میکردند. حتی یک بار این نفوذ به قدری عمیق شد که به همراه بلدچی عراقیشان توانستند به عتبات عالیات بروند و زیارت کنند. جالب است که سالمی و سیدناصر از زیارت خود در کربلا، نجف و سامرا عکس هم انداختند که سندی از رشادتهای این دو شهید بزرگوار به شمار میرود. شاید اکنون که این خاطرات را بیان میکنیم، خیلیها تصور درستی از وضعیت و شرایط آن زمان نداشته باشند، اما رزمندگان به خوبی واقف هستند که ارتش عراق از چه استخبارات قویای برخوردار بود. چنانچه بعثیها از لحاظ اطلاعاتی یک نیروی نفوذناپذیر تلقی میشدند اما سالمی و سید نور از تمامی حلقههای به ظاهر نفوذناپذیر دشمن عبور کردند و خود را به قلب عراق رساندند.
🆔 @Defa_Moqaddas
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 کلیپ | تمجید رهبر انقلاب از سردار عرب زبان، شهید علی هاشمی، فرمانده قرارگاه سرّی نصرت - دوران #دفاع_مقدس
🆔 @Defa_Moqaddas
روزشمارجنگ – 16 دی 1359-1.pdf
حجم:
488.2K
🗓 روزشمار #دفاع_مقدس – 16 دی 1359
🆔 @Defa_Moqaddas
روزشمارجنگ – 16 دی 1361.pdf
حجم:
466.5K
🗓 روزشمار #دفاع_مقدس – 16 دی 1361
🆔 @Defa_Moqaddas
روزشمارجنگ – 16 دی 1364-1.pdf
حجم:
4M
🗓 روزشمار #دفاع_مقدس – 16 دی 1364
🆔 @Defa_Moqaddas
روزشمارجنگ – 16 دی 1366.pdf
حجم:
124.6K
🗓 روزشمار #دفاع_مقدس – 16 دی 1366
🆔 @Defa_Moqaddas
🔹15 دی 1359 – سالگرد شهادت مظلومانه حسین #علم_الهدی و یارانش
🔺#عملیات_نصر در هویزه
این عملیات با شرکت تعدادی از نیروهای شهید چمران، عشایر عربزبان منطقهی، بچههای مساجد اهواز و دانشجویان پیرو خط امام به فرماندهی شهید علمالهدی انجام شد. ابتدا نیروها پیشروی خوبی داشته و توانستند تعدادی از تانک ونفربر دشمن را منهدم ساخته و تلفاتی از آنها بگیرند. اما در ادامه قرار شد نیروی کمکی به آنها برسد که این کار عملی نشد و جناح راست آنان خالی ماند. از طرفی، دشمن نیروی تازهنفس وارد میدان نمود. دستور عقبنشینی صادر شد ولی به علت عدم برقراری تماس بیسیم، نیروها مطلع نشدند. دشمن نیز از افراد باقیمانده را منطقه را محاصره نمود که اغلب آنها به شهادت رسیدند، از جمله شهید علمالهدی و تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام که همراه او بودند. در این قتل عام، ابدان شهدا در زیر چرخ تانکهای دشمن سفاک پارهپاره شد تا این که 2سال بعد بقایای پیکرهای مطهر کشف شد و در همان جا دفن گردید.
ا▫️▪️▫️▪️▫️
⚪️ روایت شاهد عینی از آخرین لحظات عمر شهید حسین علمالهدی:
صدای تانکهای دشمن آن طرف جاده به گوش میرسید. تیراندازی لحظهای قطع نمیشد. راه افتادیم، با اینکه میدانستیم امید برگشت نیست، ولی رساندن آرپیجی به علمالهدی ما را مصمم به این کار کرد. به جاده که رسیدیم، توانستیم تانکهایی را ببینیم. به جز چند تایی که در حال سوختن بودند، بقیه غرشکنان به پیش میتاختند. چشمم به حسین که افتاد، خستگی از تنم درآمد. آرپیجی دوشش بود و پشت خاکریز دراز کشیده بود. در امتداد خاکریز غیر از او حدود 10نفر دیگر هنوز زنده بودند. حتی یک جسد از شهدا بر زمین نمانده بود. پیدا بود که بچهها با گلوله مستقیم تانک از پا در آمده و پودر شده بودند!
تانکهای سالم از کنار تانکهای سوخته عبور میکردند و به طرف خاکریز علمالهدی پیش میآمدند. او و افرادش هیچ عکسالعملی نشان نمیدادند. «روزعلی» که حسابی نگران شده بود، آرپیجی را از من گرفت و به تانکها نشانه رفت. دست او را گرفته و گفتم: کمی صبر کن، شاید بچهها برنامهای داشته باشند. تانکها به حدود 50متری خاکریز رسیده بودند که یکباره حسین از جا بلند شد و نزدیکترین تانک را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانک خورد و آن را به آتش کشید. غیر از حسین، 2نفر دیگر که آرپیجی داشتند، به طرف تانکها شلیک کرده و2تای آنها را از کار انداختند. بقیه تانکها سر جایشان ایستادند و ناگهان خاکریز را به گلوله بستند. «روزعلی» دوباره بلند شد و یکی دیگر را نشانه رفت و آن را به آتش کشید. علمالهدی نیز از میان دود و گرد وغبار پشت خاکریز پیدا شد و او هم یک تانک دشمن را از کار انداخت.
پیدا بود که از همه افراد گروه، فقط «روزعلی» و حسین زنده ماندهاند. آنها به پشت چسبیده بودند و تانکها نیز به طرفشان در حرکت بود. در فاصلهی چند متری به خاکریز، حسین بار دیگر قامت کشید و آنها را هدف گرفت که در نتیجه یک تانک دیگر به آتش کشیده شد. این بار 4تانک دشمن به سمت او آمدند و حسین نیز آخرین گلوله را رها کرد. یکی از آنها منهدم شد و 3تای دیگر همزمان به سمت خاکریز شلیک کرده به طوری که دیگری چیزی از آن باقی نماند. پس از اندکی که گرد و غبار فرو نشست، توانستم پیکر مطهر و پارهپارهی حسین و چفیهی خونآلود او را بر روی زمین ببینم!
🆔 @Defa_Moqaddas