دفاع مقدس
در طراحی عملیاتی ایذایی علیه نیروهای بعثی برای بازپس گیری ارتفاعات قوچ سلطان در مریوان شرکت داشت و ب
5.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #کلیپ | فرازی از زندگینامه و مجاهدت های شهید «سیدرسول عبادت» از افسران مؤمن و از فرماندهان پرافتخار ارتش جمهوری اسلامی ایران
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk
📡 گروه واتساپ "دفاع مقدس" 🕊🕊
8.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 روایت سردار رستگارپناه، از کردستان در بحران امنیت و محرومیت
💠 حسن رستگارپناه، از یاران حاج احمد متوسلیان در سپاه مریوان
دوران #جنگ_کردستان
سردار رستگارپناه.mp3
44.44M
🎙صوت کامل گفتگو با سردار حسن رستگار پناه درباره "غائله کردستان" در ابتدای انقلاب
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk
📡 گروه واتساپ "دفاع مقدس" 🕊🕊
🌴 دوران #جنگ_تحمیلی
🕊دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز!🕊
🌹شهید داوود بصائری و 🌷شهید اکبر قهرمانی
🌿 "داوود بصائری" متولد 1346 تهران و "اکبر قهرمانی" متولد 1343 شهر قدس، جمعی گردان مالک اشتر لشکر 27 محمد رسولالله (ص)، روز پنجشنبه 25 فروردین 1362 در هنگامه عملیات والفجر 1 در منطقهی شرهانی فکه بهشهادت رسیدند و پیکرشان در حالی که سر بر شانه هم داشتند، برجای ماند.
⚪️ درست یازده سال بعد، روز شنبه 27 فروردین 1373 پیکر آنها، همانگونه که در آخرین تصویر در کنار هم بر جای مانده بودند، توسط گروه تفحص و کشف شهدای لشکر 27 پیدا شد و به آغوش خانواده ها بازگشت.
▪️مزار شهید داوود بصائری: بهشتزهرا (س) قطعهی 50 ردیف 28 شمارهی 6
▫️مزار شهید اکبر قهرمانی: بهشتزهرا (س) قطعهی 28 ردیف 120 شمارهی 10
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
مأموریت مار
پیش از عملیات والفجر 4 برای بررسی منطقه به اتفاق برادران قوچانی، موحد دوست و آقایی به طرف ارتفاع قوچ سلطان حرکت کردیم. ناگهان مار بسیار بزرگی دیدیم که درست در وسط جاده قرار داشت.
برادر آقایی با تیراندازی، مار را از پا درآورد. وقتی موحد دوست با چوب، مار را کنار زد، چیزی توجهش را جلب کرد. به آن نزدیک شد. متوجه گردید یک مین ضد خودرو در جاده کار گذاشتهاند . موضوع را با قوچانی در میان گذاشت. او با دقت خاصی مین را از محل خود خارج و خنثی کرد.
تا مدتی همه مبهوت بودیم و با شگفتی به یکدیگر نگاه میکردیم. اگر چند متر جلوتر رفته بودیم، با انفجار شدیدی مواجه میشدیم. برادر قوچانی گفت: «ظاهراً این مار مأمور بوده است که ما را مطلع سازد.»!!
شهادت ابوالفضل مقدسی
جمعه۲۱فروردین۱۳۶۶
عملیات کربلای۸شلمچه
فریادیکی ازنیروها،مارا به بیرون سنگرکشاند.جوانی که دستش تیرخورده بود،ملتمسانه فریادمیزد وکمک میخواست تامجروحی راکه احتمالا ازدوستانش یابستگانش بود،به عقب ببریم ونگذاریم جابماند.
گلولهای به شکم مجروح اصابت کرده بود و از شدت درد به خود میپیچید. فوراً او را روی برانکارد گذاشتیم و راه عقبه راپیش گرفتیم.
همینطور که داشتیم به عقب میرفتیم،تعدادی نیروهای خودی رادیدیم که از عقب بهطرف جلو میآمدند.تیپ ظاهریشان عجیب بود. غالبا شلوار کُردی به پا کرده بودند، دستمال یزدی به گردن آویخته بودند و تسبیح دور مچ خود بسته بودند.فهمیدم نیروهای گردان میثم هستند.
ظاهرا قرار بود جایگزین نیروهای گردان حمزه شوند.
به هر زحمتی بود،مجروح را که سنگین و هیکلدار بود به پشت خط رساندیم.
حاج محمود امینی فرمانده گردان حمزه درکنار حاج اکبر عاطفی،فرمانده گردان شهادت نشسته بود.حاجی با دیدن ما گفت:
-برید به پست امداد و به هروسیله شده خودتون رو برسونید عقب.
چند نفری از بچههای گردان حمزه را دیدیم و دستور حاج امینی را به آنها منتقل کردیم.
وقتی به سنگر اورژانس در عقبه رسیدیم،هوا دیگر تاریک شده بود.چند دقیقه پس از ما،آمبولانسی سراسیمه وارد اورژانس شد و مجروحی را از آن خارج کردند.وقتی برانکارد ازمقابل دیدگان کنجکاوم گذشت، چهرۀ خونگرفتهای را بر آن دیدم که آشنا بود.لحظهای به فکر فرو رفتم و یافتم؛ "ابوالفضل مقدسی" بود، از بچههای مسجد امام حسن(ع)محلۀ دردشت و یکی از همان جاماندگان از گردان که باهم به خط آمده بودیم. هنوز لبخند او را باآن فک مجروحش درنظر داشتم. ترکش از پشت به سر ابوالفضل اصابت کرده بود.
پیکر نیمهجانش را روی تخت گذاشتند. درحالی که دست و پای خاکیاش میلرزید و ناخواسته بازوبسته میشدند، خون از گلویش فوران میکرد ونفسش بهسختی و باخِروخِر بالامیآمد.ازطرفی فکش قفل شده بود و امدادگران و پزشکان تلاش کردند با شکستن دندانهایش، خون داخل گلویش را تخلیه کنند. نمیدانم چه شد که ناخواسته دوربین عکاسی را از جیب درآوردم و چندعکس ازلحظاتی که او درحال جان دادن بود، گرفتم.
ابولفضل مدام دست و پا میزد تا اینکه قرار شد به اورژانس عقب منطقۀ عملیاتی منتقل شود.وقتی برانکارد او را درآمبولانس گذاشتند،به زحمت نفسهای آخرش را کشید.
شهید ابوالفضل مقدسی متولد۳شهریور۱۳۴۷شهادت۲۱فروردین۱۳۶۶عملیات کربلای۸در شلمچه.
مزار:بهشتزهرا(س) قطع۲۸ردیف۱۰۴شمارۀ۱۴
حمید داودآبادی
به یاد عاشق ترین سوار
ماه بی مزار ..
پنهان در آواز مجنون
فرمانده گردان مالک اشتر
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
سردار جاوید الاثر
شهید حاج محمد رضا کارور
شهادت: عملیات خیبر - زمستان ۱۳۶۲
"به راستی که چه لذت بخش است مطیع امر حق تعالی بودن، عبادت خدا را به جای آوردن، در راهش با جهاد نفس و قیام علیه ظلم، درخت دینش با خون خود آبیاری نمودن و در بوستان جنّت اش به لقای محبوب پیوستن .
وصیت:
💠 در اجرای امر به معروف و نهی از منکر کوشا باشید. تمام لذائذ دنیوی را به کنار زده و به لذت عبادت خدا مشتاق شوید. در راه انقلاب و اسلام از هیچ کوششی دریغ نکنید و نسبت به آن بی تفاوت نباشید که این بزرگت ترین ننگ است"