eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
حاج حسین ادبیان، 🌷 از شهدای گرانقدر ارتش در عملیات پیروزمند "بازی دراز" ●سال ۱۳۳۰ در کرمانشاه بدنیا آمد نماز شب و قرآن خواندنش هرگز ترک نمی شد و در هر شرایطی شبها به تهجد می پرداخت ●در اوایل58 برای مقابله با ضدانقلاب بمنطقه ناآرام سقز اعزام شد ●در زمان آشوب، اغتشاش ومحاصره پاوه، درکنار پاسداران و شهید چمران نقش بی‌‌بدیلی ایفا نمود او همچنین در آزادسازی ارتفاعات قراویز، آهنگران و تنگ حاجیان درمنطقه سرپل ذهاب وگیلانغرب به نبرد با دشمن بعثی پرداخت سرانجام این دلاورمرد ارتش توحید بهمراه همرزمان مظلوم وشجاعش درعملیات بازی دراز پس از انهدام تجهیزات و به هلاکت رساندن تعدادبیشماری از قوای متجاوز دشمن،درحالیکه تا آخرین فشنگ خود را به سینه خصم زبون شلیک کرد،در ۱۳۶۰/۲/۲ در حوالی ارتفاع ۱۱۵۰ بفیض شهادت نائل آمد و با توجه به تک‌های متجاوز بعثیون عملا انتقال پیکر مطهر او وهمرزمانش میسر نشد و لذا بمدت38سال در آن ارتفاعات صعب‌العبور جاویدالاثر ماندند 📎پ ن:رهبرانقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای‌در خطبه‌های نماز جمعه همان زمان درتهران، شهادت وی را تبریک گفتند ------------------------------------------- ا🌱🌷🌱🌷🌱 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas 📡 کانال 🕊🕊 🌱 کانال "دفاع مقدس" را به دوستان خود معرفی کنید🌱
دفاع مقدس
حاج حسین ادبیان، 🌷 از شهدای گرانقدر ارتش در عملیات پیروزمند "بازی دراز" ●سال ۱۳۳۰ در کرمانشاه بدنی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 | گرامیداشت یاد دو تن از شهدای گرانقدر ارتش اسلام در عملیات غرورآفرین "بازی دراز" — شهیدان علی اکبر شیرودی و حسین ادبیان 🎞 در خطبه های نماز جمعه ۱۳۶۰/۲/۱۱ توسط آیت الله خامنه ای، تماینده امام در شورای عالی دفاع 🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱ا ✅ قهرمان ارتش اسلام ✍️رهبر انقلاب در نماز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۶۰ : «در هفته گذشته ما دو عنصر عزیز، دو قهرمان دو سرباز اسلام را از دست دادیم، دو جوانی که در راه خدا مدت‌های مدید با قاطعیت و با ایمان کامل جنگیده بودند. یکی سروان شیرودی افسر هوانیروز و یکی دیگر سرگرد ادبیان. این دو نظامی مسلمان برای ما خیلی حرف‌ها دارند. وجود این گونه عناصر در ارتش خیلی معنا دارد. مـردم نمی دانند که عناصر مؤمن و مکتبی در ارتش چه می کنند و چگونه عناصری هستند. این دو قهرمـان در راه خدا جنگیدند و شهید شدند.» ------------------------------------------- ا🌱🌷🌱🌷🌱 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas 📡 کانال 🕊🕊
دفاع مقدس
🌱 ۱۱ اردیبهشت ۱۳۴۸ - سالروز ولادت بسیجی شهید محمودرضا استادنظری 💚 وصیتنامه عارفانه💚 خدایا! تو با
پ.ن: خیلی دوست داشت فرصتِ‌ خدمت به دیگران را پیدا کند. در حالی‌ که بخاطر شرایط خوبِ مالی پدر هیچگاه اجازه‌ و شرایطِ کار کردن نداشت. در تدارکات مشغولِ شستن ظروف می‌شد! به خاطر خدمات با ارزشش در جبهه به "خادم الحسین" مشهور شده بود.
🌷 قهرمانی که قله‌های بازی دراز، بازی خورده اراده آهنین‌اش بودند ... ۱۰ اردیبهشت سالروز شهادت اولین فرمانده لشکر۱۰ سیدالشهداء شهید سردار محسن وزوایی گرامی‌باد اسطوره‌ای جوان، نابغه علمی، رتبه یک شیمی دانشگاه صنعتی شریف که پس از شرکت در تسخیر لانه جاسوسی، حضور در کردستان آشوب‌زده ، فتح قله‌ی بازی‌ دراز و تاسیس تیپ ۱۰ سیدالشهداء(ع) سرانجام در سن ۲۲سالگی در عملیات بیت‌المقدس هنگام هدایت نیروهای تحت امرش بر اثر اصابت ترکش به فیض شهادت رسید.
دفاع مقدس
🌷 #شهید_محسن_وزوایی قهرمانی که قله‌های بازی دراز، بازی خورده اراده آهنین‌اش بودند ... ۱۰ اردیبهشت
در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: اگر نتوانستید جنازه‌ ام را به عقب بیاورید آن‌را به روی مین‌های دشمن بیندازید ، تا اقلاً جنازه‌ من کمکی به اسلام کرده‌ باشد.
۴۱ سال پیش همین روز‌ها ... اردیبهشت‌ ماه ۱۳۶۱ خوزستان ، شهرک دارخوئین اعزام گردان‌ها برای عملیات بیت‌المقدس عکاس : محمدرضا شرف‌ الدین
از این قبیله اگر چه عاشقان رفتند ؛ هنوز راه همان است و مرد بسیار
مهربانی را به رُخ ما می‌کشد ؛ رفاقتِ شان ...
وقـتی وضـع پذیرایـی و غـذای بچه هـا در جبهه تغییر می‌کرد، خبردار می‌ شدند که خبری هست ، مثلا چلو مرغ نشانه‌‌ ی رفتن به خط‌ مقدم بود. بچه‌ها می‌ گفتند که این شام، شامِ شهادت است و بعضیها به یکدیگر تبریک می گفتند. و یا مثلا دو سه روز قبل از آغاز عملیات بیت المقدس [ آزادسازی خرمشهر ] صبح ها به بچه ها تخم مرغ می‌دادند که این امر تا آن زمان بی سابقه بود ....
ما مسلّح به سلاح الله اکبریم ... این حقیقت چهرهٔ مصمم آنهاست و پیروزی از آن کسانی‌ است که خدا را برگزیدند ...
🌷شهید مهدی اسکندری ☑️ در فتح المبین با یار و رفیق راهش، محسن غلامی به گردان پیوست. دلبستگی آنها به هم تمامی نداشت، و همچنین قرآن کوچک جیبی اش که رفیق مشترکشان بود. محسن در فتح المبین او را جا گذاشت و به تنهایی پرکشید، و او را در غمی جانکاه گذاشت. *** 🔘 در فاصله فتح المبین تا بیت المقدس بر مهدی حال عجیبی گذشت. اینک فقط او بود و قرآن جیبی اش، کاروان (عمليات) بیت المقدس، صلای حرکت سر داد ولی از مهدی خبری نبود. کسی را دنبالش فرستادیم تا از قافله عقب نماند ولی از آمدن امتناع نمود و گفت: " کارهایی مانده که باید تمام کنم". گفتیم آخر این چه کاریست که از اعزام واجب تر است؟ سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت. ⚪️ او را با کارهایش تنها گذاشتیم و به منطقه عزیمت کردیم. دو روز بیشتر به عملیات نمانده بود که کوله به دست، خرامان خرامان محوطه گردان را طی کرد و وارد دسته شد. او دیگر مهدی همیشه نبود. گویی بار خود را سبک کرده بود تا پروازی بلند تر داشته باشد. باید فاصله ایجاد شده را جبران می کرد و به محسن اش می رسید. چشمان برافروخته اش در نماز صبح، نشان از شبی پر تلاطم داشت، گویی تمام قرارهایش را با خدای خود گذاشته بود. ⚫️ شب عملیات فرا رسید و با همه سختی و درگیری و آتش سنگین اش، به صبح نزدیک می شد و آثار پیروزی هویدا می شد. با طلوع فجر در گوشه ای دیگر شاهد نشستن مهدی به خون خود بودم. خود را به او رساندم، زخمی عمیق داشت. و صورت به آسمان. امکان بردن او نبود. 🔴 آرام و بدور از هیاهو، قرآن جیبی اش را درآورد و بالا برد و شروع به تلاوت کرد و آنقدر خواند و خواند تا چشمانش بسته شد و قرآن به روی صورتش نشست. او هم آسمانی شده بود. من مانده بودم و کارهای عقب مانده ای که بعد از شهادت او کنجکاوم کرده بود. روز تشیع فرا رسید و با همرزمان زیر تابوتش گرد آمدیم. ولی ما تنها نبودیم که اشک می ریختیم بلکه کودکانی را می دیدم که گویی از روستاهای اطراف اهواز آمده اند، چشم آنها هم بارانی بود. 🔵 فرصتی مهیا شد، یکی را سئوال کردم، شهید اسکندری را از کجا می شناسی؟ پاسخ داد: :" او رفیق ما بود، معلم قرآن ما بود، کمک حال ما بود ...." جواب كوتاهش آتشي به جانم انداخته بود. نگاهم را به زمین دوختم و سرم را گهواره وار لغزاندم و به خود گفتم:"تو كجايي و اين ها كجا !" نگاهی به همرزمان کردم و از خود پرسیدم، آیا در بین این ها باز هم فرشتگانی هستند که من از آن ها غافلم. ( بهرام پور) 🌴 دوران ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk 📡گروه واتساپ دفاع مقدس 🕊🕊