eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
👈 ادامه ار پست قبل 🔹 قسمت دوم در میان‌ غنایم‌ به‌‌‌ دست‌ آمده‌ از ماشین‌ جنگی‌ صدام، ۲۰ دستگاه‌
👈 ادامه از پست قبل 🔹قسمت سوم سهمیه گردان ما دو دستگاه آیفا ( یک نوع کامیون باری) بود خیلی کم بود اما چاره ای نبود. همه اموالمان را درون دو دستگاه آیفا و دو دستگاه تویوتا وانت گردان جا دادیم. تا رسیدن به مقصد، مسافت طولانی در پیش داشتیم. قبلاَ این مسیر را نرفته بودیم و آشنایی به وضع آن نداشتیم اما می دانستیم مسیری نا امن، جاده هایی نامناسب و راهی بسیار طولانی است . . . و عجله ما در زود رسیدن ...!! نیروها نماز مغرب وعشا را در همان اردوگاه خواندند، بچه ها هر کدام به طور انفرادی و یا چند نفره در حال و هوای قبل از عملیات بودند. شماری از آنها در حال نوشتن آخرین نامه برای خانواده، عده ای مشغول نوشتن وصیت نامه بودند. تقریباً ساعت از ۱۰ شب گذشته بود که دستور دادند از اردوگاه خارج شویم و در جاده آسفالته رو به اسلام آباد در یک ستون قرار بگیریم تا بعد از آرایش ستون، حرکت کنیم. اتوبوس ها که تعدادشان نزدیک به چهل دستگاه بود، نیروها را سوارکردند. ستون خودروها به راه افتادند: سی چهل دستگاه تویوتا وانت -- پانزده دستگاه کامیون آیفا و پشت سر آنها کامیون های مایلر،تریلرها و جرثقیل. یک دستگاه استیشن فرماندهی، یک جیپ میول مجهز به تفنگ ۱۰۶ که من پشت فرمان و برادر خندانی هم کنارم بود در جلوی ستون جرکت می کردیم و چند دستگاه تویوتا وانت که در قسمت باربند آنها، تیربار دوشکا کار گذاشته بود، در بین ستون. یک دستگاه تفنگ ۱۰۶ هم انتهای ستون ماموریت مراقبت از ستون را به عهده داشت. ساعت از دوازده شب گذشته بود که برادر غلامی به محسن خندانی گفت: حرکت کن و سرعت از چهل کیلومتر بیشتر نرو و ستون را هدایت کن. من به طرف سر ستون رفتم و اعلام حرکت کردم و با سرعت کم حرکت کردم و ستون هم پشت سر من. جاده نسبتاً باریک ، پر پیچ وخم و اطراف آن ارتفاعات و دست اندازهای زیاد با کمترین علائم و تابلوهای راهنمایی!! خیلی خسته بودم، از صبح زود مشغول کار برای انتقال و آماده گردان برای جابجایی بودیم. حرکت آهسته و نوازش نسیم خنک، صورتم را خواب آلود کرده بود، چند بار به عقب برگشتم و اتوبوس پشت سرم را دیدم، فاصله ام با آن نزدیک به ۵۰ متر بود. خواب امانم نمی داد. چشم هایم با زحمت باز می شد، صدای بیسیم و مکالمات هم کمتر شده بود. سعی می کردم با صدای بلند با محسن صحبت کنم اما او هم خواب آلود بود و جوابی به صحبت های من نمی داد. حدود بیست کیلومتر از مبداء حرکت کرده بودیم و از سه راهی امامزاده محمد و پل سِیمره هم رد شدیم. از فرط خستگی، پشت فرمان در حال حرکت خوابم برد!! یک لحظه از تکان هایی که جیپ می خورد از خواب پریدم و سریع به محسن نگاه کردم دیدم آن طرف لوله توپ ۱۰۶ که بین صورت من و محسن بود، او هم خوابیده!! متوجه شدم که در جاده خاکی در حال حرکت هستم، گیج شده بودم .... جاده خاکی کجاست؟ دقت کردم دیدم که نزدیک اسلام آباد رسیدیم و در جاده کناری که در مجاور جاده اصلی و خاکی است در حال حرکت هستم . به عقب نگاه کردم دیدم که راننده اتوبوس با همان فاصله پنجاه متری پشت سرم است و الباقی ستون هم پشت سر او به ترتیب در حال حرکت هستند. از ترس، بدنم یخ کرد، حدود سی چهل کیلومتر را که دارای پیچ و خم بیشتری نسبت به بقیه جاده بود درحال خواب با همان سرعت رانندگی کردم و محسن هم در طول این مدت، مثل من خواب بوده!! وقتی که بیشتر دقت کردم متوجه شدم تمام این چهل کیلومتر که نزدیک به یک ساعت طول کشیده را خوابیده بودم و حرکت جیپ در این پیچ وخم های باریک و هدایت ستون تماماً با عنایت خدا انجام شده!! و محسن هم متوجه نشد که در طول این مدت من خوابیده بودم! ترس تمام وجودم را گرفته، بدنم سرد شده بود، خواب از سرم پریده بود. گه گاه به محسن نگاه می کردم، زیر لب خنده ام گرفته بود که چه اتفاقی افتاده؟ اما جرات گفتنش را نداشتم حداقل آن موقع، زمان گفتنش نبود. طی ۲ شبانه روز ستون‌کِشیِ خسته کننده در منطقه ناامن کردستان و بعد از گذشتن از شهرهای باختران (کرمانشاه)، بوکان، سنندج، دیواندره ....سقز، بانه .... نزدیک ظهر روز دوم بود که به میاندوآب رسیدیم . برادر رستگار فرمانده تیپ، برادر علی موحد (فرمانده اسبق تیپ)، برادر حسین خالقی و چند نفر از فرماندهان که قبل از حرکت ما به منطقه عزیمت کرده بودند، در این محل به استقبال ستون آمدند و مابقی راه را در کنارمان بودند. ادامه 👇👇
دفاع مقدس
👈 ادامه از پست قبل 🔹قسمت سوم سهمیه گردان ما دو دستگاه آیفا ( یک نوع کامیون باری) بود خیلی کم بود ا
👈👈 ادامه از پست قبل 🔹قسمت چهارم (پایانی) دو ساعت بعد به شهر نقده رسیدیم. در این شهر هم از قبل، امورات هماهنگ شده بود و مسئولان شهری در ابتدای ورودی شهر به استقبال آمدند. برادر محمد حیدری که رئیس ستاد تیپ بود نزدیک جیپ ما آمد و بعد از سلام و احوالپرسی مختصر، گفت: نیروهای گردان های پشتیبانی مثل مهندسی، ادوات، پدافند و پشتیبانی را به مدرسه هدایت کن و مابقی اتوبوس های گردان های پیاده، مستقیماً به پادگان پیرانشهر بروند. یک استیشن ما را به سمت محل مورد نظر هدایت کرد . دبیرستان پسرانه. … دو طبقه نسبتاً بزرگ با حدود سی چهل کلاس که برای استقرار نیروهای پیش بینی شده آماده شده بود. حیدری رو به محسن خندانی گفت: مراقب باشید بچه ها در شهر پراکنده نشوند، اینجا عقبه موقته و نیروها همین جا می مانند تا برنامه عملیات مشخص بشه. باید سریعتر حرکت کنیم برویم پادگان پیرانشهرو تقریباً ماموریت اسکورت ما تمام شده بود. فرماندهان گردان ها هر کدام به امورات گردان خود پرداختند و من هم به وضع نیروهای خودمان رسیدگی کردم. یک ساعتی تو دبیرستان بودیم. محسن خندانی که نزد بچه های عملیات رفته بود بعد از یک ساعت برگشت و گفت: باید بریم پیرانشهر. من هم نیروها رو آماده کردم و با همان اتوبوس و خودروهای خودمان عازم پیرانشهر شدیم. یک ساعت طول کشید تا به پادگان پیرانشهر رسیدیم. قسمتی از پادگان را برای استقرار نیروهای سپاه در نظر گرفته بودند. یک مکانی را برای نیروها در نظر گرفتیم و قرار شد بچه ها در همین منطقه چادرها را برپا کنند. رفتم قسمت بالای پادگان، کنار چادر فرماندهی، آخرین وضع عملیات از ابتدای شروع و نحوه پیشروی یگان های خودی و تحولات منطقه را برایم توضیح دادند: کل منطقه عملیات، در داخل خاک عراق و ارتفاعاتِ جاده ای که به سمت اربیل عراق و سد دربندیخان منتهی می شود، انجام می گیرد. در کنار این ارتفاعات بین راه، پادگان چومان مصطفی قرار دارد که با تصرف این ارتفاعات، هم جاده اربیل آزاد می شود، هم پادگان گرمک. پادگان چومان مصطفی از نیروهای عراق تخلیه می شود و یکی از اصلی ترین معبرهای نفوذ ضد انقلاب به داخل خاک ایران، در مرز تمرچین، مسدود می گردد. راس ارتفاع کدو و ارتفاع ۲۵۱۹ و کله گاوی نیز از جمله اهداف مورد نظر است. این بلندی های سوق الجیشی چندین بار بین ایران وعراق دست بدست شده و اهمیت این عملیات هم تصرف آنهاست. اگر نتوانیم خط الرأس و قلل ارتفاعات یادشده را در در اختیار بگیریم، به اهداف اصلی عملیات دست نخواهیم یافت و دشمن مجدداً بر منطقه مسلط خواهد شد. تیپ سیدالشهداء با ۵ گردان پیاده و گردان های پشتیبانی رزم در مرحله دوم این عملیات وارد عمل شد و ارتفاعات مهم ۲۵۱۹ کدو ،تپه سرخه را فتح کرد. دشمن برای بازپس گیری منطقه و ارتفاعات مهم آن به ویژه ۲۵۱۹ بسیار تلاش کرد و چند مرحله پاتک کرد که رزمندگان تیپ سیدالشهدا با دلاور مردی و تحمل شرایط بسیار سخت مقاومت و دشمن را وادار به ترک منطقه نمود و در نتیجه۱۷۰ کیلومتر مربع از مناطق کوهستانی آزاد شد. . در این عملیات که ۵ شبانه روز آفند و متعاقب آن ۴۵ شبانه روز پدافند صورت گرفت، شهدایی گرانقدری جان خود را فدا کردند که می توان به شهید حاج علی موحد فرمانده اسبق تیپ (که هماهنگ کننده محور عملیاتی را در شب عملیات به عهده داشت)، شهید مرتضی زارع، فرمانده گردان حضرت قاسم(ع)، شهید محمد قزانی فرمانده گردان قمر بنی هاشم(ع) اشاره کرد. کانال دفاع مقدس
توسل کردم امشب به فرزندان زینب.mp3
7.67M
شب چهارم محرم ۱۳۹۹ هیات ثارالله اهواز توسل کردم امشب به فرزندان زینب حاج صادق آهنگران شعر: محمد زمان گلدسته کانال دفاع مقدس
🌱 تیرماه ۱۳۳۳ - زادروز ذاکر و عاشق دلسوخته خاندان پیغمبر (ع) شهید غلامعلی رجبی شهادت : مرداد ماه ۱۳۶۷ محل شهادت : اسلام آباد غرب محل دفن : بهشت زهرا فرازی از وصیت نامه‌ی شهید غلامعلی رجبی : به خون خويش نويسم به روي سنگ مزارم كه من به جرم محبت قتيل خنجر يارم اينجانب غلامعلي جندقي وصيت ميكنم مرادرهيئت ها فراموش نكنيد.درمجلس ختم وغيره فقط وفقط روضه اباعبدالله عليه السلام.خوانده شودوشما را هم سفارش ميكنم به عزاداري ها كه بلا رادفع ميكند واشك برحسين عليه السلام كليد پيروزي است.اگرگاهي درهيئت ها يك قطره ازاشك براي ارباب رابه من هديه كنيدازهمه چيز برايم بالاتر است آنقدر كه اين يك قطره اشك را به تمام بهشت نمي فروشم.
دفاع مقدس
🌱 تیرماه ۱۳۳۳ - زادروز ذاکر و عاشق دلسوخته خاندان پیغمبر (ع) شهید غلامعلی رجبی شهادت : مرداد ماه ۱۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌓 شب چهارم محرم 🚩🚩 .ت - نجوای حضرت زینب با سیدالشهدا(ع) با نوای ذاکر اهل بیت، شهید غلامعلی رجبی 🌱 تیرماه ۱۳۳۳ - زادروز ذاکر و عاشق دلسوخته خاندان پیغمبر (ع) شهید غلامعلی رجبی شهادت : مرداد ماه ۱۳۶۷ محل شهادت : اسلام آباد غرب مزار شهید : بهشت زهرا(س)
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 روضه خوانی شهید غلامعلی رجبی در رثای حضرت زینب (س) ا◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️ فرازی از وصیت نامه‌ی شهید غلامعلی رجبی : به خون خويش نويسم به روي سنگ مزارم كه من به جرم محبت قتيل خنجر يارم اينجانب غلامعلي جندقي وصيت ميكنم مرادرهيئت ها فراموش نكنيد.درمجلس ختم وغيره فقط وفقط روضه اباعبدالله عليه السلام.خوانده شودوشما را هم سفارش ميكنم به عزاداري ها كه بلا رادفع ميكند واشك برحسين عليه السلام كليد پيروزي است.اگرگاهي درهيئت ها يك قطره ازاشك براي ارباب رابه من هديه كنيدازهمه چيز برايم بالاتر است آنقدر كه اين يك قطره اشك را به تمام بهشت نمي فروشم.
16.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 نوحه ها و نواهای ماندگار 🌱 دوران دفاع مقدس
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ألا یا اهل عالم ؛ حی علی محرّم و حی علی العزا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سرزمین نینوا یادش بخیر بانوای: حاج صادق آهنگران دوران جنگ تحمیلی کاناتل دفاع مقدس
⚪️ اهواز - منزل حاج صادق آهنگران دیدار با جمعی از رزمندگان نفر جلو سمت : غلامرضا محمدی
6.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ | یادی از دوران دفاع مقدس 🎤با صدای حاج صادق آهنگران