eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
📷 از راست: محمد قادری۰ شهید اسماعیل درویژه۰ فتاح امیدپناه ۰ رسول قادری ۰ امیر قادری ۰ مرحوم محمد رسول سلیمانی. ⚪️ اولین کاروان دانش آموزان سال چهارم دبیرستان اعزام به جبهه ⏳ - سال 1365 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
💠 تبادل 👇👇👇
هدایت شده از پایداری
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞 سید حسن نصرالله: هزار بار هم سوزانده شوم پسر حسین (امام خامنه‌ای) را ترک نخواهم کرد 🆔 @shahid_qasem_soleimani ✅ کانال "شهید حاج قاسم سلیمانی"
هدایت شده از پایداری
💠 به کانال "شهید حاج قاسم سلیمانی" بپیوندید 👇👇👇 ─ کانال ایتا: 🆔 https://eitaa.com/shahid_qasem_soleimani ─ کانال تلگرام: 🆔 https://t.me/qasem_soleimani_media
6.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 مصاحبه با (https://attach.fahares.com/8k+ltdKy1qAJMX7g0RGlEg==) ، از مسئولین قرارگاه رمضان 🎤 قرارگاه رمضان تنها قرارگاه برون مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس بود که محمدباقر ذوالقدر فرماندهی آن را بر عهده داشت. مأموریت این قرارگاه انجام عملیات‌های چریکی و پارتیزانی در خاک کشور عراق و همکاری با نیروهای معارض کُرد عراقی بود. یگان‌های این قرارگاه نیز متشکل از لشکر ۹ بدر عراقی‌ها به فرماندهی سردار شهید اسماعیل دقایقی و سردار محمدرضا نقدی، لشکر ۶ ویژه پاسداران به فرماندهی صادق محصولی، تیپ هوابرد به فرماندهی محسن شفق، تیپ ظفر به فرماندهی محمد مقدم و تیپ ابوذر به فرماندهی سردار محمدرضا حکیم جوادی بودند. 💠 قرارگاه رمضان، قرارگاه برون مرزی سپاه در دوران 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
💠 شهید سید احمد میرحیدری قربانی ترور منافقین ⏳ دهه شصت 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
دفاع مقدس
💠 شهید سید احمد میرحیدری قربانی ترور منافقین ⏳ دهه شصت 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
سید احمد میرحیدری در 30تیر ۱۳۳۶ در یکی از روستاهای ورامین به دنیا آمد. سید احمد از همان کودکی در نمازهای جماعت شرکت کرده و علاوه بر حضور در کلاس‌ های عقیدتی در کارهای مسجد نیز حضوری فعّال داشت. در دوران دبیرستان به همراه خانواده‌اش به تهران آمده و مشغول ادامه تحصیل شد. در همان زمان علاوه بر تحصیل فعالیت‌های فرهنگی و انقلابی خود را در مسجد پیش می‌گیرد. سید احمد پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمد و در سال ۵۸ مسئولیت سپاه گنبد را عهده دار شد. او در شهرستان گنبد علاوه بر خدمت خالصانه در سپاه به یاری مردم آن شهرستان پرداخت و پس از مدتی در سپاه با همسرش آشنا شده و با او ازدواج کرد. روز بیست و هشتم مرداد ماه سال ۱۳۶۰ سید احمد میرحیدری، عملیاتی را برای دستگیری منافقین طرح‌ریزی کرد و سرکردگان آنها دستگیر شدند و به دفتر واحد اطلاعات سپاه گرگان انتقال یافتند. اما یکی از منافقین بطور مسلح و به نحو مشکوک و سازماندهی شده‌ای طی یک اقدام سریع، سید احمد را که در دفتر محل کارش مشغول خدمت بوده، ترور کرد. علی حکیم جوادی همرزم و دوست شهید سید احمد میرحیدری در خاطره‌ای روایت می‌کند: «شهید بسیار مظلوم بود در گرگان به قدری اوضاع پیچیده بود و منافقین در همه جا نفوذ کرده بودند که ما به عنوان کمک از تهران به گرگان رفتیم آن زمان در اطلاعات گرگان ۵ یا ۶ نفر بیشتر نبودیم و به دیگران نمی‌­شد اعتماد کرد. میرحیدری در این شرایط آشفته و ملتهب واحد اطلاعات گرگان را پایه‌ ریزی و کار را به جد شروع کرد. در آن یک سال که آنجا بودیم با وجود تعداد کم نیروها جدّیتش بسیار بالا بود و خود ما که یک نیرو بودیم وقتی می‌دیدیم فرماندهان ما آنطور با جدّیت کار می‌کنند و استراحت ندارند ما هم به پیروی از او خواب و استراحت را کنار می‌گذاشتیم. کار هم به گونه‌ای بود که نمی‌‌شد آنها را رها کرد. به خاطر دارم که آن روز که سید احمد شهید شد؛ ما شب قبلش از ۲۴ خانه تیمی ۱۵ خانه تیمی را تخلیه و افرادش را دستگیر کردیم و آنها را به مقر سپاه آورده بودیم. آن موقع جهاد سازندگی گرگان حدودا ۱۵۰ دستگاه تویوتا وانت آورده بود که می‌خواست به هر روستا، بخش و ده واگذار کند تا کار جهاد را انجام دهند، یکی دو روز بعد منافقین اعلام جنگ مسلّحانه کرده بودند. در گرگان هم شلوغ شد. زنان منافق زیر چادر اسلحه «کلاش»، «ژ۳» و« یوزی» داشتند. مردها هم کلت داشتند. خیلی با ظاهر آرام علیه نظام شعار می‌دادند سپاه که آمد آنها را متفرق کند با هم درگیر شدند و در گروه‌‎‌های سه و چهار نفری پراکنده شدند. در چنین شرایطی با وجود آنکه سپاه شهرستان آمادگی چندانی نداشت، سید احمد به جهاد گفت: «ما به خودرو‌های شما احتیاج داریم چون الآن ماشینی که سرپا باشد در سپاه نداریم و می‌خواهیم با آنها به داخل شهر برویم.» حاج قاسمی مسئول جهاد بود و موافقت کرد. خودروها را آوردند و با سازماندهی سید احمد هر کدام از بچه‌های اطلاعات و عملیات را با یک راننده ترکیب کرد و با تیربار و کلاش روی سقف ماشین در سطح شهر فرستاد. این جریان صبح اتفاق افتاد، با تدبیری که شهید داشت تا نزدیک غروب حدود ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر دستگیر شده بودند. افراد دستگیر شده از همه جای ایران مانند تهران، ساری و آمل آمده بودند تا همراه منافقین باشند. دوباره با درایتی که سید احمد انجام داد آن غائله را خواباند. تعدادی دستگیر شدند، تعدادی تیر خوردند و بدون اینکه کوچکترین ضایعه‌ای به سپاه و نیروها وارد شود پایان گرفت.» 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
🔹جدا ماندن از کسی که دوستش داری،فرقی با مُردن ندارد 🔸پس عمری که بی تو می گذرد،مرگیست به نام زندگی . . . 🌷پیکر پاک و مطهر شهید محمدتقی ابوسعیدی💕 🆔 @DefaeMoqaddas 💠فرازی از زندگی‌ و خاطرات شهید👇👇👇
دفاع مقدس
🔹جدا ماندن از کسی که دوستش داری،فرقی با مُردن ندارد 🔸پس عمری که بی تو می گذرد،مرگیست به نام زندگی
🌷شهید محمدتقی ابوسعیدی در سال 1360 پس از آن که دیپلم مکانیک را با معدل ممتاز دریافت کرد وارد سپاه پاسداران شده و در واحد اطلاعات این نهاد مشغول به انجام وظیفه شد . با شروع عملیات فتخ المبین عازم جبهه های جنوب شد. او در یکی از مراحل عملیات بیت المقدس و در ارديبهشت1361، در خرمشهر بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. پيكر او در گلزار شهداي کرمان به خاك سپرده شد. 💠 خاطره‌ای از شهید- 1 🔹نماز پشت خاکریز عراقی پشت یک خاکریز نشسته بودیم و رفت و آمد نیروهای عراقی را به دقت زیر نظر گرفته بودیم تا هر گونه تحرکشان را ثبت کنیم. آن قدر به عراقی ها نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان را با اشاره به هم می فهماندیم. محمدتقی اشاره کرد به من و با حرکت لب گفت: نماز مغرب شده. در موقعیت بدی بودیم. با اشاره گفتم: بر می گردیم مقر و بعد نماز می خوانیم. خیلی آهسته گفت: معلوم نیست برگردیم. دیدم رویش را برگرداند به طرف قبله و تکبیرالاحرام گفت. 💠 خاطره‌ای از شهید- 2 🔹حاجی، فرمانده است باید اطاعت کنیم هوا تازه روشن شده بود که حاج قاسم آمد توی مقر و خواست برویم نزدیک عراقی ها و منطقه را شناسایی کنیم. چون شب قبل تا صبح نزدیک همان جایی را که حاجی گفته بود شناسایی کرده و خیلی خسته بودم. اول مخالفت کردم؛ اما محمدتقی بلند شد و گفت: برویم. گفتم: نه، توی روز روشن کجا برویم؟ توی دل عراقی ها، تازه اونجا هم جاییه که لو رفته! محمدتقی که بلند شد، مهدی جمهری هم بلند شد و ایستاد که برود برای شناسایی. آمدم مخالفت کنم که تقی دستم را گرفت و گفت: می گم بریم. راه افتادیم، همانطور که می رفتیم، محمد تقی گفت: وقتی حاج قاسم می گه بریم، بریم. محمد تقی نشست روی موتور، من هم نشستم پشت سرش، داشتیم می رفتیم به طرف منطقه ای که قرار بود شناسایی کنیم. سرم را بردم نزدیکش و گفتم: تقی.... امروز کوتاه بیا! امروز از اینجا زنده بر نمی گردی. همانطور که به موتور گاز می داد، گفت: امام گفته حرف فرمانده ها را باید اجرا کنیم، حالا هم فرمانده گفته. خندیدم و گفتم ما که با حاج قاسم رفیقیم، با حاجی این حرف ها را نداریم، بعداً می رویم. گفت: نه! حاجی فرمانده است، باید اطاعت کنیم. 💠 خاطره‌ای از شهید- 3 🔹شهید می شوم و اینجا دفنم می کنند. بعد از عملیات فتح المبین آمد مرخصی و با هم رفتیم گلزار شهدا. محمدتقی برای شهدا فاتحه می خواند و خیلی آرام توی گلزار قدم می زد. من را برد یک گوشه و گفت: من دیگه بر نمی گردم. منظورش را وقتی فهمیدم که به جایی روی زمین اشاره کرد و گفت: من را اینجا دفن می کنند... اینجا. غوغای بود توی گلزار شهدا. حدود 100 شهید عملیات بیت المقدس تشییع می شدند. صدای گریه و زاری خانواده شهدا به آسمان می رسید. وقتی رفتم بالای قبر محمد تقی، برای چند لحظه مات و مبهوت ماندم. داشتم خاطرات روزگار گذشته ام را که با محمدتقی بودم مرور می کردم. یادم آمد مدتی قبل از شهادتش که برای زیارت به گلزار شهدا آمده بودیم، همین جایی را که الان من ایستاده بودم نشانم داد و گفت: من دیگر بر نمی گردم. شهید می شوم و اینجا دفنم می کنند. حالا محمدتقی درست همان جایی بود که خودش گفته بود. 💠 خاطره‌ای از شهید- 4 🔹فرازی از وصیتنامه شهید ابوسعیدی: پروردگارا،اگر کشته شدم ،چون نام شهید را بر خود نهم،موقعی که زندگی خود را با دیگر شهیدان اسلام ،در این نبرد حق وباطل مقایسه کنم،می بینم که هیچ نیستم و خجالت می کشم؛که اگر توفیق کشته شدن را در راه خدا را داشته باشم ؛و لطف و رحمت پروردگار شامل من شود وباری از گناهانم از دوشم برداشته شوند؛خود را شهید بدانم. بنابر این،مراهر گزشهید خطاب نکنیدواگر جسدم به دست نیامد و هرگز من راتشییع نکنیدو در مزار پاک شهیدان اسلام دفن نکنید؛بلکه در جایی دفن کنید که زودتر به دست فراموشی سپرده شوم.تا اسمی از این بنده گناهکار نباشد. 🆔 @DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
💠 شهید سید احمد میرحیدری قربانی ترور منافقین ⏳ دهه شصت 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
🌷شهید سید احمد میر حیدری دانشجوی رشته زیست شناسی ورودی مهر 58 ، مرداد ماه 1360در گرگان توسط منافقین کوردل به درجه رفیع شهادت رسید. همسر شهید با اشاره به ویژگی های شخصیتی شهید اظهار داشتند: : فرایض دینی شهید هیچ زمان حتی در شرایط سخت سربازی و گرمای طاقت فرسای جهرم ترک نمیشد. صله رحم را هرگز فراموش نمیکرد همیشه به محرومان رسیدگی میکرد و در تمام لحظات زندگی خدا را بر اعمال خود ناظر میدانست. در روزهای پیروزی انقلاب در حمله به پادگانها شرکت داشت. در سال 57 وارد سپاه پاسداران شد.و مهر 58 در رشته زیست شناسی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد. در بخشی از دیدار حجت الااسلام و المسلمین حاج آقا نبوی اشاره داشتند : همزمانی این دیدار با شب عید غدیر را به فال نیک می گیریم و خوشحالیم که در خدمت خانواده شهید سید احمد میر حیدری هستیم . افتخار ما این است که مادران ما از جمله مادر شهید بچه ها را از کودکی با تربت امام حسین علیه السلام آشنا می کنند و از همان دوران طفولیت با علاقه به اهل بیت آنها را بیمه می کنند. در پایان دیدار، لوح سپاس ریاست دانشگاه توسط حاج آقا نبوی به مادر شهید تقدیم گردید. ✍️ فرازی از وصیت نامه شهید سید احمد میر حیدری: من تنها آرزویم شهادت در راه خداوند و اسلام خدا بوده و هست و خواهد بود. انشا الله پس از رحلت من، به هیچ وجه گریه نخواهی کرد و هیچ کس اشک بر صورت تو نخواهد دید. زیرا شهید همیشه زنده و جاوید است. 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
اندیشه ی معشوق ، نگهبان خیال است .. عاشق نتواند به خیال دگر افتاد .. 📡 @DefaeMoqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس
هدایت شده از دفاع مقدس
صادق_آهنگران_شب_است_و_سکوت_است_و.wma
964.8K
📢 صوت | حاج #صادق_آهنگران 🍀 شب است و سکوت است و ماه است و من 🌸 فغان و غم و اشک و آه است و من 🌼 شب و خلوت و بُغضِ نشکُفته‌ام 🌿 شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام @DefaeMoqaddas