🌴شادی و شادمانی توی جبهه برای خودش عالمی داشت
🔹رزمنده های جبهه همه جوون بودند.
اگر به مسن ترها هم پیرمرد میگفتی بهشون برمیخورد و کنترل این همه جوون توی شادی ها کارشاقی بود.
توی گردان تخریب بعضی از رفتارهایی که توی گردان های رزمی مباح بود حرام اعلام شده بود!!! البته شرعیش نه!!!! بلکه عشقی بود.
ایام ولادت ائمه علیهم السلام توی مقرهای ما در مناطق عملیاتی مختلف غوغایی بود. البته مراعات حد و حدود شرعی و عرفی رو میکردیم.
من خودم زیاد راغب نبودم توی مجالس جشن بخونم، انگار خدا من رو ساخته برای گریه انداختن ، الان هم همینطورم. به قول دوستان نافم رو با گریه برداشتند…
روزهای اول بهار 65 مصادف با ولادت مولا امیرالمومنین(ع) بود و برای جشن ولادت مولا توی گردان مهمون داشتیم . این بار رزمندگان گردان تازه تاسیس حضرت زینب سلام الله علیها مهمان بچه های تخریب بودند و ما هم برای پذیرایی از مهمونهامون شله زرد پخته بودیم...
شاید بعضی ها بگویند شله زرد چه ربطی به ولادت مولا داره.. خوب این به عقل ما رسید.
شهید تابش مداح جلسه بود و من هم میونداری میکردم. اون روز مراسم ساعت 9 صبح و در فضای اطراف مزار شهدای الوارثین برگزار شد.. شهید سید مهدی اعتصامی همه کاره تبلیغات بود و با کمک شهید مجید رضایی جایگاه مراسم رو با تصاویر شهدای گردان آذین بندی کرد گلهای شقایق و زمین سبز اطراف مقر هم که فروردین ما مثل مخمل سبز خودنمایی میکرد در طراوت مجلس ولادت مولود کعبه موثر بود. قبل از مراسم بعضی ها تذکر میدادند که اولا دست نزنید و ثانیا هم دو انگشتی بزنید و من هم این رو به شهید تابش تاکید کردم ... اما نشد که نشد و این بار هم مجلس از دست در رفت و کف زدن های دو انگشتی تبدیل به کوبیدن دست ها به هم شد.
شهید دهقان، شهید الهی،شهید زند، شهید خوش سیر، شهید مرادی سعی میکردند مجلس رو به دست بگیرند و شهید مراتی هم رو سر بقیه سوار میشد تا خودش رو به این جمع برسونه..
#شهید_سید_محمد_زینال_حسینی که بعد از شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده گردان تخریب شد هم با اونها همراه میشد و گاهاً هم به من که سعی میکردم جلسه رو کنترل کنم متذکر میشد که بگذار بچه ها راحت باشند.اداره مجلس جشن دو تا گردان واقعا سخت بود.
روز ولادت مولا حسابی بچه ها شادی کردند.. وبعد هم چند تا مسابقه و چند تا جایزه پایان بخش این جلسه بزم وشادی بود..
واقعا شادی و شادمانی در فضای معنوی گردان ما جایگاه خودش رو داشت و تمام سعی براین بود که فضای شادابی برای جوانها باشه.. رزمنده های جوان و نوجوان گردان ما در نهایت حیاء و ادب درخدمت مجلس شادی اهل بیت علیهم السلام بودند و جالب تر اینکه همین شلوغ کن ها مجلس ، نیمه شب صدای ضجه هاشون از خوف خدا همه فضای مقر رو پر میکرد.شهید پیام پوررازقی از کسانی بود که مدام به من و شهید تابش در رابطه با مجالس جشن تذکر میداد. البته پیام توی دلش هیچی نبود و ما هم عاشقانه اون رو دوست داشتیم و به تذکراتش عمل میکردیم اما بعضی وقت ها هم مجلس از دست در میرفت ...
—(راوی: جعفر طهماسبی)
کانال #دفاع_مقدس
دفاع مقدس
🌴شادی و شادمانی توی جبهه برای خودش عالمی داشت 🔹رزمنده های جبهه همه جوون بودند. اگر به مسن ترها هم پ
شڪــر خــدا ...
که نـام علــے بر زبان ماست
مـا شیعـــه ایم و
عشـق علــے هم از آن ماست
#مولودی_خوانی_در_جبهه
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ امام خمینی:
🌿علی (ع) در همه ابعاد انسانیت درجه یک است... این علی همه چیز ماست. و ما همه باید تابع او باشیم
قســـم
به وعدهی شیرینِ
« من یمـت یرنـی »
که ایستـاده بمیــریم
به احتـرام علــــی (ع)
نحن ابناء الحیـدر🌷
.✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
📡 کانال دفاع مقدس 🕊🕊
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فیلم | مولودی خوانی جانباز شهید "سید مجتبی علمدار" در جشن میلاد مسعود امیرالمؤمنین علی عَلَیهِ السَّلام
ا🌱💐🌱💐🌱💐🌱💐🌱
🌴 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّبْنِأَبِيطَالِبٍ عَلَیهِ السَّلام 🕌
🌸☘🌼 عرض تبریک بمناسبت ولادت با سعادت مولی الموحدین، یَعسوبُ الدّین، حضرت علی بن ابیطالب (علیهالسلام)
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
💕اوصاف علی
✨به گفتگو ممكن نیست
💕گنجایش بحر
✨در سبو ممكن نیست
💕ماندم كه علی
✨را به چه تشبیه كنم
💕تشبیه علی
✨جز به علی ممكن نیست
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
انتشار مطالب، صدقه جاریه است
دفاع مقدس
🎥 #فیلم | مولودی خوانی جانباز شهید "سید مجتبی علمدار" در جشن میلاد مسعود امیرالمؤمنین علی عَلَیهِ ال
💠 خاطره ای از شهید سید مجتبی علمدار:
▫️دوران پس از #دفاع_مقدس ، خیلی به رزمندگان اسلام که جامانده های آن دوران طلایی بودند سخت میگذشت.
توفیق حضور در کنار شهید سیدمجتبی علمدار رادر معاونت عملیات لشکر پیاده ۲۵ کربلا را داشتیم.
روشها، رویکردها، مطالبات سازمانی، گرایش دوستان عوض شده بود.
شهید علمدار درآن وادی و خلق و خوی #زمان_جنگ مانده بود. و به هیچ قیمتی آن روش را با روشهای جدید ابلاغی عوض نمی کرد.
گهگاهی باهم درددل می کردیم و از جدایی ها و فاصله ها صحبت می کردیم.
سید مجتبی در مهار زبان و وارد نشدن به گناه مراقبت های زیادی داشت.
بعضی اوقات در برابر سخنان غیر شایسته دوستان می گفت :
اگر دوستان نماز شب بخوانند هیچ گاه راضی نمیشوند که زبان را به سخنان بیهوده باز کنند.
.... او اهل راز و نیاز شبانه بود و با ذکر الهی و مدح اهل بیت علیهم السلام با توجه به اینکه جانباز بود برای خودش نیروی ویژه ای به دست می آورد.
—راوی: همرزم شهید
ا🚩🌱🚩🌱🚩🌱🚩🌱🚩
🌷شهید سیدمجتبی علمدار:
🔹اگر خواستی زندگی کنی ، باید منتظر مرگ باشی!
ولی اگر عاشق شدی دوان دوان سمتِ فدا شدن در راهِ معشوق می روی...
💠 این خاصیت کسانی است که در فکرِ جاودانه شدن هستند..
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌱 ۱۳ رجب -- سالروز ولادت نوجوان غواص دوران دفاع مقدس، شهید طالب لاریان🌷، فرزند شهید قاسم لاریان🌷
🌿 در شهر کربلا به دنیا آمد . . .🕌
ا🚩▫️🚩▫️🚩▫️🚩
⚪️ برگی از یک #خاطره :
قبل از عملیات والفجر ۸ بود . بچه ها داشتند برای نبرد با دشمن آماده می شدند.
طالب لاریان، از نوجوانان غواصی بود که در این عملیات شرکت کرده بود . او در کربلا دنیا آمده بود و ضمنا پدرش هم در جنگ شهید شده بود . به همین علت بچه ها طالب را خیلی دوست داشتند .
آن شب که لباسهای غواصی را برای عملیات آورده بودند ، لباسی برای تن لاغر و کوچک او پیدا نمی شد . لباسهای غواصی کره ای بودند و بزرگ!
طالب وقتی دیده بود بقیه دارند برای رفتن آماده می شوند ، بنای داد و هوار و گریه گذاشته بود . می گفت : مگر من این همه آموزش ندیده ام ؟ مگه خود شما نگفتید حتما تو را همراه خودمون می بریم ؟ چرا به من دروغ گفتین ؟
کار که بالا گرفت ، فرمانده لشکر که به آن قسمت آمده بود ، متوجه آن قسمت شد و به طالب لاریان گفت : آخه عزیزم ، این لباسها بزرگه ، نمی تونی باهاش شنا کنی ، اصلا نمی تونی باهاش مانور کنی . چطور می خوای غواصی کنی ؟
وقتی شنید یک لباس در واحد دیگری پیدا شده که اندازه اش است ، گذاشت و رفت دنبال لباس . وقتی برگشت ، شاد و شنگول بود و توی لباس غواصی گم شده بود . هنوز لباس برایش گشاد بود و خودش را به آن راه زده بود که یعنی لباس اندازه اش هست!! همه اش می گفت : می خوام برم پیش بابام . آخرش هم رفت🕊🕊
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
🌱 ۱۳ رجب -- سالروز ولادت نوجوان غواص دوران دفاع مقدس، شهید طالب لاریان🌷، فرزند شهید قاسم لاریان🌷 🌿
27.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 مهمان شهید والامقام هستیم در گلزار شهدای شیراز:
🌷نوجوان غواص, طالب لاریان، #فرزند_شهید قاسم لاریان
🌱 ۱۳ رجب -- سالروز تولد
🌿 در شهر کربلا به دنیا آمد . . .🕌....
راوی: حاج محمد امیری
ا🚩▫️🚩▫️🚩▫️🚩▫️🚩
⚪️ برگی از یک #خاطره :
قبل از عملیات والفجر ۸ بود . بچه ها داشتند برای نبرد با دشمن آماده می شدند.
طالب لاریان، از نوجوانان غواصی بود که در این عملیات شرکت کرده بود . او در کربلا دنیا آمده بود و ضمنا پدرش هم در جنگ شهید شده بود . به همین علت بچه ها طالب را خیلی دوست داشتند .
آن شب که لباسهای غواصی را برای عملیات آورده بودند ، لباسی برای تن لاغر و کوچک او پیدا نمی شد . لباسهای غواصی کره ای بودند و بزرگ!
طالب وقتی دیده بود بقیه دارند برای رفتن آماده می شوند ، بنای داد و هوار و گریه گذاشته بود . می گفت : مگر من این همه آموزش ندیده ام ؟ مگه خود شما نگفتید حتما تو را همراه خودمون می بریم ؟ چرا به من دروغ گفتین ؟
کار که بالا گرفت ، فرمانده لشکر که به آن قسمت آمده بود ، متوجه آن قسمت شد و به طالب لاریان گفت : آخه عزیزم ، این لباسها بزرگه ، نمی تونی باهاش شنا کنی ، اصلا نمی تونی باهاش مانور کنی . چطور می خوای غواصی کنی ؟
وقتی شنید یک لباس در واحد دیگری پیدا شده که اندازه اش است ، گذاشت و رفت دنبال لباس . وقتی برگشت ، شاد و شنگول بود و توی لباس غواصی گم شده بود . هنوز لباس برایش گشاد بود و خودش را به آن راه زده بود که یعنی لباس اندازه اش هست!! همه اش می گفت : می خوام برم پیش بابام . آخرش هم رفت🕊
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
شرح زندگی شهید را در ادامه بخوانید👇👇
دفاع مقدس
🎞 مهمان شهید والامقام هستیم در گلزار شهدای شیراز: 🌷نوجوان غواص, طالب لاریان، #فرزند_شهید قاسم لاری
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 روایتی از شهید بزرگوار، قاسم لاریان، #پدر_شهید طالب لاریان
راوی: حاج محمد امیری
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🌱 ۱۳ رجب -- سالروز ولادت نوجوان غواص دوران دفاع مقدس، شهید طالب لاریان🌷، فرزند شهید قاسم لاریان🌷 🌿
🌷شهید طالب لاریان
۱۳ رجب؛ در شهر کربلا به دنیا آمد....
پدر، چند اسم نوشت، گذاشت بین قرآن، رفتیم توی حرم امام حسین, گرفت جلو دخترِ بزرگش, اسمی که او کشید این بود: "طالب"
تا حدود سال ۱۳۵۰ ، در کربلا ساکن بودیم که توسط رژیم بعث از عراق اخراج شده و به شیراز آمدیم.
بعد از انقلاب, پدرمان به عضویت سپاه در آمد. چون به زبان عربی مسلط بود، او را به عنوان مترجم به سوریه و لبنان اعزام کردند. سال ۶۴ بود که به دست اشرار هم پیمان اسراییل به شهادت رسید. مزدوران صهیونیست، سر از بدنش جدا کرده و برای گرفتن جایزه به اسراییلی ها تحویل میدهند. باقی مانده بدنش بعد ها به ایران برگردانده و در گلزار شهدا شیراز دفن شد.
طالب خیلی به پدر علاقه داشت، بارها می رفت پایین پای پدر می نشست و می گفت دوست دارم من هم همین جا کنار پدرم دفن شوم.
شانزده سال نداشت که در شناسنامهاش دست برد و به جبهه اعزام شد و وارد گردان غواصی حضرترسول(ص) شد. پاییز ۶۵ به اتفاق جمعی از بچه های گردان, مشرف شدیم مشهد, بعد هم قم. یکی از بچه ها که همراه و کنار طالب بود, وقت برگشت، از قول طالب، تعریف می کرد:
در قم, خیلی گریه و بیتابی کردم که یا حضرت معصومه!! دلم برای پدرم تنگ شده! در همان حال گریه، خوابم برد. دیدم خانم حضرت معصومه کنارم آمد و گفت: چه میخواهی؟ گفتم: دوست دارم مثل پدرم شهید شوم. خانم قرآنی جلوی من گرفتند که سه کاغذ بین آن بود. یکی را کشیدم. رویش نوشته بود شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ 🕊🕊(شبیه همان اتفاقی که زمان تولدش در حرم امام حسین-ع پیش آمد)
بعد از سفر مشهد، بچه ها رفتند مرخصی. اما همزمان شد با سیل شدید در استان فارس و برگشت آنها با تاخیر مواجه شد. خیلی از بچهها به همین ترتیب از کربلای ۴ جا ماندند من جمله "طالب"!!
وقتی برگشت, خیلی ناراحت بود میگفت :
شما باعث شدید من از عملیات و شهادت جا بمانم!
این ناراحتی ادامه داشت، تا اینکه خبر عملیات کربلای ۵ آمد. دیگر سر از پا نمی شناخت. شب عملیات، یعنی ۱۹ دی ماه ۶۵ دستور آمده بود به تعداد لباس غواصی، نیرو ببرم. لباس کم بود، طالب هم قد و قواره کوچکی داشت و لباس برایش گشاد بود ،گفتم: طالب تو نیا لباس نداریم. زد زیر گریه و التماس. آنقدر اشک ریخت که دلم سوخت. با خودم گفتم کسی که آنقدر انرژی و انگیزه برای شرکت در عملیات دارد بیشتر به دردم می خورد تا کسی که بخواهد با اجبار و اکراه بیاید. گفتم بیا…
هنوز یک ساعت از شروع عملیات نگذشته، توی آب تیر خوردم. مرتب در آب بالا و پایین می شدم. هیچ کنترلی برای نگه داشتن خودم نداشتم. دیدم جسم سیاهی کنارم است. دست انداختم گرفتمش. یک غواص بود که شهید شده و روی آب شناور بود. با یک دستم مچ دستش را گرفتم با یک دستم مچ پایش را و سرم را از پشت گذاشتم روی کمرش. اینکار مرا از خفه شدن نجات داد. وقتی توانستم خودم را نگه دارم، غواص شهید را چرخاندم، دیدم طالب است!!! چنان آرام و زیبا شهید شده بود که گویی خواب است. (شاید می خواست با نجات من، تصمیمی که برای آمدنش به عملیات گرفته بودم را جبران کند)
دوباره او را چرخاندم و ساعتی سرم را روی بدنش گذاشتم تا قایق ها آمدند و من را از آب گرفتند..
(به روایت: رزمنده صادق خوشنامی)
دوران #دفاع_مقدس
#غواص_شهید
#شهید_طالب_لاریان
#شهدای_فارس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 قرائت فرازی از #دعای_کمیل
🎙توسط: حاج صادق آهنگران
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas