دفاع مقدس
🎥 برش های از فیلم سینمایی: بلمی به سوی ساحل کارگردان؛ رسول ملاقلی پور محصول: ۱۳۶۴
📽 فیلم سینمایی «بلمی به سوی ساحل»
نویسنده و کارگردان: رسول ملاقلیپور
محصول: سال ۱۳۶۴
قریب به ۳۲سال پیش فیلمی درباره خرمشهر ساخته شد.«بلمی به سوی ساحل» که در سال ۱۳۶۴ ساخته شد.
🔵 نکته قابل توجه در این فیلم، کارشکنی دولت وقت (بنی صدر) در ارسال تجهیزات دفاعی برای رزمندگان است. #خیانت_بنی_صدر بود که پس از 45 روز مقاومت مدافعین شهر سرانجام این بندر استراتژیک ایران بدست ارتش متجاوز بعثی افتاد.
ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
خلاصه داستان:
در اواخر مهر ۵۹ هنگامی که خرمشهر در خطر سقوط قرار دارد، یک گردان از پاسداران بفرماندهی مرتضی برای کمک به رزمندگان این شهر از تهران حرکت میکند و چون جادههای آن حوالی در دست عراقی هاست، آنان بایستی از بندر ماهشهر بوسیله هلیکوپتر خود را به خرمشهر برسانند اما کوشش او برای در اختیار گرفتن هلیکوپتر ناکام میماند و مرتضی گردانش را با یک لنج از طریق خلیج فارس به خرمشهر میرساند. او و گردانش یک روز پس از سقوط خرمشهر به آنجا میرسند. طی نقشه ای، او همراه دو تن از بازماندگان رزمنده در خرمشهر شبانه به کمک یک بلم از کارون میگذرد و به مواضع دشمن نفوذ میکنند تا با تهیه نقشه از استحکامات دشمن در خرمشهر آمادگی اطلاعاتی لازم جهت ضربه زدن به عراقیها بدست آید. آنها از کارون میگذرند و طی چند روز اقامت در خرمشهر، با لباس عراقیها اطلاعات لازم را بدست میآورند. اما چون عراقیها از وجود آنها باخبر میشوند ناچار بازمیگردند و شب هنگام، بر اثر درگیری با عراقیها همراهان مرتضی شهید میشوند و مرتضی آنان را به وسیله همان بلم به آن سوی کارون میرساند.
سرما را مجال حضور نیست
از گرمایِ وجود شما ...!
#قهرمانان_وطن
#عملیات_بیت_المقدس۲
🔷 گزارش مسئول ستاد تیپ ۱۲ قائم در قرارگاه:
☄️انتقال یک مجروح که از ظهر امروز به طرف پائین ارتفاع شروع شده بود، تا لحظاتی قبل ادامه داشته و مجروح در راه به شهادت رسیده است.
برای باربری روی ارتفاع هم دو قاطر را به قسمتِ خشک یالِ «گوجار» منتقل کرده که یکی یخ زده و دیگری در برف فرو رفته است.
یکی از دو دستگاه ماشین مخصوص مناطق برفی هم که از دشمن به غنیمت گرفته شده، با پاره شدنِ زنجیر از کار افتاده است.
شب اول عده زیادی به خاطر نشستن روی برف اسهال خونی گرفتند. من باور نمیکردم تا اینکه خودم هم دچار شدم.☄️
🔹دفترچه شماره۲ راوی قرارگاه نجف از عملیات «بیتالمقدس۳»/ صفحه۶۷
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
☄️برای باربری روی ارتفاع هم دو قاطر را به قسمتِ خشک یالِ «گوجار» منتقل کرده که یکی یخ زده و دیگری در برف فرو رفته است❗️
هدایت شده از دفاع مقدس
شب بخیر هایت را
نگاه پُر مهرت را
از ما دریغ مدار . . . .
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌗 سنگر استراحت - دوران #جنگ_تحمیلی
📷 سمت راست: شهید احمد کاظمی، فرمانده لشکر 8 نجف اشرف
سردار مرتضی قربانی ، فرمانده لشکر 25 کربلا
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
شهید حاج قاسم سلیمانی هر وقت شعرخوانی شهید محمد حسین یوسف الهی را گوش می داد گریه می کرد.یادم است یک مثنوی را یوسف الهی زیاد می خواند.با آن لحن گرم و دوست داشتنی اش می خواند:
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
وان ساقی سرمستی با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
ای پیش تو چو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی لنگر کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
گفتم : ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
من بی دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه
یوسف الهی که این ها را می خواند همگی کیف می کردیم.خصوصاً حاج قاسم که همین طور اشک می ریخت.
(راوی؛ همرزم شهید)
دفاع مقدس
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷کجایید ای شهیدان خدایی...
🔹بعد از عملیّات والفجر چهار وقتی از ارتفاعات کنگرک بر می گشتیم من و محمدحسین یوسف الهی (رزمنده و عارف لشگرثارالله-ع) تنها داخل یک ماشین بودیم همه بچّه ها بار و بنه را جمع کرده و رفته بودند و ما آخرین نفرها بودیم.
🔸توی ماشین صحبت می کردیم و می آمدیم محمد حسین گفت رادیو را روشن کن به محض این که رادیو را روشن کردم سرود کجایید ای شهیدان خدایی شروع شد
🔹با شنیدن این سرود یک مرتبه ساکت شد مستقیم به جاده نگاه می کرد یک دستش روی فرمان و دست دیگرش هم روی شیشه ماشین بود چنان محو سرود شده بود که دیگر توجهی به اطرافش نداشت
🔸احساس می کردم که فقط
جسمش اینجاست گویا یاد رفقای شهیدش افتاده بود
🔹حال و
هوایی که در آن لحظه داشت ناخوداگاه مرا هم دنبال خود می کشید وقتی سرود تمام شد باز هم در حال و هوای خودش بود و تا رسیدن به مقصد
دیگر هیچ حرفی نزد
کجایید ای شهیدان خدایی
بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک بالان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را در گشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی؟
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
(منبع کتاب:حسین, پسر غلامحسین صفحات۱۲۹_۱۲۸)
▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌴زندگی شهید محمدحسین یوسف الهی، سراسر معنوی بود.به عبادت اهمّیت فراوانی می داد و هیچ چیز مانع ارتباطش با خدا نمی شد...
او هیچوقت حتی در منطقه خطر از عبادت و راز و نیاز با خدا غافل نمی شد
به تمام نیروهایش عشق میورزید.هروقت بچّه ها برای شناسایی می رفتند آنها را تا ابتدای محور همراهی میکرد و همانجا منتظرشان می نشست تا برگردند...