7.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 عملیات بدر
⭕️ فرماندهان شهید استان زنجان در عملیات عاشورایی #بدر ، اسفند ماه ۱۳۶۳ ، منطقه عملیاتی جزایر مجنون ، شرق دجله عراق
📸 شیرمردان زنجانی
🌹 سرداران شهید: میرزاعلی رستمخانی - محمدناصر اشتری - حمید احدی - رضا زلفخانی
.. . . و شهیدان: حسین بابایی - علی رضوانی - طاهر اسدی - رحمان باقری - ذبیح الله ندرلو - ترکعلی زارع - مجتبی شهبازی
💐 ای بهشتی تن تان جام جنون
نامتان سلسله جنبان جنون
سرتان سوره سرخ ایثار
دلتان آیه سرسبز بهار
رودها جاری فریاد شما
کوهها جلوای از یاد شما
دشتها سوخته گام شما
میدرخشد همه جا نام شما...
🌿دفاع مقدس
🌷 نام شهدا فراموش ناشدنیست
✊ما تا آخر ایستاده ایم
▫️رهبر انقلاب:
بدانید امروز در هیچ جای دنیا زنانی مثل این مادران شهدای ما ... نیستند. در جامعه ما، مادرانی با این خصوصیات، که از پدرها بهتر و قویتر و آگاهانهتر ایستادند، در این میدان بسیارند، این همان تربیت اسلامی است. این همان دامان پاک و مطهر و نورانی فاطمه زهرا سلام الله علیها ست.
🏴ضمن عرض تسلیت درگذشت مادر بزرگوار سردار رشید اسلام شهید ولی الله چراغچی، اعلام می دارد مراسم تشییع، امروز دوشنبه ۱۴ اسفند, ساعت ۹/۳۰از مهدیه مشهد, واقع در خیابان امام رضا(ع) انجام می شود.
کانال دفاع مقدس
📷 نخستین حمله موشکی عراق به تهران – میدان امام حسین(ع) - ۱۴ اسفند ۱۳۶۶
▫️کانال دفاع مقدس
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
12.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱۴ اسفند ۱۳۶۶ -- نخستین حمله موشکی عراق به تهران – میدان امام حسین(ع)
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
👆🎥 تصاویری از حمله های هوایی عراق به ایران
🔥 زمان صدام
🔴 ایجاد رعب و وحشت !!!
⌛️زمانی که ما موشک و پدافند هوایی موثری نداشتیم!!
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
📷 نخستین حمله موشکی عراق به تهران – میدان امام حسین(ع) - ۱۴ اسفند ۱۳۶۶ ▫️کانال دفاع مقدس ▪️ایتا ht
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞 موشکباران تهران _ اسفندماه ۶۶
دوران جنگ تحمیلی
گاز ... گاز ...
اسفند ۱۳۶۴ – فاو
عملیات والفجر ۸
در بحبوحه عملیات، در جاده فاو – امالقصر مستقر بودیم. آسمان که از صبح دلش پر بود و گرفته، شروع کرد بهباریدن. کمکم دانههای درشت باران باعث شد از زیر پتویی که داخل چاله روی خودمان کشیده بودیم، خارج شده و بهزیر پلی که بر روی جاده قرار داشت، برویم و باوجودی که جا نبود، به هر صورت خودمان را جا بدهیم.
طول پل حدود ۲۵ متر، عرض آن ۲ متر و ارتفاع سقف آن یک متر و نیم بود. بهجرأت میتوانم بگویم که بیشتر از صدنفر زیر آن پل به استراحت مشغول بودند و انتظار زمان حرکت را میکشیدند.
در زیر پل اصلا متوجه تاریک شدن هوا نشدیم. تنها 2 فانوس نور آنجا را تأمین میکرد.. از کثرت نیرو در زیر پل، جای راحتی برای خواب یافت نمیشد؛ بهطوری که من سرم را روی شکم یوسف گذاشته بودم.
نیمههای شب، بین خواب و بیداری بودم. صدای خمپاره و کاتیوشا و از همه مهمتر لرزش زمین بر اثر حرکت تانکها و نفربرها از روی پل، مانع خواب میشد و فقط میشد هر چند دقیقه چُرتی زد.
ناگهان احساس کردم بوی "سیر" میآید. فکر کردم اینهم بخشی از خوابی است که دارم میبینم. آنچه را در خواب میدیدم، جستوجو کردم؛ سیر در آن وجود نداشت. چشمانم را باز کردم. همه داشتند چرت میزدند. خوب بو کردم. درست بود بوی سیر. وحشت وجودم را گرفت. یکآن در ذهنم مرور کردم که بوی سیر یعنی بوی "گاز". هنوز در حال و هوای خودم بود که یکی از بچهها فریاد زد:
- گاز ... گاز ...
و در پی آن، همه از خواب پریدند. ماسکها را به صورت زدیم و برای اینکه خفه نشویم، بهطرف دهانه پل هجوم بردیم. وحشتِ خفقان، سراپایم را گرفته بود. ازدحام جمعیت در دهانه کوچک پل، هراسم را از خفه شدن در اینجا بیشتر کرد.
هنوز از زیر پل خارج نشده بودیم که چندتایی از بچههای جهاد سازندگی گیلان که آنجا بودند، زدند زیر خنده و یکی از آنان با لهجه گیلکی گفت:
- نترسید ... گاز نِییه ... ما داریم کالباس میخوریم ... بوی سیر مال کالباسه!
نگاه که انداختم، دیدم لای تکههای نان، مقداری کالباس گذاشتهاند و دارند با میل و اشتهایی خاص، نوشجان میکنند. درحالی که به همدیگر میخندیدیم، به جایمان برگشتیم.
حمید داودآبادی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄