🔷 شهید آوینی: «آخرین روز اسفند ١٣٦٧ اندیمشک، کاش تو در دوکوهه زیسته بودی که اگر آنچنان بود، شاید تو هم امروز با ما به دوکوهه میآمدی؛ ماهها بعد از ختم جنگ، روز تحویل سال!
🔹گفتهاند: شرف المکان بالمکین، اعتبار مکانها به انسانهایی است که در آنها زیستهاند و چه خوب گفتهاند. دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سالهای سال با شهدا زیسته است، با بسیجیها، و همه سِرِّ مطلب در همینجاست.
🔹اگر شهدا نبودند و بسیجیها، آنچه میماند پادگانی بود درندشت، با زمینهایی آسفالته، خشک و کم دار و درخت، ساختمانهایی معمولی، کوتاه و بلند، و تیرکهایی که بر آن پرچم نصب کردهاند.
🔹اما دوکوهه سالها با شهدا زیسته است، با بسیجیها، و از آنها روح گرفته است؛ روحی جاودانه. دوکوهه مغموم است، اما اشتباه نکنید! او جنگ را دوست ندارد، جمع باصفای بسیجیها را دوست دارد، جمع شهدا را؛ آرزومند آن عرصهای است که در آن کرامات باطنی انسانها بروز مییابند.»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
#تبریک_سال_1366
فرمانده گردان تخریب لشگر10سیدالشهداء(ع)
#شهید_حاج_سید_محمد_زینال_حسینی
سال 1366 آخرین سالی بود که شهید سید محمد بهار را تبریک میگفت و تابستان همان سال از کوههای سربه فلک کشیده ماووت به قلب پاکش ترکشی نشست و مسافر آسمان شد.....
بر فرس تند باد هرکه تو را دید گفت
برگ گل سرخ را باد کجا میبرد
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
#تبریک_فرماندهی
تبریک سال 1366 سردار
حاج علی فضلی
فرمانده لشگر10 سیدالشهداء(ع) به رزمندگان
#گردان_تخریب
دفاع مقدس
#تبریک_سال_1366 فرمانده گردان تخریب لشگر10سیدالشهداء(ع) #شهید_حاج_سید_محمد_زینال_حسینی سال 1366 آخری
▫️روزهای آخر سال 65
به روایت #جعفر_طهماسبی
⌛️ سال 65 در حالی تموم میشد که عملیات سنگینی مثل #کربلای_5 و چند روز به پایان سال عملیات #تکمیلی_کربلای_5 رو پشت سر گذاشته بودیم و بچه ها از دیماه مرخصی نرفته بودند...
موقعیت استقرار #گردان_تخریب_در_مقر_شهید_پوررازقی در جاده اهواز خرمشهر و در سه راهی صاحب الزمان (ع) بود.
جشن #ولادت_امیرالمومنین علیه السلام که مصادف شده بود با روزهای پایانی اسفند 65 انرژی مضاعفی به بچه ها داده بود. دو سه تیم از بچه های تخریب به اطلاعات عملیات مامور بودند و مشغول شناسایی در غرب #کانال_ماهی در شلمچه بودند و هنوز ٱماده باش صددرصد بود...
سال 66 حدود ساعت هفت و نیم صبح نو شد روز شنبه بود و بچه ها از نماز صبح تا موقع #تحویل_سال توی حسینیه بودند و مشغول خواندن قرآن...
شهید رسول فیروزبخت و بچه های تدارکات هم مشغول درست کردن شربت بودند.
وقت تحویل سال غوغایی بود هرکسی چیزی از خدا میخواست و خیلی ها دعاشون بود که به شهدا برسند .
من هم با بغضی که در گلو داشتم دعای تحویل سال رو میخوندم و همه زمزمه میکردند. چون روز بود و فضای حسینیه روشن بود میشد سیلاب اشک که روی صورت بچه ها جاری شده رو دید ... #شهید_مهدی_ضیایی کنارم بود و از شدت گریه داشت غش میکرد. #حمید_دادو ، #کاظم_بیگدلی، #مجتبی_دقیقی ، #حمید_محمدی ، #علی_اصغر_صادقیان ، #نصرت_خواه ، #رسول_فیروزبخت و خیلی های دیگه سال آخرشون بود.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😊😁خاطره شیرین اصغر نقی زاده از نوروز سال ۶۳ در جبهه
دفاع مقدس
😊😁خاطره شیرین اصغر نقی زاده از نوروز سال ۶۳ در جبهه
😂 نوعی دیگر از تبلیغات در جبهه ... 🤣🤣
#طنز_سال_نو
📷 ابتکار بچه های تبلیغات (یا به قول اصغر نقی زاده: تنبلیغات😂)
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
😂 نوعی دیگر از تبلیغات در جبهه ... 🤣🤣 #طنز_سال_نو 📷 ابتکار بچه های تبلیغات (یا به قول اصغر نقی زاد
▫️بدون شرح
استفاده ای دیگر از ....
دفاع مقدس
😂 نوعی دیگر از تبلیغات در جبهه ... 🤣🤣 #طنز_سال_نو 📷 ابتکار بچه های تبلیغات (یا به قول اصغر نقی زاد
یکی از استفاده های قاطر در دوران جنگ!
به طرف ارتفاعات صعب العبور مشرف بر شهر “پنجوین” حرکت می کردیم که ناگهان در حال عبور از “مال رو” که عبور از آن تنها تخصص خود قاطر ها بود، دیدم قاطر زیر بار مهمات خوابید و حرکت نکرد. او را نوازش کردم، دست به سر و صورت او کشیدم، فایده ای نداشت. لگدی نثارش کردم اما اثری نبخشید و به خود هیچ تکانی نداد.
راه عبور سایر قاطر ها و تدارکات را بند آورده بود. کارشناسان امور قاطر ها جمع شدند و طرح می دادند و اما هیچ کدام فایده ای نداشت تا اینکه متخصص تمام عیاری از راه رسید و گفت:” بروید کنار”
دم قاطر را گرفت و محکم چرخ داد. قاطر از جای خود بلند شد و به سرعت به طرف بالا حرکت کرد.
هنوز در حال تشکر از آن برادر بودم که قاطر تمام مهمات و گالن های آب را به ته دره خالی کرد و به سرعت به راه خود ادامه داد!
🙂 لبخندهای پشت خاڪریز
5.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا