فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مصاحبه شهید محسن وزوایی
28.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای گم شدن گردان شهید وزوایی
توسل به پروردگار برای هدایت گردان گم شده....
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
👆🎞 مستند «فرمانده غریب» ، روایتی از گردان حبیب بن مظاهر و فرمانده آن
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
19.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 شرح مبارزات و مجاهدت های سردار گمنام سپاه، شهید سید باقر طباطبایی نژاد
دوران #دفاع_مقدس
🌷۵ مرداد ۱۳۶۷ -- سالروز شهادت طباطبایینژاد
ا┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🎞 شرح مبارزات و مجاهدت های سردار گمنام سپاه، شهید سید باقر طباطبایی نژاد دوران #دفاع_مقدس 🌷۵ مرد
💠 گزیدهای از سخنرانی شهید طباطبایی نژاد:
🔹 ... وای بر ما اگر این نعمت الهی (جمهوری اسلامی) را شکرگزار نبوده و لیاقت استقرار حکومت جهانی اسلام را نیابیم.
شما در برابر خون پرجوش و خروش شهیدان مدیون و مسئولید. وای بر ما! چگونه میخواهیم فردای قیامت در جلو رسولالله (ص) حاضر شویم.
... بکوشید قلم و قدم و تلاش و کلام و همه اعمالمان در جهت رضای خدا و استحکام جمهوری اسلامی و پیشرفت انقلاب اسلامی باشد.
▫️ پ.ن : شهید سید باقر طباطبایی نژاد، فرمانده قرارگاه تاکتیکی نصر رمضان
از فرماندهان و مسئولین گمنام و کمتر شناخته شده دوران دفاع مقدس
➖سایر مسئولیتها: مسئول پرسنلی ستاد غرب، فرمانده سپاه سقز، فرمانده سپاه پاوه، فرمانده سپاه باختران(کرمانشاه) . . .
دفاع مقدس
💠 گزیدهای از سخنرانی شهید طباطبایی نژاد: 🔹 ... وای بر ما اگر این نعمت الهی (جمهوری اسلامی) را شکرگ
🌷شهید سید باقر طباطبایینژاد
🌿 فرمانده گمنام و کمتر شناخته شده جبهه ها:
تولد و کودکی
به سال 1341 در یکی از محله های جنوب شهر تهران در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش حاج سید عباس طباطبایی نژاد و اجداد بزرگوارش از طرف پدر، مرحوم حجت الاسلام حاج میرزا علی طباطبایی و از طرف مادر مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ علی مهدوی ظفرقندی، هر دو از علما و فضلای بنام منطقه اردستان و زواره می باشند.
او که الفبای عشق حسین (ع) و ائمه اطهار (ع) را از کودکی در چنین مدرسی آموخته بود و ترنم این درس با گوشت و خونش قرین و آمیخته بود، تحصیل علوم را آغاز کرد. سنین نوجوانی او مقارن با اوج فساد در ایران بود، ولی تقوا وترس از گناه و اصالت خانوادگیش عواملی بودند که باعث شد از این پیکار اخلاقی روسفید بیرون آید. در کنار کوششی که در فراگیری علم در مدرسه داشت با شرکت و عضویت در مجامع تعلیم و تفسیر قرآن – که در حوالی میدان خراسان دایر بود – با مفاهیم این کتاب آسمانی و احادیث ائمه اطهار (ع) و مباحث اعتقادی و فلسفی آشنا شد. هفت یا هشت سال این کلاسها ادامه داشت. او که از بینش عمیق سیاسی – اعتقادی و قدرت بیان و قلم بالایی برخوردار بود، به دلیل برخورداری از غنای فکری و فرهنگی، به سهم خود در بسط ارزشهای اسلامی کوشش می کرد.
💠 دوران انقلاب
سید باقر در سال آخر دبیرستان با اوجگیری نهضت، درس خود را رها کرد و همپای امت اسلامی در صحنه های مختلف انقلاب حضور یافت. او که در این زمان به سن تکلیف رسیده بود، در کنار فعالیتهای مذهبی و پخش اعلامیه، نوار، عکس و رساله حضرت امام خمینی (ره) در نبردهای مسلحانه خیابانی شرکت میکرد و در این راه از هیچ خطر و رنجی نمیهراسید.
پدرش نقل مینماید: در سال 1357، نیمه شبی که سید باقر خسته و کوفته از تظاهرات برگشته و از فرط خستگی تاب نداشت، دراز کشید و همانطور خوابش برد. مدتی بعد به آرامی بلند شدم و خواستم زیر سرش بالش بگذارم که یک مرتبه بلند شد و بالش را به کنار گذاشت. وقتی دلیل آن را پرسیدم گفت: این راهی که ما آن را شروع کردهایم از این سختیها زیاد دارد؛ باید از حالا به این چیزها عادت کنیم.
شهید طباطبایینژاد که خود را وقف انقلاب اسلامی کرده بود، با پیروزی انقلاب و تاسیس کمیته انقلاب اسلامی، عضو این نهاد شد. ایشان در کنار کارهای نظامی، کلاسهای عقیدتی و تفسیر قرآن برگزار میکرد. وجود او در بین شیفتگان انقلاب و پاسداران جان بر کف که برای حفظ و حراست انقلاب، شب و روز در تلاش و فعالیت بودند، غنیمتی بود که علاوه بر بعد نظامی، باعث ترویج معنویات و اشاعه و روحیه برادری، محبت و صفا و صمیمیت میشد.
💠حرکت به سوی کردستان
با صدای اولین گلولههای دشمن بعثی که سکوت مرزها را در هم شکست و ضدانقلاب کوردل جدیتر از همیشه در خاک مقدس کردستان، ندای «هل من مبارز» سر میداد، آن بزرگوار (که یک ماه پیش از این حادثه، به عضویت سپاه در آمده بود)، پس از گذشت یک هفته از جنگ تحمیلی، همراه با عدهای از دلاورمردان سپاه عازم کردستان شدند تا به وظیفه خود عمل نموده و مردم مظلوم این منطقه را از لوث وجود این یاغیان پلید، پاک سازند.
به راستی قلم و زبان از بیان ایثارها و مبارزات ایشان ناتوان است. سزاوار است تا صخرههای هولناک، درههای مرگبار کردستان و ارتفاعات سر به فلک کشیده و صعبالعبور غرب، زبان گشوده، روایت شیرین سردار سرفراز و همرزمان دیگرش را نقل نمایند و سرود حماسهها و ایثارشان را بسرایند.
ایشان در مدت هشت سال مبارزه خستگیناپذیر در محورهای غرب کشور، با مسئولیتهای متفاوت نظیر: مسئولیت پرسنلی ستاد غرب، فرماندهی سپاه سقز، فرماندهی سپاه باختران، فرماندهی سپاه پاوه و فرماندهی قرارگاه نصر رمضان، به دفاع از آرمانهای والای جمهوری اسلامی ایران پرداخت.
خاطره ای از شهید طباطبایی نژاد
سال های آخر دبیرستان بود که نهضت امام به اوج خود رسیدو سید باقر[۱] هم مانند بسیاری از هم سن و سال هایش درس و بحث را رها کرد و به مردم کوچه و محل پیوست.
سید هر کاری که از دستش برمی آمد مانند پخش اعلامیه، نوار، عکس و رساله امام تا ساخت کوکتل مولوتف انجام می داد. یک شب که خسته و کوفته وارد خانه شد. از خستگی بسیار دراز کشید و به همان شکل خوابش برد که پدر، آرام سرش را بلند کرد تا بالشی برایش بگذارد که سید بالش را به کناری گذاشت و گفت: این راهی که من انتخاب کرده ام مشقت و سختی زیادی دارد و نباید خودم را بدعادت کنم.
1.سید باقر طباطبایی نژاد که بعدها در زمان دفاع مقدس، فرماندهی قرارگاه تاکتیکی نصر را به عهده گرفت و در تاریخ پنجم مرداد ماه سال ۶۷ به شهادت رسید.
دفاع مقدس
خاطره ای از شهید طباطبایی نژاد سال های آخر دبیرستان بود که نهضت امام به اوج خود رسیدو سید باقر[۱] ه
🔵 ویژگیهای اخلاقی
شهید طباطبایینژاد تواضع و فروتنی خاصی در کنار اخلاص و ایثارش داشت. شهامت و شجاعت، به کار بستن عقل سلیم و تجارب به دست آمده در انجام امور، علاقه شدید همسنگران و همرزمانش به ایشان و برخورد خوب و مردمداری او باعث شده بود که مردم منطقه نیز شیفته و شیدای او شوند. چیزی که آن شهید بزرگوار را به کارش دلگرم و علاقمند کرده بود، عشق و ایمانی بود که نسبت به کار در کردستان داشت. همیشه از مظلومیت اکراد و فقر فرهنگی که به آنان روا داشتهاند، سخن میگفت و بر احوال ایشان خون دل میخورد. هنوز خاطره زیبای آن تبسمهای شیرین و دلنشین که نشان از قلب رئوف و مهربانش داشت، در اذهان همکاران و آشنایانش باقی است.
او با قرآن مانوس بود و علاقه فراوانی به مطالعه کتابهای اعتقادی، بهویژه نهجالبلاغه داشت و در گفتار و کردارش، از احادیث و آیات، بسیار بهره میبرد. التزام عملی و تقید او به احکام اسلام باعث شده بود که کلامش بر دلها بنشیند و در نصایح خود ارزشهای متعالی اسلام را گوشزد کند. او با حساس تعهد و مسئولیتی که داشت، برادران پاسدار را در جهت خالص کردن نیتها برای خدا و تبعیت از حضرت امام خمینی (ره) و ولایت فقیه و دوری از مظاهر فریبنده دنیوی، سفارش میکرد.
دائماً به نیروها تاکید و توصیه داشت که آموزش نظامی را خوب بیاموزیند؛ زیرا که جنگ ما با دشمنان اسلام هر روز پیچیدهتر میشود؛ بنابراین تقویت بنیه دفاعی کشور اسلامی برای پاسداری از ارزشهای انقلاب، را عاملی مهم میدانست. او کلامی شیرین داشت. دیده یا شنیده نشد که کسی را برنجاند و بیازارد. هرگز دیده نشد که غیبت کند، یا دروغ گوید و یا حرف لغوی بزند.
شهید طباطبایینژاد عشق و علاقه عجیبی به حضرت امام خمینی (ره) داشت و برای روحانیت احترام ویژهای قایل بود. با وجود اینکه مقداری از دروس طلبگی را خوانده بود، بهخاطر نیاز سپاه به نیروهای متعهد و مخلص، ناچار موفق به ادامه تحصیل علوم حوزوی نشد؛ لذا وصیت اکید نمود که پسر بزرگش، آرزوی او را جامه عمل پوشانده و به لباس مقدس روحانیت در آید.
او در طول مسئولیتهایش همواره بر حفظ بیتالمال که از حاصل تلاش این ملت محروم و ایثارگر فراهم میشد، تاکید داشت و در هر فرصتی، همکاران خود را به پرهیز از تجملات و تشریفات توصیه میکرد و به مسئولین نیز وصیت داشت که «عهدنامه مالک اشتر» را دقیقاً مورد مطالعه قرار داده و به کار بندند.
وی از روحیه شجاعت و شهامت بالایی برخوردار بود و در بیان حق زمان و مکان را نمیشناخت و خیلی صریح و قاطع برخورد میکرد.
◼️ تشرف به خانه خدا
در سال 1361 که جهت زیارت خانه خدا به مکه مشرف شده بود، با وجود برخورد شدید رژیم منحوس آل سعود با راهپیماییها و تظاهراتها، اکثر شبها تا صبح، بر روی دیوار و کف خیابانها شعارهای انقلابی و ضدآمریکایی مینوشت.
نقل میکنند که او تمثال بزرگی از حضرت امام خمینی (ره) بالای ساختمانی که کاروان آنها در آنجا اسکان داشتند، نصب کرده بود. تعدادی از عوامل مزدور رژیم سعودی سرزده وارد ساختمان شدند. افسر سعودی در حین عبور، چنگ انداخت و پوستری از حضرت امام خمینی (ره) را از روی دیوار کَند. آن بزرگوار بیدرنگ عکس را از مشت او در آورد و یقهاش را گرفت و او را وادار کرد که عکس را چندبار ببوسد.
🕊 نحوه شهادت
سید باقر با وجود آن همه مجاهدت خالصانه و مستمر، دلش در عالم دیگری بود و ناراحت از اینکه چرا پس از هشت سال حضور در صحنه های ایثار و شهادت و مصاحبت با ابرار، هنوز در این دنیای خاکی باقی و به فیض شهادت نایل نیامده است؛ لذا با ابتهال و تضرع به آستان ربوبی طالب «شهادت» بود، تا اینکه لطف حق شامل حالش شد و در پنجم مرداد سال 1367 در حالی که عازم عمق خاک عراق بود، با عدهای دیگر از همرزمانش، در کمین بعثیان ملحد گرفتار و پس از نبردی سخت به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در جوار حق ماوا گزید.
اعتقاد قلبی او و پیام همیشگیاش برای رزمندگان این جمله بود: «به تبعیت از فرمان امام در صحنه بوده و همیشه تابع و مطیع فرمان ولایت فقیه باشید تا از لغزشها و ضربات و لطمات مصون بمانید».
🎤 گزیدهای از سخنرانی شهید:
... وای بر ما اگر این نعمت الهی (جمهوری اسلامی) را شکرگزار نبوده و لیاقت استقرار حکومت جهانی اسلام را نیابیم.
شما در برابر خون پرجوش و خروش شهیدان مدیون و مسئولید. وای بر ما! چگونه میخواهیم فردای قیامت در جلو رسولالله (ص) حاضر شویم.
... بکوشید قلم و قدم و تلاش و کلام و همه اعمالمان در جهت رضای خدا و استحکام جمهوری اسلامی و پیشرفت انقلاب اسلامی باشد.
📷 سیدعلی حسینی تاش، جانشین مخابرات سپاه .... در کنار شهید والامقام سید باقر طباطبایی نژاد (از فرماندهان جنگ در غرب کشور- ، فرمانده قرارگاه تاکتیکی نصر رمضان-فرمانده سپاه باختران(کرمانشاه) . . . و پیش از آن: مسئول پرسنلی ستاد غرب، فرمانده سپاه سنقر، فرمانده سپاه پاوه....
ا🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱
💠 گزیدهای از کلام شهید طباطبایی نژاد:
🔹 ... وای بر ما اگر این نعمت الهی (جمهوری اسلامی) را شکرگزار نبوده و لیاقت استقرار حکومت جهانی اسلام را نیابیم.
شما در برابر خون پرجوش و خروش شهیدان، مدیون و مسئولید. وای بر ما! چگونه میخواهیم فردای قیامت در جلو رسولالله (ص) حاضر شویم.
... بکوشید قلم و قدم و تلاش و کلام و همه اعمالمان در جهت رضای خدا و استحکام جمهوری اسلامی و پیشرفت انقلاب اسلامی باشد.
هدایت شده از پایداری
💔
در وصیتنامهاش نوشته بود:
"خدایا من خجالت میکشم در روز قیامت سرور شهیدان؛ بدنش پاره پاره باشد و من سالم باشم"
در جریان عملیات رمضان مفقود شد!
نه در لیست شهدا بود و نه مجروحان!
خبر پیچید، هرکسی برایش حرفی درآورد.
حرفها از فرار از جنگ و اسارت شروع شد
تا رسید به پناهنده شدن به عراق!
معمّای مفقود شدنش ۳۵ روز شده بود که خبر دادند جنازهاش پیدا شده است
جنازهای که فقط یک کتف و سر بود!
۳۵ روز گذشته بود اما در آن اوج گرما و رطوبت هوا صورتش سالم مانده بود!
او عارفی بود که خجالت زدهی امام حسین (ع) نشد ولی با پیکرش خیلیها را خجالت زده کرد...
#شهید_حمید_عارف
"کپی آزاد ، بدون تغییر در عکس!"
💠 #انتقام_پر_دردسر....!!
▫️دوره آموزشی داشتیم. چهل، پنجاه نفر بودیم و هزار مصیبت و بی خوابی و بدو و بخیزو و گرفتاری های دیگر. صبح تا غروب میدویدیم و نرمش میکردیم و در کلاس های آموزش نظامی شرکت میکردیم و شب که میخواستیم کپه مرگمان را زمین بگذاریم، فرمانده ویرش میگرفت و از خواب با شلیک و بگیر و ببند بلندمان میکرد و دوباره میدویدیم و سینهخیز میرفتیم و روز از نو روزی از نو!
از چند شب قبل، سر پُست های نگهبانی ماجراهای عجیب و غریبی اتفاق میافتاد. چند نفر از بچه ها موقع نگهبانی توسط مسئولین گروهانهای دیگر غافلگیر شده، خلع سلاح میشدند و کتک مفصلی نوش جان میکردند! از همه بیشتر اسم «شیخ موسی» به میان آمد. ما هم که دل خونی از او داشتیم، جملگی تصمیم گرفتیم حق اش را کف دستش بگذاریم. از همه بیشتر سعید بود که با آن قد دراز و بی نورش کاسه داغتر از آش شده بود و اُلدُرم بُلدُرم میکرد و خط و نشان میکشید.
ما هم گوش به فرمان او شدیم. قرار شد آن شب سعید از پُست اول تا آخر بیدار بماند و فرماندهی عملیات کماندویی! را به عهده بگیرد. از بخت بد، آن شب من پُست دوم بودم. به همراه حسن، اما هیچی نشده نقی شروع کرد به ور زدن و دل ما را خالی کردن: _بدبخت میشوید! مثل روز واسم روشنه که درست و حسابی کتک میخورید و سکه یک پول میشوید. خلاصه بگویم که بدبخت میشوید! سعید با صدای تو دماغی اش گفت: هر کس میترسد نیاید جلو. این دعوا مرد میخواهد، نه نامرد! ما هم حسابی شیر شدیم و نقی بور شد و دماغ سوخته.
#ادامه 👇👇