📌 شهید کاوه و حمل گونی در سنگرها
🔹️ همه میدانستند که مسئول تدارکات مجروح شده است
◇ یک نفر که دستش مجروح بود گونی بزرگی رو گذاشته بود روی دوشش و تو سنگر ها جیره پخش میکرد!
◇ بچه ها باهاش شوخی میکردن.
● -اخوی دیر اومدی!
● -برادر میخوای بکشیمون از گشنگی؟
● -عزیز جان! حالا دیگه اول میری سنگر فرماندهی برا خودشیرینی دیگه..
◇ گونی بزرگ بود و سر اون بنده خداپایین.
کارش که تموم شد، گونی روگذاشت زمین ...
◇ همه شناختنش! سردار شهید محمود کاوه بود.
#سردار_شهید_محمود_کاوه
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعوت شهید کاوه از شهید صیاد شیرازی برای بازدید از لشگر ویژه شهدا
👆🎞 سخنرانی شهید صیاد در جمع نیروها
🎥 قطعه فیلمی از پذیرایی ساده و بیتکلف شهید کاوه از شهید صیاد شیرازی در لشکر ویژه شهدا
دوران جنگ تحمیلی
ا▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️
توصیف شهید محمود کاوه از زبان شهید صیاد شیرازی:
«چگونه می توانم احوال رزمنده پر توانی را که سیمایش منوّر به پرتو انوار الهی بود را توصیف کنم! او با روحیۀ توکّل به قدرت باریتعالی، «ناشدنیها» را در میدان نبرد به «شدنیها» تبدیل می کرد!
25.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 درود بر فرمانده کاوه
روایت شهید صیاد شیرازی از سردار رشید اسلام، شهید محمود کاوه، فرمانده لشگر ویژه شهدا
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
40.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱۱ شهریور ۶۵ -- موعد شهادت حکمران کوهستان ها و فاتح بلامنازع کردستان آقا محمود کاوه بر فراز قله ۲۵۱۹ حاج عمران
مهمان کنیم روح پاک و مطهر سردار شهید را به صلوات و فاتحه ای
دفاع مقدس
شهید #محمود_کاوه؛ فرمانده مؤمن و جانبرکف گزیدهای از بیانات رهبر انقلاب اسلامی در جمع سپاهیان و ب
🌷 فرمانده جوانی که پای درس رهبر انقلاب بزرگ شده بود
✏️ رهبر انقلاب: من شهید محمود کاوه را از بچگىاش مىشناختم. پدر اين شهيد جزو اصحاب و ملازمين هميشگى مسجد امام حسن بود - كه بنده آنجا نماز مىخواندم و سخنرانى مىكردم - دست اين بچه را هم مىگرفت با خودش مىآورد، و من مىدانستم همين يك پسر را دارد، گاهى حرفهاى تندى هم مىزد كه در دوران اختناق آنجور حرفى كسى نمىزد.
✏️ اين بچه آنجور توى اين محيط خانوادگى پرشور و پرهيجان تربيت شد و خوراك فكرى او از دوران نوجوانيش عبارت بود از مطالب مسجد امام حسن. كه از نوارها و آثار آن مسجد [مىشد فهميد ]كه چه نوع مطالبى بود. در يك چنين محيط فكرى اين جوان تربيت شد، و جزو عناصر كمنظيرى بود كه من او را در صدد خودسازى يافتم؛ هم خودسازى معنوى و اخلاقى و تقوايى، هم خودسازى رزمى.
✏️ در يكى از عمليات اخير دستش مجروح شده بود تهران آمد سراغ من؛ من ديدم دستش متورم است.
بنده نسبت به اين كسانى كه دستهايشان آسيب ديده يك حساسيتى دارم، فورى مىپرسم دستت درد مىكند. پرسيدم دستت درد مىكند گفت كه نه. بعد من اطلاع پيدا كردم، برادرهاى مشهدىاى كه آنجا هستند، گفتند دستش شديد درد مىكند، اين همه درد را كتمان مىكرد و نمىگفت - كه اين مستحب است، كه انسان حتىالمقدور درد را كتمان كند و به ديگران نگويد - يك چنين حالت خودسازى ايشان داشت.
✏️ یک فرماندهى بسيار خوب بود، از لحاظ ادارهى واحد خودش در تيپ ویژه شهدا. این تیپ یک واحد خوب بود جزو واحدهاى كارآمد ما محسوب مىشد.
خود او هم در عمليات گوناگونى شركت داشت، و كارآزمودهى ميدان جنگ شده بود؛ از لحاظ نظم ادارهى واحد، مديريت قوى، دوستى و رفاقت با عناصر لشگر و از لحاظ معنوى، اخلاق، ادب، تربيت توجه و ذكر یک انسان جوان اما برجسته بود.
✏️ اين هم يكى از خصوصيات دوران ماست، كه برجستگان هميشه از پيرها نيستند، آدم جوانها و بچهها را مىبيند كه جزو چهرههاى برجسته مىشوند. رهبان الليل و اسدالنهار غالبا توى همين بچههايند، توى همين جوانهايند. ۶۶/۵/۲۷
🌹 ۱۱ شهریور ۱۴۶۵ -- سالروز عروج فرمانده مومن و دلاور لشکر ویژه شهدا
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
زمان:
حجم:
8M
#بشنویم | #پادکست
دشمن باید بداند و این تجربه را
کسب کرده باشد که هر توطئه ای را
که علیه انقلاب اسلامی طرح ریزی کند
امت بیدار و آگاه با پیروی از رهبر عزیز
آن را خنثی خواهد کرد.
🌷 #شهید_محمود_کاوه
سالروز شهادت
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 کجایید ای شهیدان خدایی ..🌷
🎙با نوای حاج امیر عباسی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
📌 دو رکعت نماز برای شهادت از شهید کاوه
🔹️ در عملیات کربلای دو، محمود کاوه، فرمانده لشکر ۵۲ ویژه شهدا، کار عجیبی کرد. نیروهای خط شکن را که جلو فرستاد، آمد و نمازی دو رکعتی را اقامه کرد.
◇ علت نماز را ایشان پرسیدم وگفت:« این نماز را فقط به دو دلیل خواندم، اول برای پیروزی بچه های خط شکن و بعد ...»
◇ میخواست ادامه ندهد که یکی از بچه ها پرسید: «بعد چه؟»
◇ گفت: « دلم می خواهد اگر خدا لایقم بداند، این نماز، آخرین نمازم باشد.»
◇ و خدا لایقش دانست و محمود کاوه در همان عملیات شهید شد.
✍️ برگرفته از کتاب پیشانی و خاک| ص 96
🌱🚩🌱🚩🌱🚩🌱🚩🌱
🔴اهل خودسازی
🔹«من شهید عزیزمان محمود کاوه را از بچگیاش میشناختم. پدر این شهید جزو اصحاب و ملازمین همیشگی مسجد امام حسن علیهالسلام بود که بنده آنجا نماز میخواندم و سخنرانی میکردم. دست این بچه را هم میگرفت با خودش میآورد. این جوان جزو عناصر کمنظیری بود که من او را در صدد خودسازی یافتم. حقیقتاً اهل خودسازی بود. در یکی از عملیاتها دستش مجروح شده بود، تهران آمد سراغ من. من دیدم دستش متورّم است. پرسیدم دستت درد میکند گفت که نه. بعد من اطلاع پیدا کردم، برادرهایی که آنجا بودند گفتند دستش شدید درد میکند، این همه درد را کتمان میکرد و نمیگفت. این مستحب است که انسان حتیالمقدور درد را کتمان کند و به دیگران نگوید. یک چنین حالت خودسازی ایشان داشت.» ۱۳۶۶/۰۵/۲۷
🔹به مناسبت ۱۰ شهریورماه، سالروز شهادت شهید محمود کاوه
#سردار_شهید_محمود_کاوه
#دفاع_مقدس
#آخرین_نماز
𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌾 ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🪴 نشر مطالب،صدقه جاریه است🪴
سایت فرهنگی مذهبی شهید آوینیشهادت محمود کاوه.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
شرح توصیفی عملیات کربلای دو
سال ۱۳۶۵
که منجر به شهادت محمود کاوه شد- ۱۱ شهریور ۶۵
دفاع مقدس
شرح توصیفی عملیات کربلای دو سال ۱۳۶۵ که منجر به شهادت محمود کاوه شد- ۱۱ شهریور ۶۵
🌷حرکت شهید محمود کاوه بسوی شهادت 🌷
🌼🌼🌼🌼🌼🌼
در قرارگاه کماکان با محمود بر سر جلو نرفتن چانه میزدیم و او قبول نمیکرد
اما ناگهان در کمال ناباوری نظرش برگشت و گفت باشه قبول، من جلو نمیرم و توی قرارگاه میمانم
منصوری!تو هم نمیخواد بری
مجید!تو هم همین جا بمون
خود فرمانده گردان ها میرن توی محور هاشون عملیات رو انجام میدن
نفس راحتی کشیدیم، انگار دنیا را بما داده بودند،خیال مان راحت شد
محمود همه ی لشکرما بود و اگر اتفاقی برای او می افتاد لشکر ویژه شهدا از هم میپاشید. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و با حالی خوش به محمود گفتم، همین که نمی ری جلو عملیات برای من پیروز شده به حساب می آد.
دیگر فکرم آزاد شد،آستین هایم را بالا زدم و از سوله فرماندهی بیرون زدم،کنار یکی از تانکرها نشستم و مشغول گرفتن وضو شدم حین وضو چند نفر را در حال بیرون آمدن از قرارگاه دیدم. آنها به طرف خط حرکت کردند.
تاریکی شب اجازه نداد چهره شان را تشخیص بدهم.اما از آنتن های بیسیم هایشان حدس زدم، مسئول محورها هستند.
بعد از وضو داخل سوله آمدم منصوری نشسته بود نماز مغرب را شروع کردم، در حین نماز صدای محمود را که از گوشی بیسیم بیرون می آمد شنیدم
حسابی حواسم را پرت کرد،اصلا نفهمیدم نماز را چطور تمام کردم،سلام را گفته و نگفته به منصوری نهیب زدم،«محمود کجاست مرد حسابی؟!»عاجزانه گفت:رفت
حالم خراب شد، با تشر گفتم «کی. آخه چرا گذاشتی بره»
مگه قرار نبود نره جلو؟این ها را که گفتم منصوری از کوره در رفت و داد زد
«مگه کسی از پس این آدم بر می آد؟مگه کسی میتونه جلوشو بگیره؟هر کاری کردم نره فایده ایی نداشت، منو پس زد و رفت.
دیدم وضع او از من بدتر است،
تازه شصتم خبر دار شد که چه رودستی خوردیم.
محمود برای آنکه ما زیاد پاپیچش شده بودیم،سر کارمان گذاشته بود.آن چند نفر هم که من در تا یکی دیدم محمود و چند تا بیسیم چی بودند، مثل یخ در زمین وا رفتم، کار از کار گذشته بود، محمود به محور «گردان امام سجاد علیه السلام»رفته بود و حالا در نوک پیکان عملیات و حمله قرار داشت.
(راوی : سید مجید ایافت)