eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
47.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 تصاویری بسیار زیبا و خاطره انگیز از مناطق عملیاتی والفجر چهار و حال و هوای رزمندگان اسلام در این عملیات غرورآفرین و بیادماندنی 🌟 یاد باد آن روزگاران یاد باد...
24.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶️ حبیب های خمینی ؛ از حبیب‌بن‌مظاهر آموخته بودند که باید گوش به فرمانِ امام‌ شان به جنگ با دشمنان اسلام به پاخیزند... در واحد تبلیغات لشکر ۲۷ محمد رسولاللهﷺ در سال های دفاع مقدس ، دو پیرمرد عضو فعال بودند. اول حاج حسن امیری ، پیرمرد کوتاه قد و بذله گویی که دربین بچه ها به عمو حسن شهرت داشت و دوم، حاج ذبیح الله بخشی. 💠 حاج بخشی را به علم سبز بزرگ و سیمینوفش، لندکروز بلندگودارش و «یام یام» های طلایی می شناختند. 💠 و عمو حسن را به دویدن های میدان صبحگاه دوکوهه و شعرهای حماسی که می خواند. هر روز صبح گردان های لشکر باید به نوبت یک بار دور میدان صبحگاه می دویدند. و عمو حسن با آن سن و سال، همراه با هر گردان، یک بار دور میدان را می دوید و برای بچه ها شعر های حماسی می خواند. البته از وزن و قافیه های عجیب و غریب شعرها معلوم بود که همه را همان جا از خودش می سازد! رزمندگان جوان همه بعد از دویدن دور میدان صبحگاه از نفس می افتادند اما انگشت به دهان می ماندند که عمو حسن چطور با گردان بعدی می دود و می خواند. او برای همه رزمندگان حنا می‌مالید، اما برای خود حنا نمی‌مالید و می‌گفت: «محاسن من با خون خضاب خواهد شد.» 🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸 عمو حسن سرانجام در عملیات کربلای۴، در شلمچه، به آن متاعی که به دنبالش می دوید رسید و محاسن سفیدش به خون سرش خضاب شد و روزهای پایانی دی ماه سال ۱۳۶۵، در هفتادمین سال زندگی‌‌اش به شهادت رسید🌷
🔹 همین بسیجی‌ های کم سن‌ و سال را شما ببین؛ ا ز پشت میزِ مدرسه آمده جبهه، بعد شبِ حمله، با آن کلاشینکف قراضه اش غوغا می کند..! صبح که می‌روی توی این بیابان شرقِ بصره همینطور جنازه‌ کماندوهایِ گردن کلفتِ بعثی است که روی زمین ریخته... این ها را چه کسی زده؟ همین بسیجی کوچک..! ▪︎شهید حاج‌ ابراهیم همت 📷 عکس/ پاییز ۱۳۶۲ ، قلاجه عملیات والفجر چهار
🍂 برگی كه عاشق شد می‌‌افتد؛ سبز يا زرد عاشق بهارش با خزان فرقی ندارد ...! پاییز سال ۱۳۶۲ منطقه عمومی بانه عملیات والفجر چهار رزمندگان لشکر ۸ نجف اشرف عکاس : حسین هادی
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 سخنان بسیار زیبا و شنیدنی فرمانده خاکی و بی ادعای جبهه ها، سردار مخلص شهید فرمانده دلاور لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) در جمع رزمندگان اسلام بعد از عملیات 🌷 شهید همت: اولین نکته احساس شرمندگی در مقابل عظمت روح ایثار ، صبر ، شکیبایی و تقوای همه بسیجی های عزیز است. ‼️بسیار دیدنی ‼️ ⭕ تماشای این فیلم زیبا را از دست ندهید.
7.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 💠 ناصر فیض که چندی پیش به همراه جمعی از هنرمندان از مجروحان حادثه عیادت کرده‌بود از زبان مادر پسربچه مجروح لبنانی، تعریف می‌کرد: وقتی خبر شهادت سیدحسن نصرالله اعلام شد ما بی‌قراری می‌کردیم. پسرم وقتی متوجه گریه کردن من شد، گفت: برای چی گریه می‌کنید؟ مگر قرار بود سیدحسن به شکل دیگری از این دنیا برود؟ ناصر فیض این ماجرا را به زبان شعر آورده و در ۳۶۲ اُمین شب خاطره قرائت کرد. 🌷 انتشار به مناسبت چهلمین روز
چون شهابی ؛ که لحظه‏‌ای بر آسمان بگذرد سبکبال و سبکبار آمدند و زود رفتند، تا ما زیستنی سربلند را تجربه کنیم... 🚩🌷 کجایید ای شهیدان خدایی.... ‌‌‍‌‎
یادش بخیر اروند خروشان 🌊 💦 همان رود وحشی نا آرام و شهدایی که آب را قسم دادند، به بی‌بی دوعالم که آرام گیرد تا بچه‌ها از آن بگذرند... یا فاطمه جان! دنیای امروزمان هم پُر است از امواج خانه خراب کن! پُر است از جزر و مدهایی که آدم را بالا و پایین می کند ... دنیای ما از اروند، خروشان تر است و وحشی تر ... دست ما را بگیر و از بین این امواج، رهایی بخش.... به همان نجوای شهیدام در کنار اروند، امروز هم فرزندانت تنهاتر از همیشه‌اند، بی‌بی جان!😭😭
✍ فرازی از غواص 🌷 شهید حسن پام 🕊 : . 📩 اى امّت شهید پرور از فرامین امام عزیز، اطاعت کنید که راه رستگارى را نشان می دهد جبهه را خالى نگذارید نماز را به پاى دارید که نماز، انسان را از فحشا دور نگه می دارد همیشه و در همه حال به یاد خدا باشید و خدا را ناظر اعمال خود بدانید ... اگر این کار را بکنید گناه، کم خواهید کرد... . خواهرانم حجابتان را حفظ کرده... و در مصائب و بلایا، صبور باشید و زینب {س} وار زندگى کنید. .
💠 خاطره ای از عملیات 🖌... پاسدار رحیم جوادی نوجوان ۱۷ ساله یکی از همرزمان سپاهی من بود ، پدرش فوت کرده بود و سه بردار داشت که مادرشان خیلی به آنها حساس بود . یک دست لباس فرم سپاه کاملاً نو و دست نخورده با خود آورده بود که خیلی قشنگ بود ‌. گفتم لباس فرمت را بده تا عکس بندازیم ، خیلی تند و صریح گفت : نمی توانم بدهم...! حسابی دلگیر شده و دلم ازش شکست ! یک مدت از این موضوع گذشت تا اینکه یک روز برای وضو گرفتن رفتم . سمت تانکر آب ، رحیم جوادی صدایم زد و گفت که بیاید اینجا یک آب روان و بسیار زلال پیدا کرده ام که برای وضو گرفتن جون میده . رفتم و یک کم مصاحفه کردیم . گفت راستش را بگو از من ناراحتی؟ در ظاهر گفتم نه ! اما در درون واقعاً ازش ناراحت بودم . خنده نازی کرد و گفت : علت ندادن لباس فرم این بود که من اولین شهید این گردان هستم و این لباس فرم را آوردم که هنگام شهادت تنم کنم و دلم می خواهد تا آنروز همینطور نو و تمیز و دست نخورده باقی بماند . حرف هاش خیلی عجیب و غریب بود اما بقدری جدی حرف می زد که فقط گوش می دادم ، باور کردنی نبود زمان و مکان و نحوه شهادتش را قشنگ توضیح داده و محل اصابت گلوله را هم نشانم داد و در آخر هم گفت که همه آنها را خواب دیده است . زمان عملیات فرا رسید و رزمندگان وصیت نامه ها را نوشته و آماده حرکت شدند. ۲۷ مهر ماه ۱۳۶۲ شب هنگام عملیات والفجر چهار آغاز شد تا بتوانیم از تاریکی شب استفاده کرده و عملیات موفقیت آمیز باشد. به دلیل کمبود تجهیزات اکثر عملیات ها شب انجام می شد. شب ساعت یازده و نیم عملیات شروع شد و فرمانده گردان اجازه نداد تا با رزمندگان رفته و وارد عملیات شوم! خواهش و تمنا کرده و حتی گریه کردم! اما قبول نکرد و گفت: ماموریت شما رساندن مهمات و آب و غذا به گردان می باشد که صبح باید انجام دهید. منطقه کوهستانی و پر از ارتفاعات کوچک و بزرگ بود و حمل و نقل و ایاب و ذهاب با قاطر انجام می شد. صبح بعد از نماز دهها قاطر را بار بسته و راهی منطقه درگیری شدیم. اما هرچه راه رفتیم ، نیروهای گردان را پیدا نکردیم. به ناچار برگشته و از یک مسیر دیگر رفتیم و بازهم بعد از ساعتی راهپیمایی راه بجایی نبرده و اثری از بچه‌ها پیدا نکردیم. رزمندگان مسئول قاطرها خسته شده و شروع به پیاده کردن بار قاطرها نموده و دست جمعی قصد بازگشت به عقب نمودند. هرچه خواهش و تمنا کردم قبول نکردند تا اینکه کار به جاهای باریک کشیده و در نهایت به رویشان اسلحه کشیده و گفتم نیروهای گردان الان در مقابل دشمن گشنه و تشنه و بی مهمات چشم انتظار ما هستند ، باید هر طوری هست خود را به ایشان برسانیم ، خلاصه با عنایت خداوند متعال حرفام به دلشان نشست و دوباره مشغول جستجوی اطراف شدیم تا اینکه حوالی ساعت چهار عصر بالاخره محل استقرار گردان را پیدا کرده و در زیر آتش سنگین عراقیها به خط نزدیک شدیم . دشمن بی وقفه منطقه را می زد اما با این وجود راه می رفتیم. وقتی به خطوط پدافندی گردان رسیدم . بلافاصله به یاد حرف های رحیم جوادی افتاده و از حال و روزش پرسیدم..؟ گفتن شهید شده است . رفتم کنار پیکر پاکش نشسته و دیدم رحیم با همان لباس فرم تر و تمیز و پاکیزه اش شهید شده و همانگونه هم که گفته بود گلوله‌ای به آرم مقدس سپاه و درست زیر قلبش اصابت کرده است... 🖍راوی: علی اصغر محمودی ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ✍پ.ن: پاسدار دلاور ، از رزمندگان سلحشور و حماسه ساز که مهرماه ۱۳۶۲ در عملیات ، منطقه عملیاتی به آرزوی دیرینه خود رسید و سبکبال تا محضر دوست پرواز نمود🕊🕊 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌷 لاله های خمینی 💕 🎥 تصاویری زیبا و دیدنی از دوران دفاع مقدس و حال و هوای رزمندگان جبهه ها 🎙به همراه نوای مداح اهل بیت چ(ع) حاج رضا نبوی: لاله های خمینی کجایید... رهروان حسینی کجایید.... این زمین بوی باران گرفته است... بوی پیر جماران گرفته است...
Sh Akhoundi AbolHasan 13730.mp3
3.34M
۱۶ آبان ۱۳۶۲ __ سالروز شهادت رزمنده نوجوان🌷ابوالحسن آخوندی 🌱 متولد ۱۳۴۸ 👈 دانش آموز سال سوم راهنمایی 👈 عضو فعال انجمن اسلامی دانش آموزان مدرسه 👈 مسئول کتابخانه دانش آموزی مدرسه 👈 گذراندن دوره آموزش نظامی در بسیج نجف آباد 👈 اعزام به جبهه جنوب در تابستان ۱۳۶۲ 👈 جمعی تیپ ۴۴ قمر بنی هاشم (علیه السلام) 👈 حضور در واحد دژبانی تیپ 👈 انتقالی به گردان رزمی و خط شکن رسالت (حضرت رسول اکرم-ص) 🕊🕊 سن، هنگام شهادت: ۱۴ سال و ۷ ماه 🔹 اصابت ترکش به کمر 👈 مرحله سوم عملیات والفجر چهار 📌 منطقه کردستان، غرب مریوان، ارتفاعات کانیمانگا 💠 مزار: شهرستان فرخشهر، گلزار شهدای روستای سورک (در جوار مرقد امامزاده عبدالله) ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 🎙فایل صوتی👆 💾 حجم حدود ۳ مگابایت ⏰ مدت ۳ دقیقه و ۲۸ ثانیه ▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️🌷▫️ ✍ اشعاری که شهید آخوندی در پایان وصیتنامه خود آورده است:👇👇 دلم خواهد كه در پايان عمرم غریق رحمت يزدان بميرم دلم خواهد، دلم خواهد خدايا شهيد شاهدى بريان بميرم دلم خواهد خدایا سرخ و گلگون چو جانبازان خوزستان بمیرم من چو بيمارى نمى خواهم كه در بستر بميرم دوست دارم همچو شيرى در دل سنگر بميرم