eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26.2هزار عکس
16.7هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ باز هم شهید آوینی و راه قدس ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 / اردوگاه تخریب لشگر ۳۳ المهدی (عج) دوران جنگ تحمیلی ۳۵ کیلومتری اهواز ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
یاد و خاطره تیربارچی شجاع گردان میثم لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) بسیجی عاشق و گمنام مهربان و مومن شهید حسن جعفر آبادی شهادت: آبان ماه ۱۳۶۲ عملیات خونین والفجر۴ قله ۱۹۰۴ رجعت پیکر: ۱۳۷۲ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
یاد و خاطره تیربارچی شجاع گردان میثم لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) بسیجی عاشق و گمنام مهربان و مومن
عاشقان را شعله در جان افکنم ... ۱۳۶۲ قلاجه قبل از عملیات والفجر چهار یاد و خاطره از سمت راست: شهید محمد رضایی آزاده سرفراز حسین رجبی شهید حسن جعفر آبادی جانباز سرفراز دکتر حسن یکتا جانباز سرفراز مهدی اقدام شهید احمد رضایی گردان میثم لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) ❇️جانباز سرفراز برادر حسن یکتا: محل دقیق عکس اردوگاه گردان میثم در قلاجه می باشد و زمان آن هم فکر می کنم در تاریخ مرداد ماه ۱۳۶۲ باشه. در قلاجه چون هوا خنک بود معمولا بچه ها غروب هیزم جمع می‌کردند (عمدتا این کار توسط شهردار صورت می گرفت) و آتش روشن می کردند و روی آن چای درست می کردیم که در آن هوا خیلی می چسبید. البته در قلاجه تعداد زیادی درخت زالزالک وجود داشت که در آن فاصله زمانی که ما آنجا بودیم بچه ها بعد از ظهر ها دلی از عزا در می آوردند. ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
ارّابہ های بهشتـے چہ با سرعتـــــــــ مردان خدا را با خود بردید ڪاش برای ما هم جا داشتید ما اسیران دنیا را دریابیــد مےخواهیم مسافر شما باشیم ... ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
راهی که شناختید، با دقت پیش بروید قدم ها را محکم بردارید و استقامت به خرج بدهید. 🔰 (90/07/27) ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دفاع مقدس
یک فنجان کتاب☕📖 برشی از کتاب از چیزی نمی‌ترسیدم زندگی‌نامه‌ی خودنوشت شهید قاسم سلیمانی قسمت پنجم:
یک فنجان کتاب☕📖 برشی از کتاب از چیزی نمی‌ترسیدم زندگی‌نامه‌ی خودنوشت شهید قاسم سلیمانی قسمت ششم: زنی بود به نام حُسنیه که از عشیرهٔ ما بود زنی تقریباً ۵۰ ساله که ظاهراً مرض سل داشت همه او را رها کرده بودند. پدرم رفت او را به پشت خود کرد و آورد خانه ما. چهار سال مادرم از او پذیرایی میکرد تا حُسنیه از دنیا رفت. هرگز ندیدم مادرم یا پدرم در این مورد بگومگویی داشته باشند. به هر صورت مادرم برای هر دو نفر یک بشقاب کاملاً سرخالی برنج کشید؛ اما برای پدرم و سید محمد بشقاب پُرِ پُر بود سید به مادرم اعتراض کرد، به مادرم میگفت خوار (خواهر) چرا این را شریک من پیرمرد کردی؟ الان همه اش را میخورد، به هر صورت سیر سیر خوردیم. پدرم اهل نماز بود شاید در آن وقت چند نفر نماز میخواندند؛ اما پدرم به شدت تقيّد به نماز اول وقت داشت. نماز صبح را از روی ستاره و نماز ظهر را از روی سایه تشخیص میداد البته آن وقت کسی به حمد و سورهٔ کسی کاری نداشت؛ لذا چه بسا در نماز غلط غلوط زیادی بود همانگونه که به نماز تقيّد داشت به حلال و حرام هم همین گونه بود. همه اهل عشیره‌مان او را به درستی میشناختند. آن وقتها ایشان مشهد رفته بود و به مَشدی «حسن» مشهور بود. زکات مالش را چه در گندم و جو و چه در گوسفندها به موقع به سید محمد میداد. نکته دیگر که در عشایر محدود یا نایاب بود این بود که پدرم اهل غُسل بود. حتی در سرمای زمستان در قنات ده غُسل میکرد. یادم نمیرود که دو بار با مادرم بر سر این موضوعات بحث کرد. یک بار ماه رمضان بود. ما همه از همان بچگی به ماه رمضان علاقه داشتیم رادیوی بزرگ آقای مدیر را روی دو تا چوب میگذاشتند پشت دیوار ساختمان مدرسه و سحر روشن میکردند. تا سه تا ده صدای آن میآمد. آن سال ماه رمضان تابستان بود و عشیره ما هم پلاس‌های خودشان را کنار جوی آب تنگل زده بودند. آب از در خانه ما عبور میکرد، صدای غلت خوردن شبانه آن و روشنایی و زلال روز از آن و خُنَکا و پاکی خاص آن که از چشمه سارهای پر از برف کوه تنگل می‌آمد، روح هر آدمی را صیقل میداد. پدرم به مادرم با صدای بلند گفت حق نداری به آدم بی‌روزه غذا بدهی. مادرم گفت «حسن...» که اصطلاح همیشه مادرم به پدرم بود .... من نمیتوانم به مهمان غذا ندهم. یک بار هم به مادرم توصیه میکرد که ما را با آدم بی‌نماز شریک نکن. رفتار پدرم و مادرم و توجه آنها به این مسائل، ما را بدون دانستن حقیقت دین و اصول و فروع آن علاقه‌مند به دین کرده بود. برادرم حسین عکس‌های زیادی از بازیکنان و خواننده‌ها در همان سیاهی‌های کاهگلی خانه چسبانده بود. پدرم یک روز همه آنها را پاره کرد. گفت اینها مقابل قبله جلوی نمازم هستند، برادرم ناراحت شد و کتک مفصلی هم خورد! ادامه دارد... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس