10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 ۵ اسفند، روز حماسه و ایثار نجف آباد
#اصفهان ؛ استانی #شهید_پرور 🌷
دفاع مقدس
⭕️ پنجم اسفند ۶۲ --- سفر بی بازگشت و انهدام ۴ گردان از لشگرهای سپاه / عملیات خیبر
در #عملیات آبی-خاکی خیبر، لشکر ۸ نجف از لحاظ ساختار فرماندهی زیرمجموعۀ قرارگاه بدر به فرماندهی برادر غلامپور قرار داشت. اندکی از ظهر اولین روز عملیات گذشته بود که احمد غلامپور و غلامحسین بشردوست به نمایندگی از قرارگاه نجف، دستور جدیدی به کادر فرماندهی لشکر ابلاغ نمودند. چهار گردانی که پیش از این قرار بود قرارگاه سپاه سوم عراق و پلهای نشوه را مورد حمله قرار دهند، حالا باید راهی طلاییه می شدند. بدون الحاق در طلاییه، عملاً نیروهای ایرانی در جزایر به محاصره آب و ارتش عراق درآمده و احتمال شکست عملیات وجود داشت. این محور، تنها راه دسترسی زمینی به جزایر بود و به دلیل حساسیت منطقه و هوشیاری عراقیها (باتوجه به تجربه ای که از عملیاتهای قبلی بدست آورده بودند)، حجم زیادی از تجهیزات و امکانات دفاعی را در این منطقه مستقر نمودند.
از لشگر نجف اشرف، گردان فتح به فرماندهی فضلالله نجفیان و گردان چهاردهمعصوم(ع) بفرماندهی مرتضی بختیاری و از لشکر ۳۱ عاشورا، گردان امامحسین (ع) به فرماندهی محمدباقر مشهدی عبادی و گردان علیاکبر(ع) به فرماندهی بایرامعلی ورمزیاری، برای اجرای این ماموریت انتخاب شدند.
ستون نیروها در پایینترین نقطه از مسیر حرکت، چند دقیقه بعد از ساعت ۱۱ شب، به جاده نشوه طلاییه رسیده و به سمت مرز بینالمللی و پل طلاییه ادامه مسیر دادند. در این جاده، گردان مرتضی بختیاری در سمت راست و نجفیان به همراه دومین گردان اعزامی لشکر ۳۱ در سمت چپ به صورت آرایش دشتبان در عرضی هفتصد متری پیشروی نمودند.
فضلالله نجفیان میگوید: «حدود پانصد متر با پل فاصله داشتیم که دیدیم چراغی روی پل روشن و خاموش می شود. فهمیدم که چراغ تانک است. حساس شدم و گفتم نفرات گردان همانجا بنشینند. با احمد کاظمی (ف ل ۸) تماس گرفتم و با رمز, از طریق بیسیم پیام دادم که ما رسیدهایم به پل، ولی ظاهرا خبری از آنطرف نیست. کاظمی اولش خواست یک منور بزنم تا محل دقیقمان را ببیند ولی بلافاصله گفت: نه، صبر کن تا خبرش را بدهم. حدود ۱۵ دقیقه بعد، پشت بیسیم آمد ... طوری حرف می زد که مطمئن شدم نیرویی از طرف طلاییه نخواهد آمد. او گفت هر طور صلاح میدانی عمل کن!!»
سیدابوالفضل موسوی، راوی حاضر در قرارگاه بدر، در گزارش مکتوب خود که در شماره ۷ فصلنامۀ نگین ایران منتشر شده، در این خصوص آورده:
«چهارم اسفند وقتی قرار شد فرماندهان در مورد شب دوم عملیات برنامهریزی کنند، دو جلسه تشکیل شد؛ اولی در شهرک نفتی جزیرۀ جنوبی با حضور فرماندهان لشکرها و جلسه دومی با حضور فرماندهان قرارگاههای نجف و کربلا در محل قرارگاه نجف. در جلسۀ اول قرار شد چهار گردان، همان شب عمل کنند ولی در جلسۀ دوم، این عملیات، منتفی شده و قرار شد شمال منطقۀ عملیاتی، شامل نقاطی مثل: القرنه در اولویت عملیاتی قرار گیرد. گویا این تصمیم به حاجهمت اطلاع داده شد، ولی به دلایلی (شاید قطع ارتباط بیسیم با جزایر), احمد کاظمی و مهدی باکری، از جریان، بیخبر ماندند»
📌متأسفانه در ۵ اسفند ۶۲ تمامی نیروهای این چهار گردان، شهید یا اسیر می شوند که مشروح این وقایع، در کتاب «حماسه مجنون»؛ تاریخ شفاهی عملکرد لشکر ۸ نجف اشرف در عملیات خیبر آمده است👇👇👇
حماسه مجنون.pdf
28.56M
📚 نسخه «پی دی اف»
📖 کتاب: «حماسه مجنون»
(تاریخ شفاهی عملکرد لشکر ۸ نجف اشرف در عملیات خیبر)
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
28.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هلیبرن نیروهای لشکر ۸ نجف به جزایر مجنون در عملیات خیبر
11.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیروهای لشکر8نجف در دشت جفیر در عملیات خیبر
22.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیروهای لشکر نجف در دشت جفیر در عملیات خیبر
🌴 عملیات خیبر
☀️ ظهر روز جمعه، پنجم اسفند ۱۳۶۲
حاشیۀ خاکریز الغدیر
🌷 شهید عباس کریمی (مسئول واحد اطلاعات-عملیات لشکر۲۷ ) در حال بیرون کشیدن نوک خاری از انگشت مبارک حاج همت 💕
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 کلیپی از تصاویر شهید عباس کریمی، فرمانده لشکر 27 محمدرسولالله(ص) و بخشی از سخنرانی او در جمع رزمندگان
⏳ تولد: ۱ اردیبهشت ١٣٣٦
🌷 شهادت: ۲۳ اسفند ۱۳۶۳ - عملیات بدر، در کنار دجله و بر اثر اصابت ترکش به سر
#شهید_عباس_کریمی
#لشکر۲۷محمد_رسول_الله
#جزیره_مجنون
#شرق_دجله
🔺۵ اسفند « #روز_مهندس» مبارک
🔹برای مهندسین بنبستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت…
#شهیدمهدیباکری - مهندس عمران
#شهادت:۲۵اسفند۶۳
ا▫️▪️▫️▪️▫️
سال پنجاه و دو تازه دانشجو شده بودم . تقسیممان که کردند ، افتادم خوابگاه شمس تبریزی. آب و هوای تبریز بهم نساخت، بدجوری مریض شدم. افتاده بودم گوشه ی خوابگاه. یکی از بچه ها برایم سوپ درست می کرد و ازم مراقبت می کرد. هم اتاقیم نبود. خوب نمیشناختمش . اسمش رو که از بچه ها پرسیدم گفتند:"مهدی باکری"
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas