🍂 بخشی از پیام حضرت امام(ره)
بمناسبت پیروزی عملیات فتح المبین
..گرچه این شجاعتها و فداکاریها و پیروزیهای عظیم کم سابقه یا بی سابقه در بُعد نظامی و میدان نبرد از طرف نیروهای مسلح عظیم القدر جمهوری اسلامی، آنچنان افتخارآفرین و اعجاب آمیز است که با مقیاسهای عادی و معیارهای نظامی و جنگی نتوان ارزش پرعظمت و غرورآفرین آن را با الفاظ محدود و عبارات معدود توصیف نمود و شجاعت و حملۀ برق آسای سلحشوران ایران بزرگ را به ذهن آورد، و با قلم و بیان اظهار کرد.
گرچه این شکل پیروزیها و سلحشوریها در باب خود بی نظیر یا کم نظیر است، و گر چه این نحو تاختن بر نیروهای زمینی و هوایی دشمنانی که تا بن دندان با سلاحهای سنگین و سبک مدرن غربی و شرقی مسلح بودند، در جنگهای جهان نمونه است که در ظرف کمتر از یک هفته آنچنان مات شوند که هر چه دارند بگذارند و فرار نمایند و یا تسلیم شوند، به صورتی که قوای مسلح ما تاکنون نتوانند اسیران و کشتگان و غنایم را به شمار آورند، و گر چه تمام این امور بر خلاف عادت به صورتی معجزه آسا تحقق یافت، لکن آنچه انسان را در مقابل رزمندگان جبهه ها و... به خضوع وادار می کند، بعد معنوی آن است که با هیچ معیاری نمی توان سنجید و با هیچ میزانی نمی توان عظمت آن را دریافت.
صحیفه امام / صفحه ۱۴۹
#عملیات_فتحالمبین
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 تازه عمليات غرور آفرين فتح المبين آغاز شده بود كه با بيت امام تماس گرفتيم و اعلام كرديم وقت ملاقاتی را برای فرزندان بسيجی امام كه برای اسلام و امت اسلامی با اين فتح عظيم افتخار بزرگی را آفريده اند اختصاص دهند. بلافاصله موافقت شد. قطاری آماده شد و رزمندگان را با همان سر و وضع و لباس و كلاه و پيشانی بندهايی كه داشتند از منطقه عملياتی به حسينيه جماران رسانديم. قبل از ملاقات برادر محسن رضايی فرمانده كل سپاه با اظهار تشكر از عنايت امام اين پيروزی بزرگ را به ايشان از قول تمامی رزمندگان اسلام تبريك گفته؛ بعد امام شروع به صحبت كردند. ابتدای صحبت ايشان به دليل گريه شوق و اشتياق بچه ها مرتب قطع مي شد جو ملكوتی و عرفانی خاصی فضای حسينيه جماران را فراگرفته بود، امام هم ساكت مانده بودند و به شور و حال فرزندان رزمنده خود می نگريستند. بعد از چند دقيقه صحبتشان را ادامه داده و فرمودند: ما افتخار می كنيم كه از هوائی استنشاق مي كنيم كه شما از آن هوا استنشاق می كنيد... بچه ها به محض شنيدن اين جملات كه علامت تواضع آن بزرگمرد به رزمندگان اسلام بود گريه های بلندی سر دادند. واقعيت اين بود كه امام و رزمندگان همديگر را خوب می شناختند و به هم عشق می ورزيدند.
#عملیات_فتحالمبین
1_56208235.mp3
زمان:
حجم:
941.3K
نوای حاج صادق آهنگران
از سری نوحه های فتح المبین
آمدم تا کرخه را از خون خود دریا کنم
#جبهه_شوش
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 صحنه های بی بدیل
از عملیات بزرگ فتح المبین
فروردین ۱۳۶۱
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 قطعهای خاطرهانگیز
از عملیات شکوهمند فتح المبین
و حال و هوای رزمندگان اسلام
#فتح_المبین
31.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 عملیات فتح المبین
نصرت الهی
و تجلی نور خدا بر تارک جبهه اسلام
در برابر ظلمت و پلیدی دشمن
عملیات فتح المبین، در یک نگاه
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙نوای حاج صادق آهنگران
این جبهه اسلام است
دل شور دگر دارد
حقا که بر این محفل الله نظر دارد
شعر: حبیب اله معلمی
محل اجرا: شوش دانیال
قبل از عملیات فتح المبین
زمان اجرا: آخرین روزهای سال ۱۳۶۰
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 #شهيد_صدفساز
▫️یک هفته قبل از عملیات فتح المبین در منزل بودیم که مجید با تبسم خاصی که بر لب داشت بمادرم گفت:من مثل علی اکبر امام حسین شهید میشوم، بعد دستش را روی سرش گذاشت و ادامه داد، تیر عراقیها به سر و چشمم میخورد،مادر مرا ببخش که این حرف را میزنم، ولی بخاطر وضعیتی که سر و صورت من پیدا میکند، دوست ندارم در غسالخانه بالای سر من حاضر باشی و مرا در این وضعیت ببینی
سپس از مادرم خواست تا او را حلال کند، مادرم نیز گفت:از همین حالا تو را حلال میکنم و بگریه افتاد😭 روز بعد با او به «بهشت علی» رفتیم تا او بر سر مزار دوست شهیدش محمد افخم فاتحه بخواند
بمن وصیت کرد او را در کنار دوستش بخاک بسپاریم. آنجا نیز قبری خالی بود که روی آن را با ورقه حلبی پوشانده بودند. مجید ورقه را برداشت و بدقت درون آن را نگاه کرد، و بعد حرفش را تکرار و تأکید کرد و سرانجام وعده او در عملیات فتح المبین محقق شد و در دشت عباس، یک گلوله کالیبر٧٥ تیربار بچشم راستش خورد و از پشت سر خارج شد و او به آرزوی دیرینه اش رسید🕊🕊
💠خاطره ای بیاد پاسدار شهید عبدالمجید صدفساز،متولد دزفول۱۳۴۲
(راوی: برادرشهید)
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
شهيد جلايي تعريف میكرد:
قبل از شروع عمليات در پادگان دوكوهه بوديم كه خبر رسيد، امشب عمليات میشود.همه خود را براي رفتن آماده مي كردند.حال و هواي پادگاه بكلي تغيير كرد. در محوطه صدف ساز را ديدم كه داشت سرش را با آب میشست.گفتم: در اين هواي سرد چرا اين كار را ميكنی؟و او با حالتي روحاني جواب داد:میدانم كه شهيد خواهم شد و تير به سرم اصابت خواهد كرد و همینطور هم شد🌷و با فرق شکافته بسوی معبوودش شتافت