eitaa logo
دفاع مقدس
4.8هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16.1هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را به هر گل می‌رسم می‌بویم او را ... آبادان ، ۱ شهریور ۱۳٦۷ عکاس: افشین شاهرودی مادری در کنار قبر قهرمان‌ِ گمنام وطن پنج‌ روز پس از آتش‌ بس جنگ‌ تحمیلی
مداح خـوش صدا نداشتیـم، زیارت عاشـورای مهدیه لشڪر تعطیل شده بود، قاسم صدام زد و گفت: پس زیارت عاشوراتون چی شد؟ قضیه رو براش گفتم، حرفـم رو برید، گفت: اینم شد دلیل!!! این حرفا اهمیتی نداره اصل اینه که توی جبهه اسلام عَلم زیارت عاشورا زمین نمونه و دیگه چیزی نگفت، از اون به بعد هروقت می‌اومد مهدیه تا می‌دید معطل مداحیم بلندگو رو بر می‌داشت و شروع می‌کرد: " السلام‌علیک یااباعبدالله. 🌷شهید قاسم میرحسینی🌷
پدران شهیـد می‌فهمند لذت بوسه ی پسرهـا را داغ اولاد ، باورش سخت است خم کند قامت پدرهـا را
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 فیلم قدیمی از روضه خوانی و شرح واقعه روز عاشورا توسط حاج قاسم سلیمانی؛
گفت: حسیــن .... بر خاک خفته ای و مرا می‌برد عدو من میروم به شام بماند بقیه اش لایوم‌کیومک‌یااباعبدالله سلام‌علی‌قلب‌زینب‌الصبور
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ، آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟ یک نظر... 📎کاش که میشد که ما هم یه روزی رو سفید شیم ان شاءالله...
شهیـداان سینه را آتش ڪشیدن .. صـدااي پااي زهـرا س را شنیدن.. بحق اشڪ چشمـاان خمــــیني.. مرا ڪن از شهیـداان حســیني..
(http://axnegar.fahares.com/axnegar/D3ygVnh19ih2Mq/575068.jpg) 👇👇👇 "بسمه تعالی" مادر سلام . .. پاسی از شب گذشته است هنوز گاه و بیگاه صفیر گلوگاه که از بالای سرمان می گذرند،شنیده می شود و خمپاره های منور برای دقیقه ای فضای اطرافمان را مثل روز روشن می کنند. مقررات خاموشی را رعایت می کنیم و من ناچارم در نور فانوسی که فتیله اش را پایین کشیده ایم تا نوری به بیرون نتاباند برایت بنویسم. امشب بلوغ حالت عجیبی را در خود احساس می کنم. مثل پروازست. دست و پایم می لرزد و دلم شور می زند. آخر فردا حمله داریم. می ترسم! خیلی هم می ترسم،ترس نه از آن ترس های معمولی است که می شناسی، می دانم که احساسم را درک نخواهی کرد، اما برایت می گویم: مادر! می ترسم بیهوده کشته شوم. می دانی، می ترسم"کشته شدن" نه در دنیایم اثری بگذارد و نه در آخرتم. حضرت محمد(ص) می گوید هرکس آن چیزی را که برایش می جنگد،بدست می آورد، اگر چه زانوبند شتری باشد. امشب تصمیم گرفتم حرفهایم را آخرین بار برایت بزنم. شاید هیچ وقت دیگری این احساس را نداشته باشم و هیچوقت دیگری نتوانم اینگونه که امشب سخن می گویم حرف بزنم. تمام حرف من این است که:برگرد و فکر کن! مادر! تو امروز رسالتی بزرگ داری و افسوس که بی خبری! کمترین رسالت تو رساندن پیام شهیدان است. پیام اینان را ...که در کوه و دشت مردانه می جنگند،زخم می خورند،کشته می شوند و تنها انگیزه شان برای ماندان و مقاومت کرن عشق به الله و پیر شوریده ای است از اصحاب ثارالله. و امروز...مانند زینب(ع) رسالت رساندن پیام مادرهایی را داری که اینجا در شهرها و روستاهای جنگزده، در زیر رگبار مسلسل ها و ترکش خمپاره ها و توپ ها و ریزش آور مانده اند تا در دژ استوار مساجد،که امروز همان نقش حیاتی صدر اسلام را دارند،برای فرزندان خود غذایی تهیه کنند،زخمی را ببندند و برای شهیدی ...اشک بریزند. بیهوده زیستن کافی است. سکون خود را از بین بر و با خیزش و جهشی یکباره به سوی خدا،خاموشی سال های متعدد زندگیت را از بین ببر و چون دیگر مادران شعله ای شو و در قلب فرزندانت جاودانه بسوز! انشاءالله خداوند همه را به راه خود دارد. خداحافظ! 📚 رمز و راز پرواز 🌷شهید یوسف ملک شامران🌷
اگر از دولت وصل تو ✨ نیست ما را نصیب گاهگاهی به نگاهی✨ دل ما را دریاب ...
1️⃣ سالروز عروج ملکوتی شهید هاشم اصغرپورکتی سری( نفراول از سمت چپ ) نام پدر : ابراهیم نام مادر:زینب حسین پور تاریخ تولد :1342/10/09 تاریخ شهادت : 1360/05/31 محل شهادت : گیلان غرب گلزار:شهدای کتی سر 🌸خواهر شهید : به شهید می گفتم: برادر جان چندبار به جبهه رفته ای کفایت می کند . می گفت: نه خواهرم بچه هایی که در جبهه هستند چندین بار آمدند جبهه مجروح شدند و حتی بچه هایی که برادران شان شهید شدند، می آیند. من چطور ترک جبهه و جنگ کنم باید تا پاک سازی جبهه به دشمن تاخت و آن ها را از کشورمان بیرون کرد . 🌺برادر شهید: شهید خیلی مقید بود اصرار بر این داشت که همیشه در جبهه باشد و می گفت : نباید امام را تنها بگذاریم. جنگ جنگ تا پیروزی ورد زبانش بود وقتی عملیات می شد آرام و قرار نداشت و افسوس می خورد چرا در آن عملیات حضور ندارد.
یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرتِ این دیار به گوش می‌ رسد . . . ۸