دفاع مقدس
🕊🕊 لحظه عروج شهید والامقام حسن همدانی نژاد🌷 •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 لحظه به شهادت رسیدن شهید والامقام حسن همدانی نژاد، حر دیار کازرون، استان فارس
صبح که میشود
قلبم را از نو
برایِ کنارِ شما تپیدن
کوک میکنم
این یعنی خودِ خود زندگی ...
#صبح_بخیر
#قهرمانان_وطن
هدایت شده از دفاع مقدس
🕊🕊 ۲۴ مهر -- سالروز عروج اولین روحانی شهید دفاع مقدس
🌷شهید شیخ شریف قنوتی، از مدافعین خرمشهر در روزهای آغازین جنگ تحمیلی
او که با چنگ و دندان در برابر تجاوز ارتش تا دندان مسلح عراق در خیابان های خرمشهر با صدامیان می جنگید...
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
شیخ محمدحسن شریف قنوتی را به عنوان اولین روحانی شهید دفاع مقدس میشناسند. او که در آغازین روزهای جنگ با انبوهی از کمکهای مردم بروجرد عازم خرمشهر شد، یکی از عناصر اثرگذار در دفاع از آن شهر بود. در سند حاضر دادستان وقت آبادان و خرمشهر به شیخ شریف قنوتی مجوز سازماندهی نیروهای مردمی را میدهد. این آخرین حکمی بود که او دریافت کرد. سرانجام در 24 مهر ماه 1359 در خیابانهای خرمشهر مظلومانه به شهادت رسید.
🔹 به گفته امیر سرتیپ سید ابراهیم حجازی: «شیخ شریف قنوتی از چهرههای بسیار مخلص زحمتكش و واقعاً یك روحانی بیادعای انقلابی بود كه هدفش دادن روحیه به بچهها بود. وی همچنین نیرو و غذا و مهمات به خط تلاقی میبرد اما در روز ۲۴ مهر ماه به طرز خیلی فجیعی در یك درگیری تن به تن در خیابان چهل متری خرمشهر توسط عراقیها به شهادت رسید. با او بسیار بسیار برخورد بدی در حد مثلهكردن داشتند زیرا كه ایشان را میشناختند.»
💠 هنگامی که به اسارت درآمد سربازان عراقی فریادی شادی برآوردند: "اسرنا الخمینی"ما یک خمینی را اسیر کردیم!!
جنایتکاران، مغز و شقیقه او را توسط ضربات سرنیزه متلاشی کردند...
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️ محمد حسن شریف قنوتی، روحانی شهید مدافع خرمشهر
آغازین روزهای جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیخ شریف قنوتی ، اولین روحانی شهید دفاع مقدس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🌷محمدحسن شریف قنوتی
از مدافعان لرستانی خرمشهر
و نخستین روحانی شهید جنگ
✅ فرمانده مقاومت خرمشهر از نگاه بعثیها
◀️ عراقیها میگفتند: هذا آیه المقاومه (این فرمانده مقاومت است.) شیخ هم میگفت: الیوت خمینی، حسین و صدام یزید. سپس فرمانده عراقیها سرنیزهای را در شقیقه شیخ فرو برد و چرخاند. صدای نحیف شیخ شنیده میشد که میگفت: اللهاکبر، انا لله و انا الیه راجعون.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
۲۴ مهرماه ۱۳۵۹
خاکسپاری اولین شهید ارمنی دوران دفاع مقدس
📷 شهید زوریک مرادی مسیحی(مرادیان)🌷
شهادت: ۱۹ مهر ماه ۵۹
شهید #زوریک_مرادی (مرادیان) اولین شهید نظامی ارمنی در دوران ۸ سال دفاع مقدس بود. او تنها فرزند پسر خانواده بود و در هفتم تیرماه ۱۳۳۹ در تهران چشم به جهان گشود. در سال های تحصیلی دوران ابتدایی در دبستان «ساهاکیان» با اینکه به اتفاق والدین و چهار خواهرش در یک اتاق زندگی می کرد ولی همیشه شاگرد اول بود. تحصیلات دوره راهنمایی و متوسطه را در دبیرستان ارامنه «کوشش داوتیان» ادامه داد اما با وجود قبولی در امتحانات اعزام به خارج، در عین ناباوری خویشاوندان و دوستان سال آخر دبیرستان را ناتمام گذاشت و چند ماه پیش از شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه عازم خدمت سربازی شد. شهید مرادی بعد از ۳ماه دوره آموزشی در «شاهرود» به لشکر ۶۴ ارومیه منتقل شد و سرانجام بعد از ۸ماه خدمت بر اثر اصابت ترکش خمپاره و مجروحیت شدید در تاریخ ۱۹ مهر۵۹ در جبهه پیرانشهر به شهادت رسید؛ آنهم حدود ۱۹روز بعد از شروع جنگ تحمیلی. پیکر اولین شهید نظامی ارمنیزوریک مردایان در ۲۴ مهر۵۹ در گورستان ارامنه در جاده خراسان بخاک سپرده شد
کانال دفاع مقدس
تولدم مبارک!
وقتی به دنیا می آییم، در گوشمان اذان می گویند
وقتی از دنیا می رویم، برایمان نماز می خوانند
همۀ زندگی همین است:
فاصلۀ یک اذان تا نماز!
تولدم مبارک!
۲۵ مهر ۱۳۴۴
آسمان خالی شد از ...
زمین، مملو شد از ...
خانه ما پر شد از ...
و هیچ اتفاق خاصی در جهان هستی روی نداد.
فقط یک نفر به جمع چند میلیاردی کره زمین اضافه شد
و زمین بر سنگینی اش افزون گشت و به سقوط نزدیک تر شد!
نزدیک ساعت سه بعد از ظهر روز یکشنبه، بیست و پنجمین روز مهرماه سال ۱۳۴۴، در بیمارستان مادر (شهید اکبرآبادی) در چهارراه مولوی تهران بهدنیا آمدم. یکی دو روز بعد بردندم به خانهای معمولی در خیابان بیهقی، محله تهراننو در انتهای شرقی تهران.
مادرم میگوید:
"شش هفت ماهت که بود، مریضی سختی گرفتی. دکترها جواب کردند. آخرین جایی که رفتیم، مطب دکتر محمدزاده بود در ایستگاه دفتر تهراننو. تو را که بردیم توی مطب، با دیدن رنگ و رو و اوضاع و احوالت گفت:
- این بچه مُردَنییه ... اگه امیدی هم باشه، باید ببرینش بیمارستان که فکر نکنم تا اونجا هم دووم بیاره.
توی سرمای سیاه زمستان، از مطب که بیرون آمدیم، یک تاکسی گرفتیم تا ببریمت بیمارستان بوعلی نزدیک میدان فوزیه (میدان امام حسین).
توی ماشین، با هیکل گوشتآلو و تُپُل، روی دست دایی ابوالفضلت مانده بودی. دائیات همانجا یه گوسفند نذر امام رضا کرد که حالت خوب شود.
همانجور که من اشک میریختم، یکدفعه دیدیم از لای پتوی بچه صدای مِلِچ و مُلوچ میاد. به همدیگر نگاهی انداختیم و چشممان افتاد به تو، که انگشت شست دستت را توی دهانت کرده بودی و میخوردی.
نذر امام رضا (ع)، کار خودش را کرده بود و من که همه برایم گریه میکردند و مثلاً باید این روزها را از شرّ خودم خالی میکردم، برگشتم و شدم این که امروز هستم. البته هنوز آن گوسفند پیدا نشده که قربانی من شود!
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
حمید داودآبادی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
دفاع مقدس
تولدم مبارک! وقتی به دنیا می آییم، در گوشمان اذان می گویند وقتی از دنیا می رویم، برایمان نماز می خوا
طفولیت حمید داودآبادی
✍ نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄