دفاع مقدس
خاطرات خود نوشته فرمانده شهید نصراله ایمانی 🌹 قسمت 2⃣ دوم ما کاروانی بوديم که براي شنيدن بانگ ر
👇👇
ما هر روز صبح با هم در جاده هويزه به سوسنگرد دو مي زديم و ورزش مي کرديم هويزه مثل وطن ديگر ما شده بود. بچه ها ديگر احساس خستگي نمي کردند و جنگ را از ياد برده بودند ولي من هميشه اوقات انتظار روزهاي سختي را مي کشيدم اين را مي دانستم که بعد از هر شادي ناخوشي پيش مي آيد اين مدت که ما در هويزه بوديم شايد دوران طلائي به شمار مي رفت چرا که بعد از آن برنامه هاي سختي را در نظر خود مجسم مي کردم و آنروز سخت هر لحظه نزديکتر مي شد تا اين که شب جمعه پيش آمد ،
شبي که غير از شبهاي ديگر بود بچه ها تازه صاحب سلاحهاي سازماني شده بودند برنوها گرفته شده بود و ژسه جاي آنرا گرفته بود من هم آر پي جي داشتم نزديکي هاي غروب بود حميد خسروي را ديدم که با حالتي غمگين لوله آر پي جي اش را کنار درب ورودي ساختمان جهاد گذاشته ، احمد داودي را که زياد خوشحال به نظر مي رسيد ديدم با خنده مي گفت: اميدوارم که مثل حسين شهيد شوم و اصغر گندمکار را مي ديدم که چهره اش بي انداز مهربان شده بود رضا پير زاده را مي ديديم ، ساکت در گوشه اي به فکر فرو رفته بود و اسلحه کلاش که روي دوش او قرار داشت همانند شاخه نگون ساز بيد مجنوني جلوه مي کرد . زير چشمي با لبهايش تبسمي زودگذر ميزد.
فردا صبح در ساختمان جهاد چنان اياب و ذهابي ديده مي شد که انگار خبري هست اکبر پيرويان دستور آماده باش داد . معلوم بود که ما هجرتي را آغاز مي کنيم که در اولين روز مادراني را به داغ مي نشاند بالاخره بعد از چند ساعتي معلوم شد که حتمي است و مي بايد رفتني را آغاز کرد هر کس فردايش را در قلم انديشه اش در جلوه گاه چشمانش مجسم مي کرد ما کارواني بوديم که بي شک جز عشق نامي برايش نبود آنچه که سبب شده بود قلبهائي پاک با رخساره هاي تابان به اينجاها کشيده شوند ، جز عشق به دفاع از حريم اسلام چيز ديگري نبود ، ما کاروانی بوديم که براي شنيدن بانگ رحيل لحظه شماري مي کرديم.
اذان مغرب گفته شد شايد اذان آخرين بود مرتب آژير ها با صداهاي انفجار به گوش مي رسيد نماز خواندم اولين بار بود که با کوله پشتي آر پي جي پر از موشک نماز مي خواندم نيروهائي که در شمال و جنوب هويزه به داخل شهر کشيده شده بودند سرو صدا زياد بود هر کس سعي مي کرد خود را براي اين سفر هر چه زودتر و بهتر آماده کند از آوردن وسائل شخصي صرف نظر مي کردند. ابتدا گفتم: ما از جنگ چيزي نمي دانستيم ما کاروان عشق در بيابان ناداني گم گشته بوديم و فضاي باز بيابان جهل را همچون شنزاري مي ديدم که با ديه هاي آن جز سرابي بيش نبود . تعدادي جيره خشک بين برادران تقسيم کردند هوا نسبتاً سرد بود روبروي ساختمان جهاد در زمينهاي باز کانالي کنده بوديم و تماماً در آن به سر مي برديم گاهي پشت سر هم تعدادي چند توپ به طرف ما مي آمد لحظه ها به کندي سپري مي شد ...
ادامه دارد...
شنبـــه ؛
صبح دیگریست
اگر با شما آغاز شود ...
و گــــرنه
انـدوه ملال آورِ
تکرارِ تمام روزهاست ...
#مردان_بی_ادعا
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
💠 ۲۶ مهرماه ---روز تربیتبدنی و ورزش
🌿به یاد سردارِ ورزشکار، استاد بزرگ تکواندو
🌷 #شهید_استاد_محمد_قورچانی
🥋 استاد محمد قورچانی متولد خمینیشهر اصفهان در سال۱۳۴۸ تکواندو را نزد استاد کرهای به نام جونگ که دان شش داشت فراگرفت. در سال۱۳۵۰ بنیانگذار تکواندو در اصفهان شد و باشگاه ورزشی والعصر را در ملکشهر تأسیس کرد و در بین شاگردان به استاد قورچانی معروف شد.
پس از درگیری در فلسطین و لبنان، او با تعدادی از ورزشکارانِ باشگاه بهعنوان یک چریک به لبنان رفت و به کمک شهید چمران به آموزش نیروهای فلسطینی و مبارز با اسرائیل غاصب پرداخت و در آنجا به «ابوفاضل» معروف شد.
🥋 در سال ۵۹ به کشور کره اعزام شد و پساز اخذ مدرک بینالمللی «کوکی وان» به ایران بازگشت. او سبک جدیدی به نامِ «پومسه» وارد کرد که امروزه در ایران و جهان هم همین سبک آموزش داده میشود.
با آغاز جنگ تحمیلی به همراه جمعی از ورزشکاران باشگاه (کمربند مشکیها) در جبهه حاضر شد و به همراه دکتر شهید چمران نقش بسزایی در سازماندهی اوضاع داشت. ایشان فرمانده گردان تیپ۲۵ کربلا بود و سرانجام در سال ۶۱ در عملیات فتحالمبین در جبههی شوش به فیض شهادت نائل آمد.
دوران جنگ تحمیلی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
👇👇👇👇
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 قهرمان شهید استاد محمد قورچانی،
بنیانگذار تکواندو در اصفهان
🌴⚪️🌴⚪️🌴
🌷شهید استاد محمد قورچانی--متولد خمینیشهر/۱۳۳۱
سال۴۸ هنگام خدمت درگروه کلاه سبزهای نیروی هوایی،تکواندو را زیر نظر مربیان کره ای آغازکرد.وی اولین کسی بود که تکواندو را در اصفهان پایه گذاری کرد و کمربند دان 1 و 2 را دریافت کرد.فعالیتهای سیاسی و مذهبی ایشان زیر پوشش ورزش بارها موجب احضار او توسط ساواک گردید.او با انتخاب افراد ورزیده و آموزش دیده،حلقه های نیرومندی تشکیل داد و بعدها آنها را همراه خود بجبهه دارخوین و کرخه نور برد.درسال۵۹ بکشور کره اعزام شد و پس از اخذ مدرک بین المللی «کوکی وان»به ایران باز گشت.قورچانی سبک جدیدی بنام «پومسه» وارد کرد
وی ۱سال پس از پیروزی انقلاب بمنظور یاری رساندن به برادران لبنانی همراه با ۱۰نفر تکواندو کارهایی که صاحب کمربند مشکی بودند به لبنان رفت و درهمین سفر بود که با شهید محمد منتظری آشنا شد.او اعتقاد داشت ما باید به آوارگان فلسطینی کمک کنیم تا در مقابل اسرائیل بایستند . معتقد بود باید ضربه را در نزدیک و خود خاک اسرائیل به او زد و از اسلام دفاع کرد.او و همراهانش به آموزش نیرو های فلسطینی پرداختند. آموزش چریک های فلسطینی برعهده ایشان بود
💠⚪️💠⚪️💠
فرازی از وصیت:
مساله خیلی مهم این است که ما بالاخره با چنگ و دندان عراقی ها را بیرون می ریزیم. ولی الان باید نهادها و نیروهای انقلابی در کلیه شهرستانهای ایران یکسری نیروهای مومن و وفادار به انقلاب را با یکسری آموزش های رزمی در سطح خیلی بالا آشنا کنند که بمحض اینکه دشمن رانده شدند، آنها مرزبانی را انجام دهند تا اینکه رژیم بعث ازبین برود
👇👇
با آغاز تجاوز رژیم عراق به خاک ایران، استاد قوچانی با اولین کاروان چهل نفری به جبهه شتافت و ازآنجایی که از دوران حضور در لبنان با دکتر مصطفی چمران آشنایی داشت. در ستاد جنگ های نامنظم همراه با دکترچمران به مبارزه با دشمنان بعثی پرداخت.محمد قورچانی با شرکت در عملیات های متعدد «پارتیزانی» در مناطق جنگی جنوب کشور، خصوصا" در شوش دانیال، به عنوان یک رزمنده شجاع شهرت یافت.
زمانی که در محله ای مستضعف نشین در تهران ساکن بود، اهل محل او را به نام «محمد جوشکار» می شناختند.دلیل این نامگذاری نیزاین بود که بیشتر خانواده هایی که در محل با هم اختلاف داشتند و زن و شوهر هایی که ناسازگاری می کردند و می خواستند از یکدیگر جدا شوند، را به خانه می آورد و یا به خانه خودشان می رفت و آن ها صلح و صفا می داد و به ادامه زندگی دلگرم می کرد. آری او جوش دهنده و پیوند دهنده خانواده ها بود.
استاد در همه حال، شاگردان و دوستانش را به رعایت اخلاق و نماز اول وقت سفارش می کرد و خود نیز پیشرو بود. تکواندو کاران اصفهان ، خواندن سوره والعصر را از او به یادگار دارند
سرانجام، ابوفاضل، در سومین روز از فروردین 1361 طی عملیات فتح المبین در جبهه رقابیه بر اثر اصابت ترکش گلوله مستقیم تانک به شهادت رسید. بنا به وصیت خودش، پیکر مطهر شهید محمد قوچانی در ردیف اول گلزار شهدای سید محمد خمینی شهر آرام گرفت.
محمد قورچانی در سال 1355 ازدواج کردثمره ازدواج آنها، دو پسر و یک دختر می باشد اوهنگام تولد تنها دخترش در کردستان حضور داشت
* برگرفته ازمجموعه کتاب های آسمانی های خاکی --+ کنگره سرداران و ۲۳۰۰ شهید شهرستان خمینی شهر می باشد.*