eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دفاع مقدس
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 💕 📽 تصاویری بسیار دیدنی و خاطره برانگیز از جبهه های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس با گفتاری زیبا و شنیدنی از سید شهیدان اهل قلم 🎙 ‌‌او هم جوان است ، اما جوانی را محمل غفلت‌زدگی نكرده است. آن‌سان كه مقابل تو ایستاده ، با آن جراحت عمیق در دست راست و خستگی توصیف‌ناپذیر كسی كه پهنای اروندرود را با دست چپ شنا كرده باشد ، اما اشتیاق روح ، او را از خویشتن كنده است و با تو نه از درد و خستگی ، كه از عشق می گوید. بسیجی خود را در نسبت میان مبداء و معاد می بیند و انتظار موعود ، و با این انتظار ، هویت تاریخی انسان را باز یافته است و خود را از روزمرگی و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسایش تن را قربانی كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خیابان ، كه در فاصله‌ی میان مبداء و موعود تاریخ باز شناخته است. خدایا ! وقتی انسان این بچه‌های بسیجی را می‌بیند كه با چه اطمینانی از بهشت و دوزخ سخن می‌گویند ، از خودش شرمنده می‌شود. آن‌ وقت ما چطور خود را روشنفكر بدانیم و این واژه را با خود حمل كنیم ؟ پس چرا ما به خود مغروریم..؟ آخر چه داریم..؟ ذره‌ای از صفا و خلوص این مردم ، ای برادر، برای من و تو كتابی است كه تا آخر عمر هم نخواهیم توانست كه بخوانیم. خدایا ! چه كنم..؟ چرا من نمی‌توانم مانند این مردم عاشق باشم..؟ عاشق تو..! عشقی كه منتهای آمال من است... 🌿 دوران دفاع مقدس
هدایت شده از دفاع مقدس
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
⏳دوران 🎬 کلیپ | نوحه‌ها و اشعار حماسی حاج در جبهه‌ها •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
هر صبح باید دروازہ‌ای برایِ رویش دوبارہ مهربانی باشد! همان که نیما گفت: پس از این همه چیزِ جهان تکراریست جز مهربانی... 💕 دوران جنگ تحمیلی🌿 •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
🔴🇺🇸 سفارت آمریکا سقوط کرد!! 📄 روزنامه اطلاعات - ۲۵ بهمن ۵۷ ▫️▫️▫️▫️▫️⚪️⚪️⚪️⚪️ 🎥 صبح روز ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ , یک گروه مسلح وارد سفارت آمریکا شد. پس از ساعت‌ها درگیری با محافظان، کمیته انقلاب، این حمله را متوقف کرد. 🎞 در این ویدئو، "ویلیام سالیوان"، آخرین سفیر آمریکا در ایران، ماجرا را توضیح می‌دهد🎤 ⭕️ گفته شد این گروه مسلح، وابسته به سازمان چریک های فدایی خلق (جناح چپ یا کمونیست ها) بودند. 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🔥🛬 لحظاتی پس از سقوط یک هواپیمای جنگنده عراقی در منطقه‌‌ی فاو ... ۲۵ بهمن ۱۳۶۴ .✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
خطوط مقدم درگیری ☄💥 پشت دروازه های شهر فاو عراق بهمن ۱۳۶۴ عملیات والفجر ۸ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
34.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 عملیات پیروزمندانه والفجر ۸ 💠 حماسه سازان گردان خط شکن فجر -- لشکر ۳۳ المهدی عج) 🎞 در فیلم، شهیدان مهدی سلیمانی، محمود کفاش و کریم رئیسی در حال گلوله‌گذاری قبضه خمپاره‌انداز و شلیک به طرف نیروهای بعثی صدام هستند. گردان_ فجر قهرمانان_ وطن _دفاع_ مقدس
📃 دلنوشته "حمید داودآبادی"، رزمنده دیروز و نویسنده امروز(کتاب های دفاع مقدس): ❄️بهمن هایی که سرازیر شدند!❄️ 🔹 بهمن هایی که از اولین سال های پیروزی انقلاب آمدند و رفتند و حسرتشان بر دل ماند! در آمد و رفت همان بهمن ها، آن بچه پرهیاهو، کنجکاو، با سری پرشور و کمی ترسو! به بلوغ رسید، شجاعت یافت و جای خود را در دنیا و کشور پیدا کرد: بهمن 1357 تهران: حضور فعال در تظاهرات و راهپیمایی ها، همراه خانواده. حضور پرشور در بزرگترین و موثرترین اتفاق زندگی: انقلاب اسلامی. اولین استشمام بوی دود، خون، باروت و بدنهای سوخته. بهمن 1358 تهران: حضور فعال در مقابله با منافقین. دستگیری و ضرب و شتم توسط منافقین در دانشگاه تهران. بازجویی توسط مسعود رجوی رهبر پلید منافقین. ناکام از رفتن به کردستان برای نبرد با ضدانقلابیون. به خاطر سن کم. بهمن 1359 تهران: حضور فعال در چادر وحدت برای رویارویی با منافقین، ضدانقلاب و بنی صدر. بغض و اشک و آه از شهادت دوستان چادر وحدت در جبهه: اکبر خداکرمی، کریم چاروسه، بابک چنگیزی، محمدعلی قرایی ... گریه و شکایت از ناکامی در رفتن به جبهه: بچه ای! بهمن 1360 گیلانغرب: دومین بار حضور در جبهه. همراه شهید علی مشاعی. خوش ترین ایام زندگی. حضور در گیلانغرب، جبهه آوزین، تپه کرجی ها. همرزمی و همسنگری با بچه های بابل و فریدونکنار. اولین مشاهده لحظه شهادت دوستان: سیدعلی ولی زاده، محمدعلی مقدم ... بهمن 1361 تهران: ناکامی از حضور در عملیات والفجر مقدماتی. افتاده از زخم و درد تنهایی و شهادت مصطفی کاظم زاده. سوز، سوز. داغ، داغ. اشک، اشک. حسرت، حسرت. بهمن 1362 پادگان دوکوهه: حضور ناکام در عملیات خیبر. اولین اعزام گروهی: طرح لبیک یا خمینی. وامانده از داغ رفیقان شهید: علی مشاعی، نادر محمدی، حسین نصرتی. بهمن 1363 تهران: وامانده از حضور در عملیات بدر. رانده از جبهه. شاغل در کمیته انقلاب اسلامی. در حسرت دیدار دوباره شهیدان سعید طوقانی و عباس دائم الحضور. بهمن 1364 فاو: حضور فعال در عملیات والفجر 8. عاشقانه ترین عملیات جنگ همراه با گردان شهادت. بارش باران ترکش بر بدن و نوش جان نمودن گاز. شهادت دوستانی که عقد اخوت بستیم و قول شفاعت دادیم: محمدرضا تعقلی، فرامرز عزتی پور، علی موسیوند، نصرالله پالیزبان ... بهمن 1365 شلمچه: حضور نیمه فعال در عملیات کربلای 5. زمینگیر شدن، کپ کردن و لرزیدن در سه راه مرگ شلمچه. مشاهده سوختن و جان دادن دوستان: احمد بوجاریان، محسن کردستان، سلیمان ولیان، سیدمحمد هاتف، مسعود کارگر، سیداحمد یوسف ... بهمن 1366 تهران: همرنگ دنیا و دنیائیان شدن. در حسرت رفتن به جبهه. شاغل در سپاه پاسداران. بهمن 1367 تهران: تمرین "بله قربان" گویی. آغاز سال های دور از جبهه. همسان سازی با زندگی روزمره. دویدن و ایستادن در صف، برای یک لقمه نان. ... بهمن 1397 تهران: افتاده از پا. خسته، خفته و منتظر. ناتوان از مقابله با امراض دنیایی. بهمن 1398: کجا، در چه حال و مشغول چه؟! اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ⏳ و حالا . . . ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷 ″شهید اوهانی″؛ تا اذن دخول را نگرفت، وارد حرم نشد.. 🔹 سال ۶۲ بود که در محضرشان مشرف شدیم محضر آقاجانمان حضرت علی بن موسی الرضا آلاف تحیة و الثناء... ◇ وارد شدیم و جلوی تابلوی اذن دخول ایستادیم، با هم اذن دخول را خواندیم و در کمال ناباوری برگشتند و نرفتند داخل... ◇ توی راه که برمی گشتیم مسجد، (بله اون زمان هتل و ... نمی ماندیم بلکه در مساجد و پایگاه ها اسکان می یافتیم) ◇ گفتم: آقا رحمت چرا نرفتیم داخل حرم؟! فرمود: عرض می کنم و تمام... ◇ شب، قبل از نماز باز دوباره راهی حرم شدیم و خواندن اذن دخول و دوباره برگشتند، ولی خیلی گرفته بودند. ◇ کم کم عصبانی می‌شدم دیگه سؤال نکردم. ◇ صبح حدود ساعت دو و نیم راهی حرم شدیم، ولی یا صاحب الزمان(عج)، وقتی اذن دخول را می‌خواندند_که شاید نیم ساعت طول کشید_ شانه هایش از شدت گریه به لرزش در آمده بود ، مثل ابر بهاری می‌بارید. ◇ رفتیم داخل حرم و زیارت و مناجات و نماز و امین الله و .... حدود ساعت هشت صبح از حرم خارج شدیم, به صرف صبحانه ( املت ) میهمانم کرد و خیلی هم خوشحال بود. ◇ بعد از صبحانه عرض کردم دفعه سوم چرا داخل شدیم و دفعات قبل نه؟ ◇ لبخندی زد و فرمود: گریه از ته دل به هنگام خوندن اذن دخول، یعنی اجازه صادر شد؛ میتونیم وارد بشیم ..