eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
12.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | فرمان نظامی شهید اسکندرلو به نیروهای گردان جهت شنیدن سخنرانی فرمانده لشگر، شهید ابراهیم همت ⚪️ فرماندهان "شهید حاج حسین اسکندرلو" "شهید حاج محمد ابراهیم همت" ⏳ آبان ۱۳۶۲ اردوگاه کوخلان، دشت شیلر 🌿 در آستانه آغاز مرحله سوم عملیات کوهستانی والفجر چهار 🌷 شهید حاج حسین اسکندرلو در این مقطع، فرماندهی گردان سلمان را به عهده داشت 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
سلام ای سرو طوفان زده سلام ای شاخ و برگ شکسته سلام خاکی ساده سنگرها سلام ای تربت جبهه سلام ای راوی حدیث شهادت..... سلام بر تو ای شاهد ِ دیر پای ... ای رنگین گشته از خون لاله ها ... سلام ... سلام بر تو که بیداری و سلام بر تو که از سپیده خبر داری..... سالروز آسمانی شدن 🕊🕊🕊 سردار شهید سید محمد حسن حسنیان فرمانده دلاور گردان المهدی(عج) لشکر ۱۰ سید الشهدا (ع) 🌷شهادت: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ 🌴 عملیات عاشورایی حضرت سید الشهدا(ع) 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
عید نمی‌دهد فَرح بی‌نظر هلال تو ..... دوران 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
دفاع مقدس
عید نمی‌دهد فَرح بی‌نظر هلال تو ..... دوران #دفاع_مقدس #شهید_حاج_قاسم_سلیمانی #عید_فطر_مبارک 🔹
الهی ! فطرمان را فاطر ایمانمان را فاخر و روحمان را طاهر بفرما ... 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
عارفان علم عاشق می‌شوند هر که عاشق شد ، معلّم می‌شود .... ۱۲ اردیبهشت روز معلم یاد و خاطـره‌ی ۴۹۰۰ شهید فرهنگی دفاع‌‌ مقدس را گرامی می داریم.. 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
یاد معلمانی بخیر ، که فضای درس و مشق را به کنار توپ و تانک بردند.. تا سرمشق جهاد را بطور عملی به شاگردان‌شان املا کنند ... 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
8.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 سخنرانی شهید حاج حسین بصیر به مناسبت سالروز «بزرگداشت روز معلم» منتشر برای اولین بار منتشر می‌شود؛ استمرار و مداومت بر آموزش از ضرورت های دستیابی به پیشرفت است. تاریخ سخنرانی: ۱۳۶۵/۲/۲۲ عملیات: عملیات تکمیلی والفجر ۸ 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
دفاع مقدس
من امشب شهید میشم! یکشنبه شب 12 اردیبهشت 1361 عملیات "الی بیت المقدس" تیپ ۸ نجف اشرف گردان ۲ ثامن الائمه بخشی از جادۀ خرمشهر دست عراقی ها مانده بود. "احمد کاظمی"۲ (سردار و شهید 20 سال بعد!) فرماندۀ تیپ، برایمان سخنرانی کرد و از ادامۀ عملیات گفت. سوار وانت تویوتاها به پشت خاکریز جادۀ خرمشهر رفتیم. ساعت 10 شب بود. خودم را روی خاکریز ول کرده بودم. مثلا استراحت میکردم. چشمانم را بسته بودم ولی خواب نبودم. سمت راستم، "سیدمحمود میرعلی اکبری" در سینه کش خاکریز دراز کشیده بود. جلویش، محسن که خیلی باهاش رفیق بود، نشسته و چشمانش فقط به سیدمحمود خیره بودند. ناگهان سیدمحمود از جا پرید. روکرد به من و در حالی که حلالیت می طلبید، خداحافظی کرد! نه فقط با من، با هر کسی دوروبرش بود. با محسن که روبوسی کرد، او مبهوت و وحشتزده نگاهش کرد: -چی شده محمود...چرا اینجوری میکنی؟ -چیزی نشده... من باید برم، همین -باید بری؟ کجا؟ -خب معلومه...وقتم تمومه -وقتِ چی تمومه؟ -ببین محسن جون...من امشب شهید میشم...وقت رفتنمه می فهمی؟ این را که گفت، محسن زد زیر گریه سیدمحمود دست در جیب پیراهنش کرد، کاغذی را درآورد، آن را به محسن داد و گفت: -این وصیتنامۀ منه...این رو بده به مادرم محسن گریه اش شدیدتر شد.با هق هق گفت: -آخه از کجا معلوم من شهید نمیشم که میدی به من؟ سیدمحمود خندید و گفت: -تو کاریت نباشه، فقط این رو بده مادرم. رفتند در آغوش هم و زارزار گریستند. اشک منم درآمد. سعی کردم خودم را کنترل کنم و به خودم بقبولانم که سیدمحمود احساساتی شده! در شانۀ جادۀ خرمشهر حرکت میکردیم، عراقیها که روی خاکریز (چند متر بالای سر ما) مستقر بودند، با تیربارهای ضدهوایی، رو به سینه و صورت بچه ها شلیک میکردند. گلولۀ ضدهوایی که مستقیم میخورد توی صورت یا سینه نفر جلویی، فقط باید می نشستی زمین که تکه های بدنش رویت نپاشد! شاید گلولۀ بعدی صورت تو را متلاشی کند شاید هم مثل... ساعتی بعد "امیر محمدی" (فرماندۀ دسته که دو روز بعد شهیدشد) زیر آتش وحشتناک تیربار، ضدهوایی و انفجار نارنجک و خمپاره های مرگبار، آمد کنارم و گفت: -ببینم، این پسره محسن کجاست؟ -همین دوروبرهاست، چطور مگه؟ آروم در گوشم گفت: -رفیق جون جونیش شهید شد... با تعجب پرسیدم: کی؟ که گفت: سیدمحمود میرعلی اکبری هیسسسس دیگه نپرسید چی شد و من چیکار کردم و... فقط بدونید ۴۰ ساله اردیبهشت ماه، با خاطرۀ شهادت سیدمحمود، جهانشاه کریمیان، امیر محمدی، رضا علینواز و...جان می دهم، می سوزم، باز زنده می شوم تا سال بعد! سیدمحمود در مشهد اردهال کاشان، کنار دو برادر شهیدش سیدمجتبی و سیدمحمدرضا خفته است. حمید داودآبادی 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
بر کسانی که ببینند به رویِ تو هلال عید باشد همه روز و همه ماه و همه سال ... کامتان شیرین شهید محمدرضا تورجی‌زاده🌷 فرمانده گردان یازهرا(س) - لشگر امام حسین (ع) 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/
سرداری که حاج احمد در مقابلش زانو زد! به یاد سردار شهید «غلامرضا قربانی مطلق» شهید «غلامرضا قربانی مطلق» سال ۱۳۳۲ در تهران دیده به جهان گشود. او از آن رو مورد توجه و در یاد ماندنی است که حاج «احمد متوسلیان» در مقابل جسم در خون تپیده او زانوی ادب بر زمین نهاد و چون ابر بهاری گریست. در فروردین ۱۳۵۸، پس از یک دوره فشرده آموزشی در محل کاخ سعدآباد؛ غلامرضا به سپاه منطقه ۶ واقع در خیابان خردمند اعزام شد. در همان جا بود که با هر دو همرزم جدا ناشدنی خود آشنا شد؛ احمد متوسلیان و محمد توسلی، و از آن پس تا اعزام به کردستان، در بانه، بوکان و سنندج و سرانجام در پاوه دوشادوش یکدیگر به ستیز با ضد انقلاب پرداختند. در دی ماه ۱۳۵۸ حاج احمد به جای اینکه خود فرماندهی سپاه شهر را به دست گیرد این مسئولیت را بر دوش «غلامرضا» نهاد و حکم فرماندهی سپاه «پاوه» به نام این جوان قد بلند و خوش مشرب، که ریش انبوه و سیاه و موهای مجعدش جذابیت خاصی به او می بخشید، صادر شد. صبح روز ۴ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۹ مقابل مقر سپاه پاوه سفیر مرگبار خمپاره ۱۲۰ و پس از آن صدای مهیب چند انفجار شهر را به لرزه درآورد و در میان غبار و دود ناشی از انفجار، غلامرضا خاموش و غرق در خون، روی خاک دراز کشیده بود، یکی از پاهایش به طور کامل از زیر کمر قطع و سینه و پهلویش، مشبک شده بود. فریاد یا حسین فضای پادگان را پر کرد. هر کس سر در گریبان خود گرفته بود و ناله می کرد. زمانی که حاج احمد از ماجرا باخبر شد به زحمت خودش را کنترل کرد. سرانجام با رسیدن به بالای سر جنازه، بغضش ترکید. نشست و آرام و بی صدا اشک ریخت. دوران
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 نماز عید فطر در لشکر مقدس امام حسین علیه السلام 🌿 رزمندگان اصفهانی 🌴 دوران دفاع مقدس 🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷ https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD ▪️ پیج "دفاع مقدس" https://www.instagram.com/defaemoqadas/