eitaa logo
دفاع مقدس ۲
153 دنبال‌کننده
1هزار عکس
585 ویدیو
35 فایل
┄┅☫🌷کانال دفاع مقدس۲🌷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas2 🌴 شرح احوال شهیدان و رویدادهای ۸ سال #دفاع_مقدس را در این کانال مشاهده نمایید 📌 استفاده از مطالب کانال، آزاد است 📌 با فوروارد پست‌ها، از کانال شهدایی حمایت کنید #ادمین @MehreTaban313
مشاهده در ایتا
دانلود
🔖ماه رمضان به سه قسمت تقسیم میشه. ١-دهه اول رحمت ٢-دهه دوم مغفرت ٣-دهه سوم اجابت 💠پس دهه اول را دعا کنیم رحمت خدا نصیب حال ما بشه و کلمه طیبه را زیاد بخوانیم لا اله الا الله. 💠دهه دوم را استغفار بخوانیم تا عفو شویم.استغفرالله و اتوب الیه.💠دهه سوم برای طلب بهشت و رهایی از جهنم دعا کنیم: اللهم اجرنی من النار.اللهم ادخلنی الجنه 📷 شهید فردین جهاندار ( دلاور مرد گردان حمزه سیدالشهدا لشکر ویژه ۲۵ کربلا)
آنها با خدا بودند... ما با که هستیم !!! . 🌙
🌴 . 🎙مادر شهید: رضا پسری آرام و ساکت بود شبها در بسیج فعالیت می کرد و به مسجد می رفت. روزها روزه می گرفت و من اطلاع نداشتم و چیزی نمی خورد. من فکر می کردم که او بیمار است یا ناراحتی دارد و از دوستانش پرسیدم که چرا رضا چیزی نمی خورد. دوستانش میگفتند که رضا روزه دارد. من از او پرسیدم پسر تو که سحری نمی خوری چرا بدون سحر روزه می گیری؟ گفت مادر بیا کنارم بشین .گفت مادر مگه تاکنون نشنیدی که در دوره حضرت علی (ع) زمانی همه روزه بودند فقیری آمد و آنان افطاری خودشان را به فقیر دادند و این عمل تا 3 روز تکرار شد مگر ما از آنها بالاتریم پشت او را زدم و گفتم ما که حضرت علی (ع) نمی شیم پسر.برگشت و گفت : درسته ولی می تونیم راه آنها را ادامه بدیم. . 🌷 رضا غلام پور ۱۶ ساله اهل بود که در ۲۱ تیر ۱۳۶۳ در با تیر به سر رسید
خط شکنان راه بَلَد بودن اگر جایی کم می‌آوردند آیات قرآن را زمزمه می‌کردند ... . 🌿 دلاوران لشکر ویژه ۲۵ کربلا 🌷سردار شهید صادق مزدستان 🌷سردار شهید حاج حسین بصیر .
🏷 امام رضا ( ع) می‌فرماید: إِنَّمَا أُمِرُوا بِالصَّوْمِ لِکَیْ یَعْرِفُوا أَلَمَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَیَسْتَدِلُّوا عَلَی فَقْرِ الْآخِرَة مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند. (وسایل الشیعه ج 10 ، ص 9 ، ح 12701 ) .
رهروان این راه نه پیر بودند نه سیر شده از دنیا تنها عاشق بودند ..! .
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 رمضان ماه رحمت ماه مغفرت و ماه بندگی و سر تسلیم فرود آوردن از راه می‌رسد.. و اینجاست که بار گناه بر زمین می‌گذاریم و پیشانی بر زمین می‌ساییم تا در عمر مانده جواز رهایی بگیریم و به دامان الهی باز گردیم حلول ماه مبارک رمضان مبارک
🍂 خاطرات طنز دوران اسارت آن سال ماه مبارک رمضان نزدیک بود و نوبت ما بود که به آن آسایشگاه منتقل شویم. همه خوشحال بودند؛ چون می‌توانستیم شب‌های قدر و عزاداری امام علی(ع) را بدون واهمه برگزار کنیم. چند روز مانده به رمضان، طبق معمول، همان مقدار ناچیز پولی را که طبق مقررات جهانی باید به ما می‌دادند، جمع کردیم تا عراقی‌ها برایمان ماست، خرما و شیرخشک بخرند. بعد از آمدن بازرسان صلیب سرخ، اوضاع کمی بهتر شده بود و قول داده بودند چای و آش صبحانه را برای افطار بدهند و غذای ظهر را برای سحر. یک ساعت مانده به سحر، در آسایشگاه‌ها را یکی‌یکی باز می‌کردند و از هر آسایشگاه ۱۳ نفر را—نماینده‌ی گروه‌های غذایی—می‌بردند. من آن سال نذر کرده بودم تا سحر بیدار بمانم و بچه‌ها را برای غذا بیدار کنم. شب‌ها با نماز، دعا، نیایش و گاهی کتاب خواندن خودم را مشغول می‌کردم. حس می‌کردم در چنین لحظاتی روح آدم به خدا نزدیک‌تر می‌شود. در گوشه‌ای که تنها چراغ آسایشگاه روشن بود، با چند نفر از دوستان جمع می‌شدیم و از خاطرات گذشته می‌گفتیم. هر شب یکی را مهمان می‌کردیم. خرمای اندکی داشتیم و با همان پذیرایی می‌کردیم. یک شب آقای کابلی را دعوت کردیم؛ مردی مؤمن و شریف. خاطراتش آن‌قدر شیرین بود که قول گرفتیم باز هم بیاید. وقتی رفت، گفت: «داستان‌هایی از جن و پری دارم که اگر بگویم، غم غربت را فراموش می‌کنید.» این حرفش برای آسایشگاه تاریک و بی‌پنجره‌ی ما مثل وعده‌ی یک فیلم ترسناک واقعی بود. هر روز دعوتش می‌کردیم تا اینکه آن شب قول داد بیاید. امیر—بچه‌ی ساده و بی‌آزار تهرانی—اهل این برنامه‌ها نبود، اما کابلی آن‌قدر جذاب تعریف می‌کرد که او هم خواست بیاید. با اینکه می‌دانستیم کم‌جنبه و ترسوست، اما آن‌قدر اصرار کرد که پذیرفتیم. آن شب، وقتی همه خوابیدند، ما جمع کوچک همیشگی منتظر کابلی ماندیم. آمد، طبق معمول کاسه‌ی خرما را جلوش گذاشتیم و او شروع کرد. آن‌قدر خوب روایت می‌کرد که مو به تنمان سیخ شده بود. تاریکی مطلق آسایشگاه، صدای چکه‌ی آب، و داستان‌های جن و پری… همه چیز دست‌به‌دست هم داده بود تا ترس در جانمان بنشیند. اما امیر… اوضاعش از همه خراب‌تر بود. چشم‌هایش از حدقه بیرون زده بود، دهانش باز مانده بود، و انگار ضربان قلبش را می‌شد شنید. خودش را جمع کرده بود و به لب‌های کابلی خیره مانده بود. وقتی داستان تمام شد، چند لحظه سکوت مطلق بود. فقط صدای خرخر بچه‌ها و چکه‌ی آب می‌آمد. با اشاره به امیر خرما تعارف کردم. تازه به خودش آمده بود. تشکر کرد و با لبخندی زورکی دست برد تا خرما بردارد. اما همان لحظه، خرما با سرعت از داخل کاسه بالا پرید. همه خشکمان زد. بعد یکهو هرکداممان به سمتی فرار کردیم. امیر که کنترلش را از دست داده بود، در حال فرار از روی سر و سینه‌ی بچه‌های خوابیده رد می‌شد و با صدای بلند فریاد می‌زد: «جن! جن! به خدا جن تو آسایشگاهه…!» چند بار این را تکرار کرد. بچه‌ها بیدار شدند. چراغ‌ها روشن شد. همه فکر کردند اتفاق بدی افتاده. امیر هنوز می‌لرزید و فریاد می‌کشید: «جن! جن…!» کابلی زیر پتو دنبال چیزی می‌گشت. ناگهان چیزی را بالا گرفت و گفت: «نترسید! جن را پیدا کردم!» همه منتظر بودیم جن را ببینیم. اما… در دستش یک سوسک سیاه بزرگ بود که تکان می‌خورد. تازه فهمیدیم آن خرمایی که «پریده»، همین سوسک بوده. نه جن، نه پری. تا صبح بچه‌ها امیر را دست می‌انداختند.
🌷 شهید محمدرضا جوادی کوچکسرایی 🕊شهادت: ۱۳۶۱ // موسیان // عملیات محرم : . خواهر شهید : اهل مسجد بود. از کلاس دوم ابتدایی روزه می گرفت . یادم یک سال ماه رمضان در فصل تابستان بود او روزه داشت از شدت گرما پیراهنش را بالا زده بر روی موزائیک خوابیده بود .
یارب تو ز حالم باخبری مهمان توأم فرما نظری.mp3
زمان: حجم: 14.4M
🌗 در این اولین شب جمعه ماه مبارک رمضان 👆📢 نوای حاج صادق آهنگران در دوران به ظلمت زِ نور خدا می گریزی تو لب تشنه زِ آب بقا می گریزی شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان) یا رب تو ز حالم باخبری مهمان توأم فرما نظری مهمان توأم فرما نظری شاعر: حاج حبیب الله معلمی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ متن اشعار و مناجات 👇👇
یا مَنْ بِيَدِهِ ناصِيَتى يا عَليماً بِضُرّى وَ مَسْكَنَتى يا خَبيراً بِفَقْرى وَ فاقَتى يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ (همه) به ظلمت ز نور خدا می گریزی تو لب تشنه زِ آب بقا می گریزی زِ مادر بود مهربان تر خدایت تو جاهل به قهر از خدا می گریزی به قرآن ندایت کند رب سبحان چرا بی جهت زین صدا می گریزی خدا خوانَدَت تا عطایت نماید تو ای بینوا از عطا می گریزی به هر جا روی سایه ی لطف او هست زِ دنبالت آید کجا می گریزی اگر می گریزی زِ بیگانه بُگریز ای بنده ی گنهکار- ای بنده ی گنهکار شاید در این ماه مبارک رمضان آنقدر گناه کنیم که این نماز ما که هفتاد نماز حساب می شود به درگاه خدا قبول نشود. شاید این آیه ی قرآنی که می خونیم به جای اینکه ختم قرآنی برا ما بنویسن قرآن ما رو لعن کنه با این گناهمون بیا این شب جمعه رو راست باشیم با خدا. اقرار به گناهانمون کنیم خدا خیلی مهربونه خدا خیلی مهربونه عنایت می کنه به جمع گنهکار اگر می گریزی زِ بیگانه بُگریز چرا دیگر از آشنا می گریزی سراپای دردی و محتاج درمان چرا از طبیب و دوا می گریزی شفای تو در بارگاه حسین است(یا اباعبدالله- یا اباعبدالله( شفای تو در بارگاه حسین است کجا آخر از این سرا می گریزی اگه می خوای به زیر آوارها بری این جوانها این پیرزن ها این بچه ها رو ببینی گریه کنی بگم برای حسین گریه کن زیر سم اسبان بود پامال سم اسبان بود بدن پاره پاره شد.اگر می خوای برای کودکان گریه کنی که زیر آوار موندن بیا برای علی اصغر حسین گریه کن که در دست بابا خون از گلوی مبارک سرازیر شد. در دست بابا جان داد. اگر می خوای برای این لب تشنه ها که در این ماه مبارک زیر آوار قرار گرفتن گریه کنی بیا برای روزه داری گریه کن که در آفتاب سوزان عزیزان خود رو از دست داده بود جنازه های عزیزان رو حمل کرده بود به خیمه ها رسونده در روایت آمده لب ها آنقدر خشکیده بود که زخم شده بود هوای گرم سوزان بود لب تشنه بود. نگاهی به خیام می کرد عزیزانشو به یاد می آورد که بعد از شهادت خودش کجا می برندشون آواره ی شهرها میشن در مجلس ابن زیاد میرن در مجلس یزید میرن این لبِ تشنه عازم میدان بود نگاهی به جنازه های عزیزان که غرق خون روی زمین افتاده به یاد ابالفضلش موند چگونه این بدن مقاومت داره در مقابل ددشمن بایستده بیا ای رزمنده. بیا ای داغ دیده ها این استقامت رو از فرمانده مون حسین یاد بگیریم.با اون لبِ تشنه با اون همه داغ جوان دیده عازم میدان شد رشادت به خرج داد دشمن رو از پا در آورد تا شربت شهادت نوشید. به من و تو بگه استقامت کن در مقابل دشمن. تا آخرین نفس مقابله کن با دشمن. اگر بدنت زیر گلوله ها بره اگر بدنت زیر خروارها سنگ بره. اگر بدن بی دست و پاتو از جبهه بیارن ای مادر اگر تمام عزیزانتو بکشن ای پدر اگر تمام عزیزانتو به شهادت برسونن مثل حسین مثاومت کن یا اباعبدالله دست ما گیر دست ما گیر. ادامه متن نوحه و مناجات آهنگران 👇👇