💠 خاطره ای از عملیات والفجر6
🌷دلتنگ یاران شهید
▫️بعد از ظهر یکی از روز های اسفند62 در منطقه عملیاتی ذلیجان، بچه های تیپ امام سجاد(ع) گرداگرد هم مشغول نوشتن وصیت نامه بودند . همه رزمندگان این گردان بین18تا24 سال سن داشتند .
نادر یزدانیان در بین این عزیزان نشسته بود در حالی که لباس سبز سپاه به تن و تسبیحی در دست داشت. او از شهادت یارانش سوخته دل بود و مرتب از چگونگی جنگیدن و شهادت دوستانش صحبت می کرد . در ضمن سخنانش گفت:
🌈 «می دونم انتظارم به سر خواهد رسید و من هم به آرزوم که همون شهادته می رسم .»
پنجم اسفند 62 یکی از مراحل عملیات والفجر 6 در منطقه تنگه ی چزابه آغاز شد.
فرمانده گردان #نادر_یزدانیان بود که با رعایت اصل غافلگیری توانست در دل شب ، نیرو های خود را به بالای سر دشمن برساند و تا پاسگاه «شیب» عراق پیش برود و تلفات زیادی به دشمن وارد کند .
پس از اجرای موفق عملیات که به منظور فریب دشمن انجام شده بود، دستور عقب نشینی نیرو ها داده شد.
نادر یزدانیان در حالی که نیرو هایش در محاصره قرار گرفته بودند، آنها را به عقب هدایت کرد و خودش در آخرین لحظه در منطقه ماند تا سرانجام در حالی که دوست و یار همیشه همراهش #محمد_برند_کام در کنار او بود بر اثر ترکش توپ به شهادت رسید .
—(راوي: سردار عباس يوسفی)
گردان جعفر طیار (عج)
✍️ وصیت نامه شهید مفقود الاثر "هدايت دادجوي شادباد"
🌱 بسم رب الشهدا و الصدقين
بنام او، بنام خداكه از اويم، براي اويم، هستي ام براي اوست، رفتنم براي او و بازگشتم به سوي اوست.
« من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا عليه فمنهم من قضي من ينتظر ومابدلوا تبديلا »؛
« بعضي از مؤمنان بزرگ مرداني هستند كه به عهد و پيمانی كه با خداي خود بستند كاملاً وفا كردند و بعضي هم بر آن عهد ايستادگي كردند تا در راه او شهيد شدند و برخي به انتظار مقاومت كردند و به هيچ وجه عهد خود را تغيير ندادند. »
با سلام به حضور حضرت ولي عصر، امام زمان (عج) و سلام بر نايب بر حقش، رهبر عظيم الشان، ياور مستضعفين، خميني بت شكن و با درود بر شهيدان گلگون كفن اسلام، كه با نثار خون خود خط حاكميت حق و دستورات الهي را تحكيم بخشيده اند و با درود به ياران وفادار امام عزيزمان، خميني بت شكن و سلام به خانواده هاي محترم شهدای عزيز كشورمان. با سپاس بيكران به خداوند متعال و قادر، مي خواهم چند كلمه اي با اين ملت داغديده و شهيد پرور و خانوادهي عزيزم سخن بگويم:
برادران، انسان بايد راهي را برود كه در آن راه برايش سعادت باشد و آن راه هم پيمودن خط خونين اباعبدالله الحسين (ع) است كه راه تمام شهيدان است. و شایسته است انسان در راه خدا جهاد كند و دشمنان اسلام را به لرزه درآورد تا دشمن بداند كه قدرت اسلام چقدر است. من به خاطر به اجرا در آوردن حكومت اسلامي در تمام نقاط دنيا و براي نابودي لشكر كفر و به خاطر الله به جبهه آمدم و تا زماني كه خون در بدنم هست و تا آخرين لحظه با دشمنان اسلام در خواهم افتاد و اين راهی كه مي روم، يقين دارم كه راه حق و راه خوبي است. چون احساس مي كنم كه در نزد خداوند متعال هستم و اين احساس را در خود مي بينم و از شما امت حزب الله نيز مي خواهم كه مواظب رهبرمان، روح خدا، اميد مستضعفان جهان باشيد و يك ثانيه هم از اين مرد الهي دست نكشيد و به فرمايشات فرزند زهرا (س) گوش كنيد و به آنها جامهي عمل بپوشانيد. هميشه وحدت خود را بيشتر کنید و پشتيبان جمهوري اسلامي باشيد. ادامه دهندگان راه شهدا باشيد، همانا كه راه شهدا، راه سرخ امام حسين (ع) سرور شهيدان است. نگذاريد خونهاي شهدا از ميان برود. نگهبان خونهاي ارزشمند شهدا باشيد و اگر كسي خون هاي اين عزيزان را زير پاي خود بگذارد، خدا شاهد است كه از حق خود نخواهم گذشت.
برادران عزيزم، شهيدان زيادي را داده ايم. احترام خون پاك اين عزيزان را، در هر كجا كه هستيد، چه در مسجد و چه در سپاه و يا جاهاي ديگر نگهدارید. بايد سعي كنيد كه رضاي خدا را به دست بياوريد و كاري نكنيد كه امت حزب اللهي از شما ناراضي باشد و اميدوارم كه ان شاء الله تمامي كارهايتان براي رضاي خدا و براي به اجرا در آوردن احكام الهي باشد.
پدر ومادر عزيزم، خداوند شما را حفظ كند. من شما را خيلي دوست دارم و افتخار كنيد كه خداوند متعال به شما اين توفيق را داد كه جزو خانوادهي شهدا شديد. صبور باشيد كه خداوند متعال با شماست. از شما مي خواهم كه خيلي ناراحت نباشيد؛ چرا كه من راه خيلي خوبي را رفتم. اي كاش احساس مي كرديد كه من در چه حالي هستم. زياد گريه نكنيد. شما مادرم، مثل كوه استوار باش كه پيش خداوند روسفيد هستيد. از شما مي خواهم كه دعا كنيد تا در روز محشر، در پيش حضرت اباعبدالله الحسين (ع) باشيم كه همانا دعاي شما اجابت ميشود. از اينكه نتوانستم خدمتي ارزنده برای شما كنم، عذر مي خواهم. در آخر از زحمتهايي كه به شما دادم حليت مي خواهم.
برادرانم، خداوند شما را حفظ كند. من شما را دوست دارم و به شما علاقهي زيادي داشتم. دست و صورتتان را مي بوسم و اميدوارم سربازان دلير و شجاع و لايق برای اسلام و امام عزيزمان باشيد و به درس خود علاقهي زياد نشان بدهيد.
خواهرانم، خداوند شما را حفظ كند. من شما را دوست دارم و از شما مي خواهم كه حجاب خودتان را حفظ نمایيد و پيام مرا به گوش مسلمين برسانيد. مثل كوه استوار باشيد كه دشمن از شما خيلي مي ترسد. از شما نیز حليت مي خواهم.
برادران و وابستگان محترم و دوستان و برادران بسيجي و سپاهي ام، من تمامي شما را دوست مي دارم و به شما عزيزان ارادت كامل داشتم و دارم و خاك پاهايتان را مي بوسم. از همهي شما حليت مي خواهم و دعاي هميشگي يادتان نرود كه:
خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي، حتي كنار مهدي خميني را نگهدار.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
بمناسبت 5 اسفند سال 1362
سردار شهید بهروز غلامی
فرمانده تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع)
بهروز غلامی چهارم فروردین سال ۱۳۳۴ در شهرستان کلیبر دیده به جهان گشود
دوران کودکی را در تبریز و اردبیل به تحصیل پرداخت، سپس همراه با خانواده برادرش به شهر اهواز مهاجرت کرد و در این شهر دیپلم گرفت.
در آغاز مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی، چندین مرحله از سربازی فرار کرد تا در تظاهرات و راهپیماییهای مردم تهران شرکت کند
پس از پیروزی انقلاب همراه با سردار شهید علی غیوراصلی پادگان آموزشی بزرگی را راهاندازی کرد که پاسداران خوزستان در آن پادگان آموزش دیدند
با تشکیل اولین گروه چریکی در زمان جنگ تحمیلی در مرزهای جنوبی کشور، به دشمن شبیخون زد و پس از آن به علت دفاع از میهن، مورد بازخواست بنیصدر، فرمانده کل قوا قرار گرفت که به همین دلیل، محاکمه صحرایی شد.
بعد از عزل بنیصدر، بار دیگر به بار دیگر به جبهه بازگشت و در عملیاتهای مختلف شرکت کرد
پس از مدتی به سمت فرماندهی تیپ امام حسن مجتبی(ع) منصوب شد و چنان ترسی در دل دشمن انداخت که رادیو عراق به صراحت به وی فحاشی میکرد
این دلیرمرد آذری ۲۸ ساله بود که پنجم اسفند سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر و شرق دجله شهید شد و پیکر پاکش در قطعه یک گلزار شهدای اهواز آرام گرفت
شهید بهروز غلامی در وصیتنامهاش نوشت:
«بهترین دعا، دعای کمیل است. این دعا خیلی برایم تحسینانگیز و دلنشین است
سپاه بازوی ولایتفقیه و تداوم دهنده انقلاب اسلامی در جهان است.
با شکست صدام، جنگ تمام نمیشود، بلکه جنگ تا بعد از شکست عراق ادامه دارد.
پس ما باید خود را برای نابودی اسراییل آماده کنیم.»
💠 پنجم اسفند ۱۳۶۲ ، عملیات #خیبر
🌷 سالروز شهادت سزدار سرفراز #لشکر_۳۱_عاشورا ، #مرتضی_یاغچیان
ا🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱
🌷 خاطره ای از شهید یاغچیان:
یک روز گفت : برویم پیراهن تازه ای بخریم.
گفتم : این دفعه دیگر حتماً تصمیم داری داماد بشوی.
صورتش سرخ شد و سرش را پایین انداخت.
نه. بخاطر مادرم است، می گوید هر دفعه که به منزل می آیی، همان لباسهای کهنه همیشگی را می پوشی. یکبار هم که شده لباسهای نو و تازه بپوش.
قرار گذاشتیم به بازار برویم.
خیلی گشتیم تا سرآخر لباسی به جنس لباس های ساده سپاهی پیدا کردیم.پیراهنی سفید.
پیراهن و شلوار را خریده به منزل رساندیم.
قرار شد دفعه بعد که به مرخصی می آید، آنها را پوشیده و به منزل برود.
ولی دیگر هیچ وقت بازنگشت تا آنها را بپوشد...
—(راوی: همرزم شهید)
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم #دیده_نشده | خاطره شهید #مهدی_باکری از شهید #مرتضی_یاغچیان - بعد از #عملیات_خیبر
🌴 دوران #دفاع_مقدس
ا▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
🔰 اولین تیر آذربایجانیها را یاغچیان بهسوی عراقیها شلیک کرد!
🔹از قبول مقام فرماندهی تیپ عاشورا خودداری نمود و در جواب همرزمانش گفت:
هر کجا بگویید کار میکنم، ولی با من از قبول مسئولیت حرفی نزنید.
مرتضی یاغچیان در طول عملیاتهای گوناگون درایت و قدرت فرماندهی خود را بخوبی به اثبات رساند بهگونهای که اکثر فرماندهان سپاه بر این قضیه اذعان داشتند.
🔹شهید یاغچیان در مناجاتهایش با خداوند میگفت:
بهتر از جانم چیزی ندارم که تقدیم کنم چراکه آنهم به تو تعلق دارد؟
🌷مرتضی یاغچیان
شهادت: ۱۳۶۲/۱۱/۷ ،عملیات خیبر
پیكر شهید یاغچیان پس از عملیات در منطقه جا ماند و تا سال ۱۳۷۵ مفقودالاثر بود تا اینكه در پی جستجوی گروه های تفحص ، بقایای پیکرش كشف شد و در وادی رحمت تبریز آرام گرفت.
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 خاطره ایی شنیدنی از فرمانده دلها سردار شهید مهدی باکری در عملیات خیبر :
🔹در عملیات خیبر، حمید باکری از طرف برادرش سردار مهدی باکری به عنوان فرمانده عملیات روانه جزایر مجنون شد . پس از رشادت های بسیار و تصرف خط ، بر اثر ترکش خمپاره ای به شهادت رسید ، آقا مهدی ، سردار شهید مرتضی یاغچیان را به عنوان فرمانده خط معرفی کردند .
سردار یاغچیان با قبول ماموریت ، از سردار اجازه می خواهد که برای آوردن پیکر مطهر حمید اقدام نماید .
آقا مهدی می پرسد : جنازه همه بچهها را می خواهید بیاورید!؟
پاسخ می شنود که منطقه زیر آتش شدید دشمن است و بتوانیم فقط حمید را عقب می کشیم.
خیلی جدی می گوید : هیچ فرقی بین حمید و دیگر شهیدان نیست ، اگر دیگران را نمی شود انتقال داد ، پس حمید هم پیش دیگران بماند ، اینطور بهتر است . . .
پاسخ می آید که سردار ! الان وقتشه ! شاید بعداً اصلأ امکانش نباشه ...!
آقا مهدی با لحنی محکم می گوید : این قدر اصرار نکن ، یا همه ، یا هیچ کس...
🌸 روحشان شاد و یادشان گرامی
دفاع مقدس
عملیات خیبر
جزایر مجنون عراق
نام شهدا فراموش ناشدنیست
✊ما تا آخر ایستاده ایم✊