11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 ساخت تجهیزات ضد شیمیایی ۲
شاهکاری دیگر برای
عملیات خیبر
#مستند #روایت_فتح
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 کنترل اتوماتیک
آماده سازی تجهیزات
عملیات خیبر در هور
#مستند #روایت_فتح
🍂 عملیات خیبر
عملیاتی بنبستشکن
شب سوم اسفند – وقتی هور با «یا رسولالله» شکافته شد
سوم اسفند ۱۳۶۲، هوا سرد بود و هور آرام.
اما زیر این آرامش، هزاران رزمنده در تاریکی آماده میشدند.
رمز عملیات که خوانده شد—«یا رسولالله»—هورالهویزه انگار از خواب پرید.
۲۲۰ گردان سپاه در هور و جزایر مجنون، و ۶ گردان ارتش در پاسگاه زید، همزمان حرکت کردند.
قایقها یکییکی از میان نیزارها بیرون میآمدند؛ صدای موتورشان در دل شب گم میشد.
رزمندهها میگفتند:
«اینجا اگر چراغ قوه روشن کنی، گلوله دشمن روشنش میکند.»
هوانیروز هم مأموریت سختی داشت. سه نگرانی بزرگ روی دوشش بود:
- برتری هوایی عراق
- نبود شناسایی کافی از منطقه
- و ناوبری شبانه در دل هور
اما با همه اینها، طی ۱۷ شب کاری کرد که هنوز هم در تاریخ هوانیروز مثالزدنی است:
۱۹۵۰۰ رزمنده را در دل تاریکی هور هلیبرن کرد.
با این پشتیبانی، نیروهای ایرانی توانستند جزایر مجنون را تصرف کنند.
اما شادی این پیروزی زیاد دوام نیاورد.
عراق که از غافلگیری شوکه شده بود، دست به سلاحی زد که بعدها بارها علیه ایران استفاده کرد:
بمباران شیمیایی.
خیلیها همانجا روی خاک جزیره ماندند؛ خیلیها هم با سرفههای خفهکننده و چشمانی سوخته به عقب منتقل شدند.
اما عملیات هنوز تمام نشده بود.
#عملیات_خیبر
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 پل خیبری
شاهکاری دیگر در هور
عملیات خیبر
#کلیپ #روایت_فتح
🍂 عملیات خیبر
عملیاتی بنبستشکن
نبرد آب و آتش
تصمیمهایی که سرنوشت ساختند
پنج روز از عملیات گذشته بود که خبرها به تهران رسید.
اکبر هاشمی رفسنجانی، خودش به منطقه آمد.
وضعیت سخت بود:
دشمن زمین را آب انداخته بود، باتلاقها پیشروی را ناممکن کرده بود، میدانهای مین زیر آب پنهان شده بود.
شهید همت و سیدرضا دستواره به قرارگاه رفتند و وضعیت را توضیح دادند.
اما پاسخ فرمانده جنگ کوتاه و سنگین بود:
«عقبنشینی نمیکنیم؛ این امر امام است.»
در ۱۰ اسفند، حمله دوباره آغاز شد.
رزمندهها در آب تا کمر فرو میرفتند، گاهی تا سینه
مینها زیر پایشان میترکید.
گلولهباران دشمن لحظهای قطع نمیشد.
اما کسی عقب نکشید.
در همین روزها، جزایر مجنون زیر آتش سنگین عراق بود.
هواپیماهای دشمن بیوقفه بمباران میکردند.
سرتیپ ظهیرنژاد، فرمانده ستاد مشترک ارتش، دستورهای فوری برای حفظ مواضع صادر کرد.
با وجود همه تلاشها، عملیات خیبر به همه اهدافش نرسید.
دلایلش هم کم نبود:
- تغییرات مکرر در طرح
- کمبود اطلاعات
- ناهماهنگی میان سپاه و ارتش
- ضعف پشتیبانی و تدارکات
- و کمبود قایقها حتی در شب عملیات
اما خیبر یک شکست نبود
دستاوردهایش بزرگ بود:
- انهدام بیش از ۲۳ یگان دشمن
- آزادسازی ۱۱۸۰ کیلومتر مربع
- تثبیت جزایر مجنون
- و مهمتر از همه، تولد تجربهای که بعدها در والفجر ۸ و کربلا ۵ به اوج رسید
خیبر، عملیات رسیدن به همه اهداف نبود؛
عملیات باز کردن راه بود.
راهی که از دل آبهای هور آغاز شد و تا پایان جنگ ادامه یافت.
#عملیات_خیبر
🌴 عملیات خیبر
☀️ ظهر روز جمعه، پنجم اسفند ۱۳۶۲
حاشیۀ خاکریز الغدیر
🌷 شهید عباس کریمی (مسئول واحد اطلاعات-عملیات لشکر۲۷ ) در حال بیرون کشیدن نوک خاری از انگشت مبارک حاج همت 💕
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
چهارم اسفند ۱۳۶۲ -- سالروز شهادت
حاج رضا نصوحی جانشین ستاد تیپ مهندسی رزمی جهاد
متولد ۱۳۳۴ »» دهنو مبارکه»» اصفهان
شهادت عملیات خیبر -- پاسگاه زید
دفاع مقدس ۲
اصفهان در دفاع مقدس:
زندگی نامه جهادگر شهید
مهندس رضا نصوحی
موقعی که اذان صبح روز 27 شهریور 1334 گفته شد و بانگ الله اکبر همه جا را فرا گرفت, کودکی عزیز در خانواده ای مذهبی و کارگر چشم به جهان گشود و رضا نام گرفت. بعد از گذراندن دوران کودکی وارد دبستان شد و تا ششم ابتدایی را در دبستان دهنو گذراند . لازم به تذکر است که در آن موقع رضا با چنان فقری روبرو بود که از سوخته های وسط باتری های رادیو فاسد شده به جای جوهر استفاده میکرد . رضا از سن 10 سالگی تمام وظایف دینی و شرعی خود را حتی بیشتر از واجبات و مستحبات انجام میداد, تا جایی که در همین سنین در دبستان لقب (رضا مومنه) گرفت. بعد وارد دبیرستان امام (فاضل سابق) مبارکه شد و دوران دبیرستان را با بالاترین معدل در سال 1353 به پایان رساند. در دوران دبیرستان به خاطر این که خرج تحصیلش را در بیاورد, عصر ها که خسته و کوفته به خانه می آمد, کتاب هایش را میگذاشت و به کارگاه نخ تابی میرفت و تا آخر روز کار میکرد تا این که پدرش به عنوان کارگر کوره پز خانه در محمدیه مشغول به کار شد, در این موقع رضا نخ تابی را رها نموده و عصر ها با پای پیاده و بعدا با دوچرخه قراضه هر روز پیش پدر میرفت و به او در تهیه خامه آجر کمک مینمود و هنگامی که کوره روشن بود سه الی چهار شب تا صبح بیدار کنار پدر میماند و به او کمک میکرد و بلافاصله صبح به دبیرستان میرفت و با این چنین وضعیتی, با علاقه و پشتکار درس میخواند . کلاس سوم متوسطه بود که با خواندن قرآن و دعاهای مفاتیح و قصص قرآن در مسائل اسلامی ریز بین شد, تا جایی که در سال 1350 از وضع نا به سامان مملکت آگاه شد که یک روز به خانه آمده و هر چه عکس از شاه و خانواده اش در منزل بود به آتش کشید و خلاصه مبارزات سیاسیش از همان روز شروع شد. با این که درس میخواند و کار هم میکرد به مجرد این که ساعتی فراغت به دست می آورد, دوستانش را جمع میکرد و گاهی در بیشه زار ها و کوهستان های کنار دهنو و گاهی در منزل, آنها را با مسائل اسلامی و سیاسی آشنا مینمود و به مبارزه دعوتشان میکرد. در سال 1353 مبارزات خود را به صورت آشکار آغاز کرد و در روز عاشورای همان سال تصمیم گرفت در مسجد سخنرانی کند که در آن موقع عده ای نا آگاه به او تهمت بهائیت زدند . در سال تحصیلی 53-54 در کنکور شرکت نمود و در رشته مهندسی کشاورزی دانشگاه اهواز قبول شد و مشغول تحصیل گردید. از همان سال اول د انشگاه , ضمن درس خواندن جهت ادامه مبارزاتش تصمیم گرفت که برای تامین هزینه مورد نیاز خود کار کند و در همین رابطه تدریس خصوصی و حسابداری کارگاه جوشکاری را در اوغات بیکاری انجام میداد. در سال های دوم و سوم دانشگاه که از مزارع آزمایشی که در محوطه دانشگاه داشت, اقدام به فروش سبزیجات آن با دوچرخه مینمود . بالاخره با هزینه های به دست آمده اقدام به خرید یک عدد ضبط صوت و تعدادی نوار کرد و در هدفش از کار اضافی معلوم شد و با ارتباطی که با حجت الاسلام گلسرخی داشت به مبارزات خود ادامه داد. همچنین عصرها در مراسم تدریس قرآن و سخنرانی که در مکتب قرآن واقع در بازار سبزی اهواز با دعوت از دوستان خود شرکت مینمود . در سال 56 بود که با تعدادی از همرزمانش اعتصابات دانشگاهی اهواز را رهبری مینمود و پس از این که چهره اش برای گاردی های دانشگاه مشکوک به نظر رسید و ایشان را دستگیر کردند , در بازرسی از کلاسورش قطعنامه 17 ماده ای بر علیه رژیم طاغوت و تعدادی از شماره تلفن های روحانیون قم را یافتند و در همین رابطه ایشان را شکنجه نمودند و در همان موقع نسبت به جا به جابی نوارها و اعلامیه هایش که منزل دامادشان بود اقدام شد. پس از آزادی مجددا به پخش اعلامیه و نوار در سطح دانشگاه اقدام نمود و در همین هنگام بود که مبارزات اسلامی مردم به رهبری امام خمینی بر علیه رژیم طاغوت, به اوج خود رسیده بود و او از این فرصت استفاده نمود و به روستا آمد و سازماندهی مبارزات را در سطح روستا و حتی خارج از روستا را به عهده گرفت و اقدام به برگزاری راهپیمایی ها, پخش اعلامیه, کتاب و نوار, سخنرانی امام و دیگران و دعوت از روحانیون جهت سخنرانی نمود.در شب پنجم محرم (یال 57) مامورین رژیم طاغوت, در مسجد آمده و میخواستند روحانی محل و او را دستگیر کند که موفق نشدند و شب تاسوعا شعار مرگ بر شاه به طول سه متر را با سایر همرزمان خود در دل کوه جهت دید همگان حک نمود . او همچنان با تلاشی خستگی ناپذیر به مبارزات خود ادامه داد تا انقلاب اسلامی پیروز گردید و ایشان بلافاصله اقدام به تاسیس کتابخانه محل و مجتمع نمودن جوانان با تشکیل انجمن اسلامی روستا که هم اکنون بسیاری از شهدای محل ,از تربیت شدگان ایشان میباشند.