eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 تبادل 👇👇👇
هدایت شده از پایداری
🚩🚩 🚩 اربعینی‌ها یادتان باشد که ستون به ستون، مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید 🌴 اربعینی‌ها وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهن‌هایشان می‌نوشتند: 🕌 یا زیارت یا شهادت🕊🕊 🌱 اربعینی‌ها *میانِ هروله‌های بین‌الحرمین، یاد کنید از شهـــــــدایی که در آرزوی زیارتِ شش گوشه‌ی اربابـــــ پرپر شـــدند* 🌿 اربعینی‌ها نمی‌دانم از کدام مرز می‌گذرید اما؛ یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای* 💠 خسروی... مهران… چذابه… حاج عمران…شلمچه… ▫️اربعینی‌ها 🤲 التمــــــــــــــاسِ دعای فرج برای عزیز دل حضرت زهرا سلام الله علیها 🌷 را یاد کنیم با ذکر 🌷اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ──┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅── 📢 گروه واتساپ https://chat.whatsapp.com/FtTlWgqrJRRAmwkRlYwWvl
یک اربعین برای تو گریان شدیم "حسین" ... 💦💦 اربعین سال ۱۳۶۶ رزمندگان گردان تخریب لشکر۱۰ سیدالشهداء (ع) 📷 👆خارج شدن دسته عزاداری از ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
حسین_فخری_اربعين_حسين_شور_ومحشر.mp3
3.65M
🌴🌴🌴 به ایام اربعین حسینی نزدیک می شویم 📢 صوت | نوحه‌سرایی اربعين حسین، شور و محشر شده شاعر:زنده ياد محمود قاري زاده(قاري) ايام اربعين-١٣٨٧ ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌱 می روم مادر، که اینک کربلا می خواندم... 🌴 دوران ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
12.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 اعزام نیروهای داوطلب به سوی جبهه ها 🌴 دوران ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌱🌷 ▫️ جنگ که شروع شد شهید عباس اردستانی به گروه چریکی جنگ های نامنظم دکتر چمران پیوست. یکبار که ترکش خمپاره به دستش اصابت کرد و به منزل آمد، قرار نداشت و خیلی زود به جبهه برگشت و در پاسخ خانواده که تو نمی توانی بجنگی گفت: با همین دست مجروح می توانم نزد حضرت ابوالفضل العباس(ع) بروم. ▫️او چند روز پس از آن در منطقه سر پل ذهاب در حال پاکسازی میدان مین مجروح و یکی از انگشتان خود را از دست داد و هنگامی که دوستانش از او خواستند به بهداری برود قاطعانه پاسخ داد: وقتی به بهداری می روم که لااقل سرم جدا شده باشد. 🌷شهید عباس اردستانی که روز عاشورا متولد شده بود در روز اربعین حسینی در حالی که مانند مولایش حسین ابن علی (ع) سری در بدن نداشت به کاروان شهادت پیوست.🕊🕊 (راوى: مادر شهید) ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷سالروز شهادت رزمنده بسیجی، رمضان آقامحمدزاده چاری 🌱تولد: ۱۳۴۳/۰۳/۰۲ - روستای چارك - بابل 🕊🕊 شهادت: ۱۳۶۳/۰۶/۱۵ - جاده کامیاران - سنندج - توسط ضدانقلاب و بر اثر اصابت تركش به سر 🌷 ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
دفاع مقدس
🌷سالروز شهادت رزمنده بسیجی، رمضان آقامحمدزاده چاری 🌱تولد: ۱۳۴۳/۰۳/۰۲ - روستای چارك - بابل 🕊🕊 شهاد
🌴 لشگر پرافتخار ۲۵ کربلا 🔹 لشگری از خطه که تاریخ جنگ تحمیلی، شجاعت های کم نظیری را از رزمندگان آن در سینه دارد. ا🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱 💠 👇👇 🔹 در طول جنگ ▪️آیا می دانید: حضرت آیت الله خامنه ای درباره لشگر 25 کربلا فرمودند: «لشکر 25 کربلا یک لشکر قوی، خط شکن و خط نگهدار بود.» ▪️آیا می دانید: در استان مازندران، 203 خانواده تک فرزند شهید، 375 خانواده دو شهید، 21 خانواده 3 شهید، یک خانواده 4 شهید و یک خانواده 5 شهید وجود دارد. ▪️آیا می دانید: شهید حجت الاسلام ولی الله سلیمانی، اولین روحانی شهید دفاع مقدس و شهید حجت الاسلام محمد مهدی ملامیری اولین روحانی شهید مدافع حرم، مازندرانی هستند. ▪️آیا می دانید: اولین خلبان شهید دفاع مقدس شهید فیروز شیخ حسنی، مازندرانی بود. ▪️آیا می دانید: تنها شهیدی که با "سینه خشاب" دفن شد سردار حاج حسین بصیر از فریدونکنار مازندران بود. ▪️آیا می دانید: سه شهید از مازندران در دوران دفاع مقدس با مسئولیت قائم مقامی لشکرها به شهادت رسیدند؛ سردار شهیذ علیرضا نوری قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله(ص) و سرداران شهید محمد حسن قاسمی طوسی و شهید حسین جان بصیر، قائم مقام لشکر 25 کربلا بودند. ▪️آیا می دانید: چند روز بعد از بازگشت حضرت امام (ره) از پاریس به وطن، سردار شهید حبیب الله افتخاریان (ابوعمار)، مسئولیت انتقال خانواده مکرمه امام را به وطن به عهده داشتند. ▪️آیا می دانید: لشکر ویژه 25 کربلا میدان دار عملیات والفجر8 و فاتح فاو بود و پرچم گنبد امام رضا(ع) با دستان پرتوان رزمندگان این لشکر بر فراز مناره فاو به اهتزاز درآمد. ▪️آیا می دانید: دانشجوی مازندرانی، سردار شهید حسین بهرامی، از فرماندهان محوری آزادسازی سوسنگرد در سال 1359 بود. ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷شهید حاج حسین بصیر- قائم مقام لشکر ۲۵ کربلا در جمع غواصان گردان یارسول(ص)- زمانی که فرماندهی این گردان را به عهده داشت 🌴 دوران ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
💠 نگهبانی با خشاب‌های خالی ‼️ 🔹 رزمنده نوجوان سید محمد موسوی‌ تاکامی لشکر ۲۵ کربلا از عملیات والفجر ۸ 👇👇 ⚪️ همراه با شهیدان سید علی موسوی، سید عباس موسوی و امرالله آذری و برادران سید حسین غفاری، حاج سید مرتضی موسوی و مرحوم جانباز حاج سید تقی موسوی از روستای‌مان ـ تاکام ساری ـ به ستاد خاتم‌انبیاء (ص) رفتیم و در قالب کاروان محمد رسول‌لله(ص) از ساری به تهران و با سازماندهی در مقر فعلی سپاه محمد رسول‌لله (ص) به پادگان شهید جعفرزاده لشکر ۲۵ کربلا در شهرستان اندیمشک خوزستان منتقل شدیم. تعداد نیرو آنقدر زیاد بود که نیروهای قدیمی مثل شهید سید علی و حاج مرتضی موسوی در گردان‌های خودشان «مالک اشتر»، سازماندهی شدند ولی ما تعدادی از بچه‌محل‌ها در گردان‌های منتسب به نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد که آن زمان در قالب لشکر ۲۵ کربلا بودند، سازماندهی شدیم اما با پیگیری‌های زیاد به گردان مالک اشتر ۲ رفتیم. در آن زمان با توجه به شناختی که سردار علیجان میرشکار «از فرماندهان لشکر ویژه 25 کربلا» با برادرزاده‌های شهید سید مجتبی موسوی و از همه تاکامی‌ها داشت می‌گفت صلاح نیست شماها در یک گردان بمانید، باید متفرق باشید. مدت زیادی آنجا بودیم. آموزش‌های زیادی دیدیم، همه این‌ها برای یک عملیات بسیار بزرگ بود، بیشتر اوقات‌مان در آموزش و پیاده‌روی و تمرین می‌گذشت. نزدیکی‌های عملیات والفجر هشت بود که بچه‌محل‌ها در پی اصرار فراوان در گروهان 3 گردان مالک اشتر یکجا شدیم. با مایلرهای بزرگ استتار شده شبانه به سمت منطقه چوئیبده آبادان حرکت کردیم، در کنار رودخانه بهمنشیر به آموزش و آمادگی رزم پرداختیم، به زمان عملیات نزدیک می‌شدیم، هرگونه نامه‌نگاری، تلگراف و تلفن ممنوع شده بود. یک ماه بود که هیچ‌گونه اطلاعی از خانواده‌های‌مان نداشتیم و از دنیا بی‌خبر بودیم، بعد از سپری شدن مدت انتظار یک‌ماهه، شبی از شب‌های زمستان در بهمن ماه سال 64 ما را با کامیون و مایلر به کناره اروند منتقل کردند. هیچ‌کس حتی فرماندهان هم حق تردد در آبراه‌ها را نداشتند، چون احتمال لو رفتن عملیات زیاد بود، به همین خاطر، پست‌های ایست و بازرسی متعددی را در منطقه و راه‌های خروجی ساحل اروند ایجاد کرده بودند. صبح روز قبل از عملیات، دستور آمد که هر گردان، محورهای خود به ساحل اروند را مسدود کند، سردار شهید حشمت‌الله طاهری فرمانده گروهان ما، من و شهید برزویی که هر دو کم سن‌ و سال بودیم را به همراه یک قبضه اسلحه کلاش با خشاب خالی در محل ورودی یکی از آبراه‌های منتهی به ساحل اروند قرار داد. در یکی از ساعات اول صبح بود که حاج جعفر شیرسوار به همراه عده‌ای از نیروهای گردان حمزه سیدالشهدا قصد خروج از پست نگهبانی ما را داشتند که با ممانعت ما مواجه شدند. هر چه اصرار کردند ما مانع شدیم و گفتیم باید از فرمانده محور نامه داشته باشید. شیرسوار با شنیدن این جمله از فرط عصبانیت، یک سیلی محکم به صورت من و برزویی زد و ما هم به جهت سن و سال کم و جثه ضعیف‌مان شروع به گریه کردیم اما آنها بی اعتنا به حرف ما شروع به ادامه مسیر به سمت اروند کردند. با مشاهده این صحنه به یکباره از جای‌مان بلند شدیم، اسلحه خودمان را مسلح کرده و با اطمینان از خالی بودن خشاب به طرف آنها گرفتیم و تهدید کردیم. شیرسوار و همراهانش دستان‌شان را بالا بردند در حال دلجویی از ما بودند که همزمان سردار شهید حشمت‌الله طاهری نزدیک شد و ضمن تشویق، به ما دلداری داد. شب، فرا رسید، توزیع مهمات و جیره غذایی و توجیه عملیات انجام شد، منتظر شروع عملیات بودیم. زمان به‌سرعت می‌گذشت، هنگامی که در داخل قایق‌های موتوری روبه‌روی سنگرهای عراقی‌ها در داخل آبراه منتظر رمز عملیات بودیم، خداوند چشمان دشمن را کور کرد و توان دیدن ما را نداشتند. هر از چند گاهی گلوله‌ای ناشناس و بی‌هدف از سمت دشمن می‌آمد، رمز عملیات اعلام شد، یا فاطمه زهرا (س) یا فاطمه زهرا (س) یا فاطمه زهرا (س)، هم‌زمان که خط توسط غواص‌ها شکسته شد، باران شدیدی از گلوله در اروند فرود آمد. در زمان عملیات، آب اروند مد بود و به همین دلیل مجبور شدیم به داخل آب بپریم، به‌دلیل کوتاهی قد تا سر زیر آب فرو رفتم، بچه‌ها زیر بغلم را گرفتند و مرا کمی جلوتر آوردند و ابتدا وسایلم را از دوشم گرفتند و مرا از آب خارج کردند. دیگر خود را در خاک عراق می‌دیدیم، به سمت شهر فاو حرکت کردیم، از این نقطه به بعد شهید سید علی، حاج سید مرتضی و سید حسین و حاج سید تقی و شهید امرالله از هم جدا شدیم. من به تنهایی در یک دسته دیگر بودم، هر کدام به یک طرف رفتیم، پس از پیاده‌روی طولانی به پشت مخازن نفت فاو و کنار جاده فاو، به سمت کارخانه نمک رسیدیم و در همان جا مستقر شدیم. عراقی‌ها در پی فشار رزمندگان اسلام، متحمل تلفات بسیاری شدند، تعداد زیادی کشته و مجروح شده و تعدادی هم به اسارت درآمدند. ادامه 👇👇👇
روبه‌روی ما یک ساختمان بزرگ و چند ساختمان کوچک‌تر قرار داشت که حدس می‌زدیم باید یک پادگان نظامی باشد، هر از چند گاهی گلوله‌هایی از داخل آن ساختمان به سمت ما می‌آمد، ما هم جواب آنها را می‌دادیم. یک گلوله دوزمانه یا ترکش از پشت به کوله آرپی‌جی من خورد و به یکی از خرج‌های موشک اصابت کرد، خرج در حال سوختن بود که به یک‌باره سوزش عجیبی در پشتم احساس کردم. همرزمم گفت: «موسوی! موشک آرپی‌جی آتیش گرفت». دست پاچه شدم!! هر کار کردم وسایل پشتم را باز کنم، نشد، چون بند کوله‌پشتی، کوله ماسک و سینه خشاب و کوله آرپی‌جی با هم گیر کرده و باز نمی‌شدند. هر لحظه، آماده انفجار موشک‌ها بودم، تصور می‌کردم که لحظه‌های آخر عمرم را پشت سر می‌گذارم، به‌سرعت خود را از بچه‌ها دور کردم، روی جاده می‌دویدم و صدا می‌زدم منصور‌نژاد، منصورنژاد، از بچه‌های سپاه آمل، مسؤول گروهان ما بود. در همین حین به باب‌الحوائج متوسل شدم و گفتم یا حضرت عباس (ع) و با بندها کلنجار رفتم، پس از ثانیه‌هایی تلاش، بند‌ها آزاد شده و از هم جدا شدند. موشک و خرج‌های در حال سوختن را روی جاده انداختم و خودم را پشت خاکریز رساندم، لحظاتی بعد موشک‌ها منفجر شدند. شهید سید علی و دیگر دوستان که موضوع را شنیدند، تصور کردند که من شهید شدم، چرا که کمی بعد از آن واقعه مجروح شدم و مرا به اهواز و دزفول و سپس به بیمارستانی در تبریز انتقال دادند. پس از بازگشت رزمندگان حاضر در این عملیات به روستای تاکام، برخی از محلی‌ها به‌خاطر رشادت‌های بچه‌ها با دعوت از آنها در منزل‌شان از آنها تجلیل کردند. ------------------------------------------- ▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴" https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS ▫️تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas