دفاع مقدس
۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ -- دفاع پاتک سراسری دشمن ... و به عقب راندن نظامیان متجاوز از خاک ایران ▫️▫️▫️▫️▫️▫️
14.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 در آخرین روز تیرماه ۱۳۶۷ و همزمان با دفع پاتک سنگین عراق در جبهه جنوب، در حالیکه بیشترین نیروهای ایران درگیر نبرد در مناطق مرزی خوزستان بودند، در شب ۳۱ تیر ۶۷ منافقین خلق در پشت مرزهای جبهه میانی، جلسه توجیهی داشته و آماده حرکت و عبور از مرزخسروی به سوی اسلام آباد و کرمانشاه بودند. خلأ نیروهای نظامی ایران در این منطقه، فرصت خوبی به آنها داد تا با کمک ارتش صدام طرح نفوذ به خاک کشورمان را بکشند ...
آنها این تحرک قافلگیرانه را (فروغ جاویدان) نام نهادند، همان حرکت نابخردانه که با پاسخ سریع و به موقع رزمندگان اسلام مواجه شد .آنها در تنگه چارزبر در دام رزمندگان اسلام افتاده، وبه کلی قلع وقمع شدند . به این نبرد پیروزمند در تاریخ دفاع مقدس عملیات مرصاد گفته میشود .
👇👇
13.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🎬 نیرنگ صدام و رجوی پس از قطعنامه ۵۹۸ | "مرصاد" چگونه "فروغ جاویدان" را به محاق برد؟
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
دفاع مقدس
🎞 در آخرین روز تیرماه ۱۳۶۷ و همزمان با دفع پاتک سنگین عراق در جبهه جنوب، در حالیکه بیشترین نیروهای ا
⁉️ چرا نظام اطلاعاتی ما در حرکت منافقین به خاک کشورمان غافلگیر شد؟؟
#عملیات_مرصاد
۱- جمهوری اسلامی در ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ اعلام کرد قطعنامه ۵۹۸ را بدون قید و شرط پذیرفته است.
۲- اولین واکنش سازمان منافقین در مورد پذیرش قطعنامه از سوی ایران ، برگزاری نشست رجوی با اعضا بود.
سخنرانی رجوی روز جمعه ۱۳۶۷/۴/۳۱ در حدود ساعت ۲۳:۳۰ دقیقه شروع شد.
۳- رجوی در این نشست، خبر عملیات « فروغ جاویدان » را می دهد. فرماندهان را معرفی و چگونگی عملیات و مسیرها را اعلام می کند.
۴-سخنرانی رجوی ساعت ۲:۳۰ دقیقه صبح پایان پذیرفت.
۵- در روزهای شنبه و یکشنبه به آماده سازی گذشت.اسرای ایرانی پیوسته به سازمان که قرار بود در عملیات شرکت کنند سازماندهی شدند .
طی یک نشست در روز شنبه ۱۳۶۷/۵/۱ فرمانده گردان ها،سرگروه ها و فرماندهان دسته در رابطه با آرایش ستون و مکانیزم عملیات توجیه شدند.
در روز یکشنبه۱۳۶۷/۵/۲ قرار شد کلیه قسمت ها حداکثر تا ساعت ۱۴ همه کارها را انجام داده و استراحت کنند.
۶-مادرها قرار شد در روز یکشنبه فرزندانشان را ببینند و خداحافظی کنند.
۷- طی همین دو روز افراد پایگاه بدیع به مرور آزاد شده و به قرارگاه اشرف رفته ودرسازمان تیپ ها قرار می گرفتند.
۸- در روز یکشنبه ۱۳۶۷/۵/۲ کلیه تیپ ها در قرارگاه اشرف مانور داشتند.
۹- البته تانک ها از چند روز قبل تحویل تیپ ها شده بود.(۱)
۱۰- حدود ۶۳۵ نفر از نیروهای سازمان را که از کشورهای دیگر پس از اعلام پذیرش قطعنامه به عراق فراخوان شده بودند در سازماندهی جدید تیپ ها قرار دادند.
به کارگیری این افراد چنان با تعجیل صورت گرفت که برخی از آنها فاقد لباس و پوتین نظامی بودند و بعضا با کفش های شخصی و معمولی خود در عملیات شرکت کردند.(۲)
۱۱- ستون ارتش سازمان منافقین متشکل از ۲۵ تیپ رزمی، راس ساعت ۶ صبح روز دوشنبه ۱۳۶۷/۵/۳ پس از اجرای مراسم صبحگاهی از قرارگاه خود در خاک عراق به حرکت در آمده و در ساعت ۱۶ از مرز خسروی عبور کرده و طبق پیش بینی،ستون ساعت۱۷ از قصر شیرین و ساعت ۱۸ از سرپل ذهاب عبور کردند.
۱۲- علی ربیعی معاون وقت وزیر اطلاعات در دوره عملیات مرصاد به نداشتن پاسخ روشنی توسط دستگاههای مسول به واکنش سازمان چنین اشاره می کند:
«دنبال پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام خمینی و تهاجم ارتش عراق در محورهای جنوب و غرب درمرداد۱۳۶۷،در محافل تصمیم گیری نظام، سوالی نه چندان غیر منتظره درباره پیامدهای فرعی رخداد تجاوز رخ نمود: سازمان مجاهدین چه واکنشی خواهد داشت؟ در آن لحظات بحرانی خیلی خوب به خاطر دارم که در زمان طرح سوال مذکور توسط نخست وزیر وقت، پاسخ روشنی که استوار بر داده های مشخص اطلاعاتی باشد، نه در وزارت اطلاعات و نه در سپاه و ارتش و سایر دستگاه های نظامی و امنیتی وجود نداشت.»(۳)
۱۳- آقای ری شهری وزیر اطلاعات می گوید:
«برای نخستین بار، در ساعات آخر روز دوشنبه سوم مرداد از سوی اداره کل اطلاعات کرمانشاه گزارش رسید که منافقین از مرز گذاشتهاند و به سوی اسلام آباد و کرمانشاه در حرکتاند. به دلیل وجود ستاد فعال و امکانات کارشناسی و جمع بندی سریع گزارشها در دفتر وزیر اطلاعات، و با توجه به شرایط جبههها و اخبار مربوط به وضعیت پایگاه شهید نوژه، موضوع تهاجم منافقین که برخورد با آن در حوزه وظایف وزارت اطلاعات قرار داشت بسیار جدی گرفته شد. موضوع سریعا به بیت حضرت امام و جناب آقای هاشمی رفسنجانی، که جانشینی فرمانده کل قوا را بر عهده داشتند و ظاهرا در جبهههای جنوب به سر میبرند مخابره شد. ایشان از طرق دیگری موضوع را بررسی نمودند و بر اساس سایر گزارشها نسبت به صحت خبر تردید کردند. من به گزارشی که از سوی ماموران اطلاعاتی به مرکز واصل شده بود، اطمینان داشتم؛»(۴)
البته سردار اسدالله ناصح جانشین وقت قرارگاه نجف در گفتگو با نشریه رمز عبور می گوید ساعت ۶ عصر متوجه شده ایم:
«پیش آقای هاشمی جلسه داشتیم.بعد از ظهر ساعت ۱۷:۳۰ به ما اطلاع دادند عراقی ها بدون هیچ مانعی تا این حد پیش رفته بودند؟..خبر رسید که عراقی ها به کرند رسیده اند.به کرند که رسیدند ، ساعت ۶بعد ازظهر اعلام شد اینها منافقین اند،چون پرچم منافقین مشخص بود.»(۵)
۱۴-کارشناس ارشد وزارت اطلاعات از غافلگیری دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی در عملیات مرصاد (و به تعبیر سازمان فروغ جاویدان) می گوید:
«اعتراف میکنم که ما خط سازمان را میدانستیم اما از برنامهاش مطلع نبودیم و غافلگیر شدیم. ما برای فهمیدن این موضوع طراحیهایی کردیم و حتی در یکی از کشورها اطلاعات ذیقیمتی به دست آوردیم اما نتوانستیم جزئیات عملیات را متوجه شویم. در واقع وقتی کار از کار گذشت، موفق شدیم.»(۶)
ادامه👇👇👇
⚪️ ادامه از پست قبل:
۱۵- ناصر رضوی از کارشناسان وزارت اطلاعات نیز در این خصوص می گوید:
«ما می دانستیم سازمان در عملیات بعدی می خواهدبه تهران بیاید، اما نمی دانستیم این حرکت چه وقت و از کدام محور و به چه شیوه ای می خواهد انجام شود.از این ها اطلاعات نداشتیم...
به هر حال از نظر این که وزارت اطلاعات نمی دانست که سازمان در این تاریخ می خواهد حرکت و عملیات کند، درست است.چرا؟ چون خود رجوی چهل و هست ساعت قبل اعلام کرده بود.یک نشست در اشرف گذاشت و به همه اعلام کرد و از آن وقت نیروها کامل در قرنطینه بودند.چون ما نفوذی داشتیم، اما نفوذی چگونه می تواند این اطلاعات را به شما انتقال دهد؟ از چه طریقی؟ با چه بی سیمی؟ یعنی هیچ وسیله ی ارتباطی بین نیرویی که داخل یک پادگان است با بیرون وجود ندارد.
سازمان هم داخل قرنطینه بود. از من بپرسید، می گویم طبیعی است که اطلاعات نداشته باشیم، اما به محض اینکه حرکت شان شروع شد،خودشان اعلام کردند.باز هم نیازی نبود وزارت اطلاعات اعلام کند.چون از رادیو داشت اعلام می کرد مردم ما داریم به تهران می آییم.»(۷)
۱۶- نکته پایانی:اداره کل التقاط، اداره کل اطلاعات کرمانشاه، دستگاه اطلاعاتی لشکرها و...منابع و مخبرین زیادی در مرز داشته اند.در مرز هم دیده بان و شنود بی سیم داشته اند.رادیو منافقین هم که مستقیم مارش حمله میزد.شاهد تحرکات و جابجایی نیرو در عراق و اروپا بوده ایم.
درون سازمان و عراق اروپا هم منابع و مخبر داشته اند.
ولی در عمق صدوپنجاه کیلومتری خاک مان تازه می فهمیم بامنافقین روبرو هستیم.
چرا نظام اطلاعاتی ما با وجوداین همه شواهد غافلگیر شد ؟
(۱)- بند ۱ تا۹ برگرفته از کتاب سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام،جلد سوم،چاپ دوم،پاییز ۱۳۸۵،از صص۳۳۶-۳۰۳.
(۲)-ناصرشعبانی،بن بست دراستراتژی،شکست درتاکتیک،انتشارات دانشگاه جامع امام حسین ،چاپ دوم ۱۳۹۶،ص ۳۵۵.
(۳)-رمزعبور،سال سوم،شماره۲۱،تیرومرداد۱۳۹۵،ص۲۵۹
۴-
🌷 ۳۰ تیر ۱۳۶۱ - سالروز شهادت سردار بی نشان، جاویدالاثر «اسماعیل قهرمانی»
او در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۰ در اردهای شهر سراب (گنبد کاووس) به دنیا آمد. فرمانده گردان انصارالرسول تیپ محمد رسول الله -ص) بود . سپس شهید ابراهیم همت، او را به عنوان جانشین خود در تیپ معرفی نمود.
در مرحله سوم عملیات رمضان در محور پاسگاه زید و روز ۳۰ تیر ۶۱ ، هنگامی با رمز، دستور عقب نشینی به گردان های تیپ ۲۷ داده می شود، بسیاری از نیروها در دشت باز و بدون عارضه روبروی پاسگاه زید پراکنده شدند. حاج همت به شدت نگران نیروها بود که مبادا تانک های دشمن آنها را قتل عام کند، از اینرو جانشین خود را برای جمع آوری و هدایت نیروهای پراکنده گردان ها اعزام می کند.
او سوار بر موتور سیکلت به سمت پاسگاه زید رفت ....همت در مقر فرماندهی منتظر او ماند ولی خبری از او نشد و هیچ کس هم نشانی از او نیافت.
دفاع مقدس
🌷 ۳۰ تیر ۱۳۶۱ - سالروز شهادت سردار بی نشان، جاویدالاثر «اسماعیل قهرمانی» او در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۰ د
💠 خاطره فرمانده دلاور محمود مرادی
از عملیات بیت المقدس
🌴 عنایات امام زمان(عج) به رزمندگان اسلام
▪️«محمود مرادی»، معاون «گردان انصارالرسول (ص)» تیپ ۲۷ محمدرسول الله (ص) در نبرد آزادسازی خرمشهر اظهار می دارد:
🎤 پیش از آغاز عملیات آزادی خرمشهر، گردان ما در دوراهی «شادگان»، بالاتر از «دارخوین» به سمت اهواز اردو زده بود. دقیقتر گفته باشم؛ این اردوگاه، کنار لوله مرکزی پمپاژ آب شیرین در امتداد شادگان قرار داشت. بیشتر شبها، من با فرمانده گردان؛ شهید اسماعیل قهرمانی، بعد از فراغت از کارهای روزمره، اگر رزم شبانه یا مانوری نداشتیم، میآمدیم کنار اتاقک موتور پمپ مینشستیم و گاهی هم در اطراف چادرهای جمعی بچههای گردان قدم میزدیم و در آن دل شب، درباره مسائل اعتقادی، صمیمانه با یکدیگر گفتگو و درددل میکردیم.
شب سوم اردیبهشت 1361، داشتیم به اتفاق هم از قرارگاه برادران ارتش {تیپ 2 لشکر 21 حمزه (ع)} برمیگشتیم که نزدیکی چادرهای گردان، در همان حال که سرگرم گفتوگو بودیم، نگهبان چادرها که از برادران بسیجی و نوجوانی حدوداً هفده ساله بود، آمد پیش ما دو نفر و گفت: راستش را بخواهید، قضیهای پیش آمده که قصد بازگو کردن آن را برای شما دارم و برای گفتن آن، احساس تکلیف میکنم.
به او گفتیم: خب بفرمایید؛ ما گوش میدهیم.
او گفت: حقیقت این است که من خواب عجیبی دیدهام و میخواهم آن را برای شما بازگو کنم.
من نگاهی به شهید قهرمانی کردم و رو به آن برادر بسیجی گفتم: ما برای شنیدن سخنان شما، سراپا گوش هستیم.
او گفت: من در خواب دیدم که عملیات شده و گردان ما جزو گردانهای خطشکن بود. هنگام عملیات، آقایی نورانی را سوار بر یک اسب سفید دیدم. به الهام الهی دانستم حضرت صاحبالامر (عج) هستند. ایشان فرماندهی نیروهای ما را بر عهده داشتند. نیروهای گردان ما موقع پیشروی، در دو ستون حرکت میکردند و «آقا» سواره، در میان این دو ستون حرکت میکرد؛ شما برادر مرادی در سمت راست رکاب اسب و شما برادر قهرمانی، در سمت چپ رکاب اسب ایشان در حال پیشروی بودید.
مطلب مهمتری که میخواستم خدمت شما عرض کنم، این است که عملیات هر زمان قرار بود آغاز بشود، موعد آن ده روز جلوتر افتاده.
بنده پس از شنیدن این سخنان، از آن برادر بسیجی پرسیدم: حالا مگر شما از موعد شروع عملیات خبر دارید؟
او گفت: من یک بسیجیام، از تاریخ شروع حمله هم اطلاعی ندارم، اما :«حضرت (ع)» به من در خواب الهام کردند که زمان شروع عملیات، ده روز جلوتر خواهد افتاد.
بعد هم در خواب دیدم ما تا نزدیکیهای بصره جلو رفتهایم، آنجا ناگهان عدهای بعثی مسلح به شما دو نفر حمله و تیراندازی کردند و شما برادر قهرمانی شهید شدید و شما برادر مرادی مجروح شدید آنجا بود که من از خواب بیدار شدم.
سخنان آن برادر بسیجی به دل آدم مینشست و از ظاهر آن پیدا بود که نباید غل و غشی در کار باشد، منتها به دلیل دسیسههایی که در آن زمان بعضاً توسط عناصر «انجمن حجتیه»، با هدف سوءاستفاده از احساسات پاک بچه رزمندهها و لوث کردن بحث امدادهای معنوی معصومین (ع) به نیروها در جبهه انجام میگرفت، خب ابتدا صحبتهای آن بنده خدا، به سادگی برای ما قابل پذیرش نبود... طرح چنین مسألهای از جانب آن برادر بسیجی، در نظر ما مشکوک جلوه میکرد. با این حال، بنده و شهید قهرمانی دیدیم اگر حتی بنا را بر دسیسهچینی هم بگذاریم، صحبتهای او دست کم از این حیث، بیانگر دسیسه و فریب نیست.
از حیث موقعیت کلی، خواب او درست به جهتی اشاره داشت که ما بنا بر طرح کلی عملیاتی «کربلا – 3»، قصد کار در آنجا را داشتیم؛ یعنی رسیدن به مرز شلمچه ـ بصره، برای آزادسازی قطعی خرمشهر. دستور عملیاتی صادره از طرف «قرارگاه مرکزی کربلا» هم، حد جنوب غربی منطقه تعیین شده برای عملیات را در مرز بینالمللی شلمچه، واقع در بیابانهای مرزی شرق بصره تعیین کرده بود.
روی همین اصل، با خومان گفتیم اگر این رؤیا ساختگی هم باشد، از حیث موقعیت، درست ساخته و پرداخته شده است.
در هر صورت، از آن نوجوان بسیجی، به خاطر اعتمادی که به ما نشان داد، تشکر کردیم و او از پیش ما رفت. بنده هم با شهید قهرمانی در آن دل شب، به قدم زدن در محوطه اردوگاه گردان انصار ادامه دادیم و به رغم آن که صحت آن رؤیا برایمان مشکوک به نظر میرسید، افکار و صحبتهایمان بیاختیار، مدام به حال و هوای عارفانه این قضیه معطوف شده بود.
از آن شب عجیب، سه چهار روزی گذشت. شب هشتم اردیبهشت، به دستور «حاج احمد متوسلیان»، همه فرماندهان و معاونین گردانهای تیپ 27 محمّد رسولالله (ص) را برای شرکت در یک جلسه اضطراری، به قرارگاه تاکتیکی تیپ در «دارخوین» احضار کردند. بنده هم در معیت شهید قهرمانی به آنجا رفتیم. همه حضار، کنجکاو بودند که بدانند علت تشکیل این جلسه چیست؟
۳۱ تیر ۱۳۶۵- سالروز شهادت مهدی کروبی
عملیات کربلای ۱ ،مهران
💠 «ای تاریخ نویس! بشکند قلمت اگر ننویسی اصحاب خمینی را چگونه کشتند.»
☝️ جمله ای تکان دهنده در بالای پیکر شهید "مهدی کروبی" در داخل چادر معراج شهدا
ا◽️🔹◽️🔹◽️🔹◽️🔹
🌷شهید مهدی کروبی، فرمانده واحد پدافند لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
یکبار بمن گفت: «اگر قسمت شد و من شهید شدم،حتما این شعر را روی سنگ قبرم حک کنید»
ناراحت شدم و سر ایشان داد زدم که؛
«ای بابا این حرفها چیه که میزنی»؟
اما آقامهدی خیلی خونسرد و با صدای رسا شعرش را برایم خواند:
«در وادی محبت در بند زینبم من»
وقتی با آن صدای قشنگ شعر را خواند احساس کردم قلبم آرام شد دیگر چیزی نگفتم
حالا هم همان شعر زیبا روی سنگ قبر آقامهدی حک شده و هر وقت میخوانمش دلم آرام میگیرد
خاطره:همسر شهید
🔸شهیدکروبی متولد 1347در محله قلهک تهران - و پس از انقلاب وارد کمیته شد و با آغاز جنگ در جبهههای غرب و کردستان حضوری فعال داشت و به عضویت در سپاه درآمد.
🔹او سرانجام و در منطقه قلاویزان مهران آسمانی شد
📡کانال دفاع مقدس
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽فتح الفتوح فاو
عبور از اروند
لحظاتی همراه با رزمندگان
پدافندی،و پشتیبانی
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
عملیات والفجر ۸
پ.ن : در میان شور و شوق رزمندگان
صدای رزمنده ای شنیده می شود که شهید مهدی کروبی را صدا می زند و به دنبال او می گردد .
🌴 دوران #دفاع_مقدس
هدایت شده از دفاع مقدس
😄 #خاکریز_طنز
اصطلاحات جبهه
در پشت خاکریزها به اصطلاحاتی برخورد می کردیم که به قول خودمان تکیه کلام دلاوران روز و پارسایان شب بود. عبارت های آشنایی که در ضمن ظاهر طنز آلود مفهوم تذکر دهنده به همراه داشت. تعدادی از این اصطلاحات و تعبیرات جنگ را با هم مرور می کنیم.
⊰•┈┈┈┈┈⊰•
۱- اهل دل: به طعنه و کنایه یعنی: شکمو و شکم چران.
کسی از هر چه بگذرد و برای هر چه به اصطلاح کوتاه بیاید، از شکمش (دلش) نمی گذرد. از آنهایی است که وقتی پای سفره زانو می زنند، کارشان در خوردن بجایی می رسد که می گویند: شهردار بیا منو برادر. همانها که همیشه از دست «شهردار» دلشان پر است! یعنی مثل گل و آجر، همینطور لقمه ها را روی هم می چینند و می آیند بالا، همه درز و دوزهایش را هم بند کاری می کنند و راه نفس کشی باقی نمیگذارند.
۲-احمدجاسم ده بالا عروسی دارد:
توپخانه دشمن مزدور دوباره کار می کند.
فراوانی نسبت جاسم به دنبال اسامی نیروهای بعثی باعث شده بود تا رزمندگان ما، همه اسرایی را که عملیات و مواقع پیشروی می گرفتند، به همین نام بخوانند، که فی الواقع جسیم و هیکل مند هم بودند. تشبیه گلوله باران دشمن به عروسی در ده، از یک طرف کنایه از رغبت تمام دشمن به تجاوز بود که در حال وجد و از خود بیخودی بروز می داد. و از طرف دیگر تحقیر و ناچیز شمردن این پایکوبی و تنزل آن در محدودیت یک ده را به همراه داشت.
۳-عملیات دشمن:
مگسهای فراوان و پشه های لجوجی که به هیچ قیمتی دست بردار نبودند؛ خصوصاً در مناطق جنوب و فصل گرما. هر کجا سرو کله شان پیدا می شد، بچه ها بشوخی می گفتند: نیروهای اطلاعات عملیات دشمن آمدند، مواظب باشید؛ که تشبیهی بود تحقیر آمیز و موجب تخفیف این مزاحمت و تحمل بیشتر و ضمناً انبساط خاطر برادران
۴-امانتی را رد کن برود:
با دست بزن به پشت (یا) روی پای بغل دستی خودت.
وقتی نیروی جدیدی به جمع برادران وارد می شد و طبعاً تا مدتها می خواست احساس غریبی کند، بچه ها برایش نقشه می کشیدند. به این ترتیب که صبر می کردند تا به بهانه ای مثل غذا خوردن یا جلسه قرآن و امثال آن دور هم جمع بشوند، آنوقت یکی از برادران شروع میکرد و با دست روی پا یا کمر کسی که کنارش نشسته بود می زد و می گفت: امانتی را رد کن برود. و او روی پای نفر بعد از خودش می زد و همین طور ادامه پیدا می کرد تابه نفر مورد نظر برسد؛ آنجا بود که با لبخندی او هم به مجموعه دوستان می پیوست.
۵-آمپر جبهه:
چیزی که با آن اخلاص و اتصال با خدا را در جبهه اندازه گیری می کنند. وقتی توجه و توسل به ائمه علیهم به اوج خود – نقطه جوش و خروش – می رسید، می گفتند: آمپر جبهه به ۱۰۰ رسیده است. «آمپر چسبید به صد» هم می گفتند، خصوصاً بعد از زیارت عاشورا که در حال برگشتن به چادرهای اجتماعی خود بودند.
۶- آمپول معنویت:
فرد بسیار مخلص و متقی. کسی که تزریق چند سی سی از اخلاص او کافی است تا به اصطلاح یک «مریض قلبی» را از مرگ حتمی نجات دهد. همه سعی می کنند با واسطه و بی واسطه از او برخوردار باشند، با او غذا بخورند، راه بروند، مصاحبت داشته باشند، در صف نماز کنار او بایستند، بسترشان را کنار او بیندازند و خلاصه مریض او باشند.
⊰•┈┈┈┈┈⊰•
منبع: کتاب فرهنگ جبهه
سید مهدی فهیمی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
#نشر_مطالب_صدقه_جاریه_است