eitaa logo
دفاع مقدس
4هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
11.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته، سراسر از ذکر ﴿یالیتناکنامعک﴾ لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
📽 فیلم | شهید محمدابراهیم همت 2️⃣ قسمت دوم 🗓 بمناسبت سالروز شهادت سردار خیبر ، فرمانده لشکر محم
14.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 فیلم | شهید محمدابراهیم همت 3️⃣ قسمت سوم 🗓 بمناسبت سالروز شهادت سردار خیبر ، فرمانده لشکر محمد رسول الله(ص) 🆔 @DefaeMoqaddas
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آن‌ها‌رفتندباتمام‌سادگۍ ماماندیم‌وزرق‌وبرق‌روزگار... ♥️
❇️ روایت جانباز سرفراز رضا نوریان از دیدار با شهید همت خاطره روبوسی من با شهيد همت در شب يازدهم اسفند ۱۳۶۲ و يك هفته قبل از شهادت ايشان، همچنان برایم شيرين و لذت بخش است. يك سال و نيم بود که در زمان سخنرانی‌ها و مناسبت‌های لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص)، حسرت بوسيدن چهره آرام و زیبای فرمانده را داشتم. ولی زمانی که می‌ديدم شور و شوق بعضی از رزمندگان لشگر برای روبوسی با فرمانده خود، منجر به ازدحام شدید جمعیت و فشار و اذیت این فرمانده متواضع و خاكی می‌شود، هر مرتبه از اين كار منصرف می‌شدم. تا اینکه در جریان عملیات خیبر و زمان رفتن به جبهه طلائيه، این فرصت طلائی برای من هم فراهم شد. در آن عملیات، من بی‌سیم‌چی گردان میثم بودم. زمانی که با ماشين‌ها به پای‌کار رسیدیم و پياده شديم، در تاريكی شب، صدای دوست‌داشتنی فرمانده لشگر را شنيدم كه با صدای نسبتا بلند، خطاب به سيد ابراهيم كسائيان فرمانده گردان موضوعی را گفت. نگاه که کردم، دیدم فرمانده دل‌ها، گوشه‌ای تنها ایستاده. با لباس‌هایی خاکی و چهره‌ای خسته، ولی با دلی به وسعت دریا و به زلالی چشمه‌های کوهسار و اراده‌ای همچون کوه دماوند! یک آن متوجه شدم که فرصتی بهتر از این پیدا نخواهم کرد. به دوست نازنینم ابوالفضل عابدينی که با هم بصورت اعزام انفرادی، چند روز قبل خود را از کرج به گردان میثم رسانده بودیم، گفتم بدو، حاج همت اينجاست! سریع رفتيم پيش ايشان و چند بوسه از فرمانده گرفتيم. هنگام روبوسی هم، شهید همت کلماتی را بیان و ما را دعا کرد. كلمات دعا را در خاطر ندارم، ولی شهيد همت، بسيجی‌ها را همواره «دريادل» خطاب می‌كرد! آن چند لحظه کوتاه روبوسی و نرمی ريش شهید همت، بعد از ۳۷ سال همچنان برایم شیرین و خاطره‌انگیز است! بی تو مهتاب شبی، باز از آن جبهه گذشتم! 🌸🌺🌼🌸 بعد از روبوسی با حاج همت و پیاده شدن همه بچه‌های گردان، به سرعت به خط شدیم و در یک ستون نظامی، از نقطه رهایی، پیاده به سمت جبهه طلائیه به راه افتادیم. سید ابراهیم کسائیان فرمانده گردان در جلوی این ستون نظامی حرکت می‌کرد و احمد حاجی‌خانی معاون گردان هم در انتهای ستون بود. بایستی قبل از طلوع آفتاب، مسیر طولانی تا محل درگیری با نیروهای بعثی را طی می‌کردیم. برای همین، نیروهای گردان با وجود داشتن ادوات و تجهیزات نظامی سنگین، تمام شب را بدون استراحت، به سختی دویدند. یکی از بهترین نمازهایم، یعنی نماز صبح پنج‌شنبه یازدهم اسفند ۶۲ را هم در همین وضعیت خواندم. درحالیکه با بی‌سیم پی‌آرسی ۷۷ و گوشی به دست نزدیک به شهید کسائیان در حرکت بودیم، به ناگاه صدای دلنشین نقطه رهایی دیشب، باز به گوشم خورد، ولی این مرتبه از طریق بی‌سیم: «کساء کساء همت» «کساء کساء همت» ابراهیم همت، خود پشت دستگاه بی‌سیم قرار گرفته بود و ابراهیم کسائیان را صدا می‌زد. در شرایط عادی، معمولا بی‌سیم‌چی قرارگاه و یا فرمانده لشگر، تماس اولیه را برقرار می‌کردند، ولی زمان تنگ بود و فرمانده نمی‌خواست لحظه‌ای را هم در هماهنگی واحدهای نظامی از دست بدهد. دوباره غرق شادی شدم و از خوشحالی داد زدم: جانم حاجی، به گوشم! حاج همت نگران زمان بود و در صحبت با کسائیان فرمانده گردان تاکید کرد: «ابراهیم، پشت دستت را نگاه کن» که حاکی از آن بود که حواست به ساعت مچی‌ات باشد که زمان زیادی تا روشنایی روز و تشدید شرایط باقی نمانده است. گردان میثم به هرصورت خود را به خط مقدم رساند و در پشت جاده خاکی کوتاهی سنگر گرفت. با روشن شدن کامل هوا، نیروهای بعثی پاتک سنگین خود را شروع کردند. علیرغم آنکه، دشمن نسبت به موقعیت ما تسلط داشت و علاوه بر آتش تهیه سنگین خمپاره و ادوات، با مسلسل‌های سنگین دوشکا و ضدهوایی کالیبر ۲۳ بصورت تیغ‌تراش و همچنین تانک‌های خود، آتش سنگین بدون وقفه‌ای را روی موقعیت ما می‌ریخت، ولیکن بچه‌های گردان انصافا مقاومت جانانه‌ای کردند. ولی پس از ساعت‌ها مقاومت، بخاطر اینکه تنها راه لجستیکی و پشتیبانی نیروها، کاملا زیر آتش دشمن بود، خودروهای حامل مهمات هم مورد اصابت قرار می‌گرفتند تا جائیکه من شخصا شاهد بودم، یک آمبولانس هم مورد هدف تانک‌های عراقی قرار گرفت. تعداد زیاد شهداء و مجروحین و تمام شدن مهمات برای تعداد اندک رزمنده باقیمانده گردان، چاره‌ای بجز عقب‌نشینی برجای نگذاشت. در آن روز، همه بچه‌ها جانانه جنگیدند و فداکاری کردند ولی تهمتن این پهلوانان، احمد حاجی‌خانی بود که در آن شرایطی که واقعا غیرقابل ترسیم است، مردانه ایستاد تا آخرین نفر هم امکان بازگشت به عقب پیدا کند. در آخرین لحظات هم، احمد حاجی‌خانی، بجای بازگشت به عقب، راه بالا و رسیدن به جوار رحمت الهی نصیبش شد. پهلوان اسطوره‌ای ما یعنی حاج همت هم در جریان همان عملیات و در روز چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ و در حالیکه همچون یک رزمنده عادی، در حال جابجایی نیروها بود، سر به آستان الهی تقدیم کرد!
دفاع مقدس
❇️ روایت جانباز سرفراز رضا نوریان از دیدار با شهید همت خاطره روبوسی من با شهيد همت در شب يازدهم اسف
❇️همت رفت ولی مرام و مکتب او باقی ماند. فرمانده لشگر نظامی پایتخت که در اوج تواضع و فروتنی بود. واقعیت آن است که بین همت و بسیجی‌ها، به هیچوجه بحث فرمانده و نیروی تحت امر نبود. ابراهیم همت، برادری بزرگتر و به غایت مهربان برای بسیجی‌ها، سپاهی‌ها و کادر فرماندهی لشگر بود. اخلاق بسیار خوب، لبخند‌های همیشگی، چشمان نافذ و مهربان، رسیدگی‌های مداوم به بچه‌های لشگر و سایر خصوصیات و ویژگی‌های عالی ایشان، شخصیتی از این جوان شهرضا اصفهان ساخته بود که بچه‌های تهران، دیوانه‌وار دوستش داشتند. یکی دیگر از ویژگی‌های شهید همت، دانایی و فهم سیاسی وی بود. در سخنرانی‌هایی که برای گردان‌ها و یا لشگر انجام می‌داد، صحبت‌های ایشان به دو بخش عبادی و سیاسی تقسیم می‌شد و انصافا در هر دو بخش، همت سخنران ورزیده‌ای بود. خاطرم هست، ایشان در سخنرانی خود در تابستان ۶۲ در اردوگاه قلاجه کرمانشاه، ارتباط میان عملیات‌های رزمندگان ایرانی در جنگ تحمیلی، با اقدامات و جلسات شورای امنیت سازمان ملل متحد را با مهارت یک استاد سیاسی باتجربه، تشریح کرد. بنظرم، همت یک فرد نبود. او یک فرهنگ و یک مکتب بود و است. همانند مکتب حاج قاسم سلیمانی. مکتب شجاعت و غیرت ایرانی، بعلاوه اخلاق و رفتار نیکوی اسلامی و همراه با شناخت کامل از تحولات سیاسی و اجتماعی زمان خود. روح نازنینش شادتر از همیشه! رضا نوریان
27.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹 🌹 تصاویری از عبور قایق ها از نهر عرایض و عبور از اروند و پهلوگرفتن در ساحل جزیره ام الرصاص در محدوده عملیات لشگر10 سیدالشهداء(ع) در ساحل جزیره ام الرصاص ، کشتی باری هلندی به گل نشسته بود و این کشتی یکی از شاخص های راه کارها و معابر بود. 🔴 در تصویر دیده میشود که قایق بعد از عبور از نهر عرایض وارد رودخانه اروند شده و بعد از گذشتن از کشتی به گل نشسته در معبر ورد به جزیره ام الرصاص پهلو میگیرد.این معبر همان (س) است که برادران مشغول برداشتن موانع برای پهلو گرفتن قایق ها هستند. دو غواص در تصویر دیده میشوند که پل های خیبری را روی آب جابجا میکنند. برادر جانباز قطع نخاعی برادر حاج علی کمیجانی و این تصاویر توسط گروه تلویزیونی روایت فتح با مسوولیت شهیدآوینی تهیه شده است. 🆔 @Defa_Moqaddas ✅ کانال "دفاع مقدس"
25.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽اردوگاه کارون لحظاتی با رزمندگان با صفای دسته شهامت ،گردان حبیب لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) 🌴دوران @دفاع_مقدس 🆔 @DefaeMoqaddas ✅ کانال" دفاع ‌مقدس"
خوشا آن روز را که سنگری بود شبی ، میدان مینی ، معبری بود خوشا آن روزهای آسمانی که شوری بود ، سودا و سری بود 📷👆رزمندگان استان چهارمحال و بختیاری
زمزمه‌ی لبان من این طلب است از کند.. کاش شوم من عاقبت یک نفـر از سـپاهِ تـو... 📎فرمانده لشکر ۲۷ ❤️ 🌸🍃
جمال جعفر محمد علی آل إبراهیم(معروف به ابو مهدی المهندس در دوران دفاع مقدس )