09-Shoor-Nariman Panahi-Haftegi 971112.mp3
7.08M
شور #زیبا
(حسین آقام همه میرن تو میمونی برام)
کربلایی نریمان پناهی
آنھا که از پل صراط میگذرند
قبلا از خیلی چیزها گذشتهاند
باید بِگذری تا بُگذری
و آنها گذشتند...
#شهید
#شهادت
#شهیدان_رفقای_دنیا_و_آخرت
#شهیدان_دوستان_با_مرام_دوستدار
#شهیدان_شفیعان_هر_دو_جهان
#شهدای_مدافع_وطن
#شهدای_لشکر_های_اسلام
#شهدای_دهه_شصت
#رفقای_شهیدم
#حسن_ختام_عاشقی
رفتگر محله چهرهاش را پوشانده بود. معلوم بود همان مرد همیشگی نیست. جلو رفت و سلام داد و فهمید شهردار شهر است! قصه این بود که زن رفتگر محله مریض شده بود. به او مرخصی نمیدادند. میگفتند جایگزین ندارند. رفتگر مستقیم رفته بود پیش شهردار...
#آقا_مهدی_باکری خودش جای رفتگر آمده بود سر کار
🕊🌷
9.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌈 به مناسبت ۲۲ اسفند - روز گرامی داشت شهدا 🌷
🌿شهید حاج قاسم سلیمانی
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال #دفاع_مقدس
19.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید | سخنرانی شهید سلیمانی درباره رتبه و حقوق رزمندگان در جبهه
🌴دوران #دفاع_مقدس
🆔 @DefaeMoqaddas
✅ کانال #دفاع_مقدس
سید ابوالفضل و یارانش ..
گردان میثم و به یاد سردار شهیدش
سید ابوالفضل کاظمی مزد آبادی
۱.حاج محمود ژولیده
۲.حاج جبار ستوده
🌷۳.شهید حجت اله امیر صوفی
🌷۴.شهید مصطفی مظفری
۵.برادر فراهانی
۶.حاج عزیز الله رحیمی
۷.مرحوم مجلسی
۸.حاج امیر مولا
۹.حاج غلام قلیاف
۱۰.معرفی بفرمائید لطفا
۱۱.مهندس ناصر کاوه
۱۲.حاج علی نصر اله
🌷۱۳.شهید جواد صراف
🌷۱۴.شهید سید ابوالفضل کاظمی
۱۵.حاج حسین عزیزی
🌷۱۶.شهید هاشم حقیقی
🌷۱۷.شهید داود عابدی
دفاع مقدس
🌷پهلوان سعید: شديدا مقلد و متعبد امام امت باشيد و دوستى و دشمنى و حب و بغض و همه اعمالتان را بر محور
مرشد بخوان نوایی ...
شهید سعید طوقانی
دفاع مقدس
مرشد بخوان نوایی ... شهید سعید طوقانی
❇️سعید، با حضور در پادگان دوکوهه، به همراه شهید عباس دائم الحضور توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات،زورخانه ای در اردوگاه بر پا کند که بعد از شهادت او نیز، ورزش باستانی درجبهه ها، از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
حضور در کناررزمندگان گردان میثم لشکر 27 محمد رسول الله (ص) در عملیاتب در، در زمستان سال 1363، به قدری برای او مهم بود که با وجود بیماری شدید،از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به قافله ی رزمندگان رساند وتوانست به عنوان پیک و پیام رسان فرمانده، در عملیات حضور پیدا کند.
رو به آسمان
شامگاه بیست و یکمین روز اسفند ماه، در شرق دجله صفوف رزمندگان می رفتندتا سینه خصم را بشکافند و سعی با وجود ناراحتی جسمی دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می رساند که به ناگاه دوستانش متوجه شدند، سعید ازستون نیروها جدا شده است.
فرمانده گروهان به سمت او دوید و آرام گفت: « سعید، سعید، چی شده؟ » ولی سعید فقط سرش را به طرف بالا تکان داد که مثلاً مسئله خاصی نیست.
خوب که از نیروها دور شد، زانو زد روی زمین و بعد با صورت خورد زمین. فرمانده به او نزدیک شد و سریع دست انداخت روی شانه ی سعید و رویش رابرگرداند.
الله اکبر، الله اکبر، اصابت گلوله های دوشکا به شکم سعید باعث شده بودروده هایش بیرون بریزد. سعید با دست جلوی آن را گرفته تا نیروها متوجه نشوند. می دانست که بچه ها خیلی دوستش دارند و شهادت او شاید عاملی درتأخیر آن ها باشد.
سعید غریبانه در میان دشت زانو بر زمین زد و رو به آسمان شتافت.
کتاب سیزده ساله ها، نوشته هادی شیرازی