🔹 کاظم اخوان، عکاس، خبرنگار، رزمنده و معاون عملیات ستاد جنگ های نامنظم
▫️او در آغاز جنگ همگام و همدوش شهید دکتر #چمران در خوزستان حضور داشت و لحظات ناب صحنه های نبرد را به تصویر کشید
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
📷 عکاس و خبرنگاری که معاون اطلاعات شد
🔺 #کاظم_اخوان، دست پرورده مکتب شهید #چمران و جزو مدرسه معرفتی ایشان بود و از خطرات راه نمی ترسید و علیرغم این که خیلی از دوستانش به او گفتند که سفر خطرناکی را انتخاب کرده و می خواستند او را از رفتن پشیمان کنند، کاظم قبول کرد که با #حاج_احمد و یاران دیگر همراه شود. در آن زمان شرایط سختی در #لبنان بود و #بیروت در محاصره اسرائیلی های غاصب قرار داشت و راه های مختلف بسته شده بود اما کاظم، هدفی مقدس را دنبال می کرد و داوطلبانه به این سفر رفت.
🔸کاظم در حدود یک سال و نیم در جبهه زندگی کرد و همه عشقش آن جا بود و در 3 جنگ نامنظم در کنار شهید #چمران شرکت داشت. من هم مدتی در همان ستاد جنگ های نامنظم و در زمان محاصره سوسنگرد بودم. کاظم در جنگ معاون اطلاعات عملیات در ستاد جنگ های نامنظم بود و کار عکاسی هم می کرد و اصلا با تشویق های دکتر چمران به عرصه عکاسی ورود پیدا کرد. کاظم در عملیات #الی_بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر با #حاج_احمد_متوسلیان بود و به نظرم آغاز آشنایی آن ها از آن دوران بود.
(راوی: همکار کاظم اخوان)
@DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
🔹 کاظم اخوان، عکاس، خبرنگار، رزمنده و معاون عملیات ستاد جنگ های نامنظم ▫️او در آغاز جنگ همگام و همد
🔹منطقه عملیاتی بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر)
📷 عکاس: کاظم اخوان، عکاس، خبرنگار و رزمنده درستاد جنگهای نامنظم شهید چمران
🆔 @DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
مداحی و نوحه خوانی سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی (با پای برهنه) در دسته زنجیرزنی
📷 شهید بابایی در محضر امام - جماران
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
💠 شرط امام برای دادن مرخصی به شهید بابایی
🌷 شهید عباس بابایی در زمان جنگ خدمت امام خمینی رسیدن و از ایشان برای انجام کاری در اوقاتی که آسیبی به کار جنگ نمی خورد، مرخصی خواستند.
🌴 وقتی امام راجع به علت مرخصی گرفتن در آن بحبوحه جنگ پرسیدند، شهید بابایی گفت: من در دهه اول محرم برای شستن استکان های چای عزاداران به هیئت های جنوب شهر که من را نمی شناسند می روم. مرخصی را برای آن می خواهم.
🌻امام به ایشان فرمود: به یک شرط اجازه مرخصی می دهم که
─ "هر موقع رفتی، به نیت من هم چند استکان بشویی"❗️
🆔 @DefaeMoqaddas✔️JOIN
✅ به کانال "دفاع مقدس" بپیوندید
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | صحبت های تکان دهنده مادری که اصرار می کرد فرزندش به جبهه برود!
💠 او مادر دو شهید و یک جانباز است!! ... خودش نیز حاضر به کمک به جبهه های جنگ است
🎤 ما باید در راه اسلام فداکاری کنیم ... ما می خواهیم دل امام را شاد کنیم💕
❤️ چنین شیرزنان و مادرانی بودند که اسلام را سربلند کرده و خون فرزندانشان شجره طیبه نظام اسلامی را بارور نمود💦
⚪️ ... و این انقلاب به آسانی به دست ما نرسیده ... بقای آن خون ده ها هزار انسان مومن و پاکباخته بوده است
🆔 @DefaeMoqaddas✔️JOIN
✅ به کانال "دفاع مقدس" بپیوندید
هدایت شده از دفاع مقدس
👈کانال "دفاع مقدس" @DefaeMoqaddas
─ ایتا:
🆔 https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
─ تلگرام:
🆔 https://telegram.me/Defa_Moqaddas
📷 سمت چپ: شهید مصطفی کاظم زاده
▫️در کنار او: حمید داودآبادی (نویسنده)
🌴 دوران #دفاع_مقدس
دفاع مقدس
📷 سمت چپ: شهید مصطفی کاظم زاده ▫️در کنار او: حمید داودآبادی (نویسنده) 🌴 دوران #دفاع
[Forwarded from davodabadi]
من آدم بزرگی هستم؛ خیلی بزرگ!
من آدم معروفی هستم؛ خیلی معروف!
من آدم مشهوری هستم؛ خیلی مشهور!
در سرتاسر ایران، استان به استان، شهر به شهر، از شمال سرسبز تا جنوب داغ، از غرب تا شرق، مرا می شناسند.
چون من آدم معروفی هستم!
از زاهدان گرفته تا کرمانشاه، از خراسان گرفته تا کردستان، از خوزستان گرفته تا ....
اصلا چرا این جوری؟!
در خارج از کشور هم مرا می شناسند!
در یکی دو کشور اروپایی و غربی، نام من سر زبانهاست!
در لبنان که دیگر نگو؛ اون جا کم از ایران ندارد؛
خیلیها مرا می شناسند!
اگر در موتور جستجوی گوگل نام مرا سرچ کنی، خواهی دید و فهمید که من چقدر آدم مشهوری هستم!
نه!
لازم نبود و نیست که برای دست یافتن به این شهرت و معروفیت، کار چندان سختی انجام دهم و یا هزینه میلیاردی صرف کنم!
فقط کافی بود اسمم را و از آن مهمتر عکسم را، کنار او منتشر کنم!
همه اینها به یک طرف، خاطراتم را که از او گفتم و نوشتم، بیش از همه باعث شد تا معروف و مهم و مشهور شوم و اسمم سر زبانها بیفتد!
و همه اینها، فقط و فقط برای این است که:
مرا به نام تو می شناسند!
آری!
فقط و فقط مرا به نام تو می شناسند!
هر جا که روم، در هر جمع که وارد شوم، در هر وبلاگ و صفحات اجتماعی از فیس بوک گرفته تا تلگرام و اینستاگرام، تا دست به قلم برم، همه مرا به نام تو خطاب قرار می دهند:
این، همون رفیق شهید مصطفی کاظم زاده است!
و همین است که اگر نامم کنار تو نباشد، نه بزرگم، نه معروف و نه مشهور!
هیچ و هیچم، وقتی نام و یاد تو در کنارم نباشد!
و خدا کند به حرمت نام و یاد تو هم که شده، از گناه دوری جویم و تقوا پیشه کنم تا همچون تو، با خدا رفیق شوم و ایمان بیاورم که:
الم یعلم بان الله یری؟!
آیا نمی دانند خدا آنها را می بیند؟!
این هم عکس من هیچ، در کنار مصطفای همه چیز!
تابستان 1361 تهران
یکی دو ماه قبل از شهادت مصطفی کاظم زاده در 22 مهر 1361 در سومار!
و سالها قبل از نوشتن شدن خاطراتش و شناخته شدن من به نام و یاد او در کتاب:
دیدم که جانم می رود!
برای اینکه شما هم من معروف را بشناسید، کتاب "دیدم که جانم میرود" چاپ موسسه فرهنگی شهید کاظمی در قم و کتاب "شهید بعد از ظهر" چاپ نشر یازهرا (س) در تهران را بخوانید.
و حتما برای عاقبت بخیری خودتان و همه، و در آخر هم بنده، دعا کنید! (داودآبادی)