🌱 می روم مادر، که اینک کربلا می خواندم...
🌴 دوران #دفاع_مقدس
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
12.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 اعزام نیروهای داوطلب به سوی جبهه ها
🌴 دوران #جنگ_تحمیلی
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌱🌷 #نوزاد_عاشورا_شهید_اربعین
▫️ جنگ که شروع شد شهید عباس اردستانی به گروه چریکی جنگ های نامنظم دکتر چمران پیوست. یکبار که ترکش خمپاره به دستش اصابت کرد و به منزل آمد، قرار نداشت و خیلی زود به جبهه برگشت و در پاسخ خانواده که تو نمی توانی بجنگی گفت: با همین دست مجروح می توانم نزد حضرت ابوالفضل العباس(ع) بروم.
▫️او چند روز پس از آن در منطقه سر پل ذهاب در حال پاکسازی میدان مین مجروح و یکی از انگشتان خود را از دست داد و هنگامی که دوستانش از او خواستند به بهداری برود قاطعانه پاسخ داد: وقتی به بهداری می روم که لااقل سرم جدا شده باشد.
🌷شهید عباس اردستانی که روز عاشورا متولد شده بود در روز اربعین حسینی در حالی که مانند مولایش حسین ابن علی (ع) سری در بدن نداشت به کاروان شهادت پیوست.🕊🕊
(راوى: مادر شهید)
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷سالروز شهادت رزمنده بسیجی، رمضان آقامحمدزاده چاری
🌱تولد: ۱۳۴۳/۰۳/۰۲ - روستای چارك - بابل
🕊🕊 شهادت: ۱۳۶۳/۰۶/۱۵ - جاده کامیاران - سنندج - توسط ضدانقلاب و بر اثر اصابت تركش به سر
🌷 #شهدای_مازندران
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
دفاع مقدس
🌷سالروز شهادت رزمنده بسیجی، رمضان آقامحمدزاده چاری 🌱تولد: ۱۳۴۳/۰۳/۰۲ - روستای چارك - بابل 🕊🕊 شهاد
🌴 لشگر پرافتخار ۲۵ کربلا
🔹 لشگری از خطه #مازندران که تاریخ جنگ تحمیلی، شجاعت های کم نظیری را از رزمندگان آن در سینه دارد.
ا🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱
💠 #دانستنی_های_دفاع_مقدس_مازندران 👇👇
🔹 #افتخارآفرینی_مازندانی_ها در طول جنگ
▪️آیا می دانید: حضرت آیت الله خامنه ای درباره لشگر 25 کربلا فرمودند: «لشکر 25 کربلا یک لشکر قوی، خط شکن و خط نگهدار بود.»
▪️آیا می دانید: در استان مازندران، 203 خانواده تک فرزند شهید، 375 خانواده دو شهید، 21 خانواده 3 شهید، یک خانواده 4 شهید و یک خانواده 5 شهید وجود دارد.
▪️آیا می دانید: شهید حجت الاسلام ولی الله سلیمانی، اولین روحانی شهید دفاع مقدس و شهید حجت الاسلام محمد مهدی ملامیری اولین روحانی شهید مدافع حرم، مازندرانی هستند.
▪️آیا می دانید: اولین خلبان شهید دفاع مقدس شهید فیروز شیخ حسنی، مازندرانی بود.
▪️آیا می دانید: تنها شهیدی که با "سینه خشاب" دفن شد سردار حاج حسین بصیر از فریدونکنار مازندران بود.
▪️آیا می دانید: سه شهید از مازندران در دوران دفاع مقدس با مسئولیت قائم مقامی لشکرها به شهادت رسیدند؛ سردار شهیذ علیرضا نوری قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله(ص) و سرداران شهید محمد حسن قاسمی طوسی و شهید حسین جان بصیر، قائم مقام لشکر 25 کربلا بودند.
▪️آیا می دانید: چند روز بعد از بازگشت حضرت امام (ره) از پاریس به وطن، سردار شهید حبیب الله افتخاریان (ابوعمار)، مسئولیت انتقال خانواده مکرمه امام را به وطن به عهده داشتند.
▪️آیا می دانید: لشکر ویژه 25 کربلا میدان دار عملیات والفجر8 و فاتح فاو بود و پرچم گنبد امام رضا(ع) با دستان پرتوان رزمندگان این لشکر بر فراز مناره فاو به اهتزاز درآمد.
▪️آیا می دانید: دانشجوی مازندرانی، سردار شهید حسین بهرامی، از فرماندهان محوری آزادسازی سوسنگرد در سال 1359 بود.
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷شهید حاج حسین بصیر- قائم مقام لشکر ۲۵ کربلا در جمع غواصان گردان یارسول(ص)- زمانی که فرماندهی این گردان را به عهده داشت
🌴 دوران #دفاع_مقدس
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
💠 نگهبانی با خشابهای خالی ‼️
🔹 #خاطره رزمنده نوجوان سید محمد موسوی تاکامی لشکر ۲۵ کربلا از عملیات والفجر ۸ 👇👇
⚪️ همراه با شهیدان سید علی موسوی، سید عباس موسوی و امرالله آذری و برادران سید حسین غفاری، حاج سید مرتضی موسوی و مرحوم جانباز حاج سید تقی موسوی از روستایمان ـ تاکام ساری ـ به ستاد خاتمانبیاء (ص) رفتیم و در قالب کاروان محمد رسوللله(ص) از ساری به تهران و با سازماندهی در مقر فعلی سپاه محمد رسوللله (ص) به پادگان شهید جعفرزاده لشکر ۲۵ کربلا در شهرستان اندیمشک خوزستان منتقل شدیم.
تعداد نیرو آنقدر زیاد بود که نیروهای قدیمی مثل شهید سید علی و حاج مرتضی موسوی در گردانهای خودشان «مالک اشتر»، سازماندهی شدند ولی ما تعدادی از بچهمحلها در گردانهای منتسب به نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد که آن زمان در قالب لشکر ۲۵ کربلا بودند، سازماندهی شدیم اما با پیگیریهای زیاد به گردان مالک اشتر ۲ رفتیم.
در آن زمان با توجه به شناختی که سردار علیجان میرشکار «از فرماندهان لشکر ویژه 25 کربلا» با برادرزادههای شهید سید مجتبی موسوی و از همه تاکامیها داشت میگفت صلاح نیست شماها در یک گردان بمانید، باید متفرق باشید.
مدت زیادی آنجا بودیم. آموزشهای زیادی دیدیم، همه اینها برای یک عملیات بسیار بزرگ بود، بیشتر اوقاتمان در آموزش و پیادهروی و تمرین میگذشت.
نزدیکیهای عملیات والفجر هشت بود که بچهمحلها در پی اصرار فراوان در گروهان 3 گردان مالک اشتر یکجا شدیم.
با مایلرهای بزرگ استتار شده شبانه به سمت منطقه چوئیبده آبادان حرکت کردیم، در کنار رودخانه بهمنشیر به آموزش و آمادگی رزم پرداختیم، به زمان عملیات نزدیک میشدیم، هرگونه نامهنگاری، تلگراف و تلفن ممنوع شده بود.
یک ماه بود که هیچگونه اطلاعی از خانوادههایمان نداشتیم و از دنیا بیخبر بودیم، بعد از سپری شدن مدت انتظار یکماهه، شبی از شبهای زمستان در بهمن ماه سال 64 ما را با کامیون و مایلر به کناره اروند منتقل کردند.
هیچکس حتی فرماندهان هم حق تردد در آبراهها را نداشتند، چون احتمال لو رفتن عملیات زیاد بود، به همین خاطر، پستهای ایست و بازرسی متعددی را در منطقه و راههای خروجی ساحل اروند ایجاد کرده بودند.
صبح روز قبل از عملیات، دستور آمد که هر گردان، محورهای خود به ساحل اروند را مسدود کند، سردار شهید حشمتالله طاهری فرمانده گروهان ما، من و شهید برزویی که هر دو کم سن و سال بودیم را به همراه یک قبضه اسلحه کلاش با خشاب خالی در محل ورودی یکی از آبراههای منتهی به ساحل اروند قرار داد.
در یکی از ساعات اول صبح بود که حاج جعفر شیرسوار به همراه عدهای از نیروهای گردان حمزه سیدالشهدا قصد خروج از پست نگهبانی ما را داشتند که با ممانعت ما مواجه شدند.
هر چه اصرار کردند ما مانع شدیم و گفتیم باید از فرمانده محور نامه داشته باشید. شیرسوار با شنیدن این جمله از فرط عصبانیت، یک سیلی محکم به صورت من و برزویی زد و ما هم به جهت سن و سال کم و جثه ضعیفمان شروع به گریه کردیم اما آنها بی اعتنا به حرف ما شروع به ادامه مسیر به سمت اروند کردند.
با مشاهده این صحنه به یکباره از جایمان بلند شدیم، اسلحه خودمان را مسلح کرده و با اطمینان از خالی بودن خشاب به طرف آنها گرفتیم و تهدید کردیم. شیرسوار و همراهانش دستانشان را بالا بردند در حال دلجویی از ما بودند که همزمان سردار شهید حشمتالله طاهری نزدیک شد و ضمن تشویق، به ما دلداری داد.
شب، فرا رسید، توزیع مهمات و جیره غذایی و توجیه عملیات انجام شد، منتظر شروع عملیات بودیم.
زمان بهسرعت میگذشت، هنگامی که در داخل قایقهای موتوری روبهروی سنگرهای عراقیها در داخل آبراه منتظر رمز عملیات بودیم، خداوند چشمان دشمن را کور کرد و توان دیدن ما را نداشتند.
هر از چند گاهی گلولهای ناشناس و بیهدف از سمت دشمن میآمد، رمز عملیات اعلام شد، یا فاطمه زهرا (س) یا فاطمه زهرا (س) یا فاطمه زهرا (س)، همزمان که خط توسط غواصها شکسته شد، باران شدیدی از گلوله در اروند فرود آمد.
در زمان عملیات، آب اروند مد بود و به همین دلیل مجبور شدیم به داخل آب بپریم، بهدلیل کوتاهی قد تا سر زیر آب فرو رفتم، بچهها زیر بغلم را گرفتند و مرا کمی جلوتر آوردند و ابتدا وسایلم را از دوشم گرفتند و مرا از آب خارج کردند.
دیگر خود را در خاک عراق میدیدیم، به سمت شهر فاو حرکت کردیم، از این نقطه به بعد شهید سید علی، حاج سید مرتضی و سید حسین و حاج سید تقی و شهید امرالله از هم جدا شدیم.
من به تنهایی در یک دسته دیگر بودم، هر کدام به یک طرف رفتیم، پس از پیادهروی طولانی به پشت مخازن نفت فاو و کنار جاده فاو، به سمت کارخانه نمک رسیدیم و در همان جا مستقر شدیم.
عراقیها در پی فشار رزمندگان اسلام، متحمل تلفات بسیاری شدند، تعداد زیادی کشته و مجروح شده و تعدادی هم به اسارت درآمدند.
ادامه 👇👇👇
روبهروی ما یک ساختمان بزرگ و چند ساختمان کوچکتر قرار داشت که حدس میزدیم باید یک پادگان نظامی باشد، هر از چند گاهی گلولههایی از داخل آن ساختمان به سمت ما میآمد، ما هم جواب آنها را میدادیم.
یک گلوله دوزمانه یا ترکش از پشت به کوله آرپیجی من خورد و به یکی از خرجهای موشک اصابت کرد، خرج در حال سوختن بود که به یکباره سوزش عجیبی در پشتم احساس کردم.
همرزمم گفت: «موسوی! موشک آرپیجی آتیش گرفت». دست پاچه شدم!! هر کار کردم وسایل پشتم را باز کنم، نشد، چون بند کولهپشتی، کوله ماسک و سینه خشاب و کوله آرپیجی با هم گیر کرده و باز نمیشدند.
هر لحظه، آماده انفجار موشکها بودم، تصور میکردم که لحظههای آخر عمرم را پشت سر میگذارم، بهسرعت خود را از بچهها دور کردم، روی جاده میدویدم و صدا میزدم منصورنژاد، منصورنژاد، از بچههای سپاه آمل، مسؤول گروهان ما بود.
در همین حین به بابالحوائج متوسل شدم و گفتم یا حضرت عباس (ع) و با بندها کلنجار رفتم، پس از ثانیههایی تلاش، بندها آزاد شده و از هم جدا شدند.
موشک و خرجهای در حال سوختن را روی جاده انداختم و خودم را پشت خاکریز رساندم، لحظاتی بعد موشکها منفجر شدند.
شهید سید علی و دیگر دوستان که موضوع را شنیدند، تصور کردند که من شهید شدم، چرا که کمی بعد از آن واقعه مجروح شدم و مرا به اهواز و دزفول و سپس به بیمارستانی در تبریز انتقال دادند.
پس از بازگشت رزمندگان حاضر در این عملیات به روستای تاکام، برخی از محلیها بهخاطر رشادتهای بچهها با دعوت از آنها در منزلشان از آنها تجلیل کردند.
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
💠 نگهبانی با خشابهای خالی ‼️ 🔹 #خاطره رزمنده نوجوان سید محمد موسوی تاکامی لشکر ۲۵ کربلا از عملی
رزمنده ها با "سینه خشاب" ، آماده برای مأموریت
دفاع مقدس
🌷شهید حاج حسین بصیر- قائم مقام لشکر ۲۵ کربلا در جمع غواصان گردان یارسول(ص)- زمانی که فرماندهی این گر
#رزمنده_اى_که_دست_قطع_شده_اش_را_تا_صبح_در_آغوش_گرفت....!
🌷عملیات والفجر ٨ یکی از عملیات های مهم و سختی بود که در دوران دفاع مقدس انجام شد، در این عملیات بچه های ما توانستند محور کارخانه ی نمک از سخت ترین محورها را با چنگ و دندان حفظ کنند. شهید حاج حسین بصیر؛ فرمانده گردان یا رسول الله (ص) با نیروهایش در همین محور حضور داشت، از کل نیروهایش ۵۳ نفر بیشتر نمانده بودند، پشت بی سیم به من گفت: «دو تا اسیر گرفتیم، بیا آنها را ببر عقب.»
🌷من مسئول محور اطلاعات بودم، حاج حسین اصرار داشت که من حتماً بروم، من هم یک نفربر گرفتم و راه افتادم، وقتی به آنجا رسیدم، شرایط بحرانی و سختی که بچه های ما در آن به سر می بردند، مرا متحیر کرد، رزمنده ها چطور در این اوضاع و احوال مشقت بار طاقت می آورند تا زانو در آب بودند و پشت سنگرهایی که با کلوخ و گونی های پاره پاره ساخته شده بود پناه گرفته بودند.
🌷....حاج بصیر گفت: «اسیرها را بده یک نفر ببرد پشت، تو بمان.» ماندم، آنشب عراقی ها تک سنگینی کردند، از همین تعداد باقیمانده هم هفت-هشت نفر به شهادت رسیدند و یازده نفر هم مجروح شدند، فشار دشمن هر لحظه سخت تر می شد، یکی از بچه ها را دیدم که با سر و صورتی خونی وارد سنگر شد، یک دستش هم با چفیه محکم بسته شده بود، چیزی را میان روزنامه ای پیچیده بود، گفتیم:«چی هست؟» گفت:«سوغاتی، می خواهم ببرم پشت جبهه.»
🌷اصرار کردیم، روزنامه را باز کرد، دیدیم دستی است که از آرنج به پایین قطع شده است، دست خودش بود، آن شب تا صبح با همان وضعیت پیش ما ماند، بچه ها در جواب تک عراقی ها پاتک سنگینی را طراحی و اجرا کردند. یادم نمی رود وقتی تعدادی از بچه ها آمدند و به شهید بصیر گفتند: «شرایط سخت شده، ما نمی توانیم مقاومت کنیم.» حاجی به آنها گفت: «امشب، شب عاشورای ماست، این جا جنگ اُحد است، ما را توی این تنگه گذاشتند تا دشمن از آن رد نشود؛ پس ما مقاومت کنیم.»
((راوى: رزمنده عسکری معیلی، از فرماندهان لشکر خط شکن ۲۵ کربلا در دوران دفاع مقدس))
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
پیچید عطر یاس بین هر چفیه
هر کس پیِ سبقت گرفتن از بقیه
آنقدر صورت ها و پهلو غرقِ خون شد
تا گشت نامِ فاو شهر فاطمیه (س)
ا🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱
💠 فرماندهان لشکر ۲۵ کربلا
📷 از سمت راست :
🌷شهید محمدحسن طوسی (شهادت: کربلای8)
سردار مرتضی قربانی ( فرمانده لشگر ۲۵ کربلا، دوران دفاع مقدس)
ردیف دوم:
🌹شهید محمدحسین باقرزاده ( والفجر 8)
🌷شهید حاج حسین بصیر ( کربلای 10)
🌹شهید عبدالله بختیاری ( کربلای 5)
🌷شهید علی اصغر بصیر ( کربلای 1)
🌴 زمستان 1364 - جزیره مینو - قبل از عملیات پیروزمند والفجر هشت
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
دفاع مقدس
پیچید عطر یاس بین هر چفیه هر کس پیِ سبقت گرفتن از بقیه آنقدر صورت ها و پهلو غرقِ خون شد تا گشت نامِ
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فیلم | جلسه توجیهی فرماندهان تیپ های لشکر ۲۵ کربلا قبل عملیات کربلای چهار با حضور شهیدان:
- محمدحسن طوسی
- شهید حاج حسین بصیر
... و سردار مرتضی قربانی (فرمانده لشگر)
- سردار عین الله عمرانی
- سردار کمیل کهنسال
- برادرعلی نقی اباذری
- برادر حسین مویدی
- و دیگر فرماندهان لشکر خط شکن ۲۵ کربلا
🌴 دوران #دفاع_مقدس
-------------------------------------------
▪️ کانال واتساپ "دفاع مقدس ۴"
https://chat.whatsapp.com/Dv6URUBpYxkE01sJInW6hS
▫️تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
▪️ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌱 انتشار مطالب، صدقه جاریه است