دفاع مقدس
📷 نشسته، سمت چپ ؛ شهید حاجی پور (فرمانده تیپ عمار)دست به گردن معاون خود، شهید مهدی خندان
پیام مهدی این بود: 👇👇
💠 "وجعلنا" بخوانید ....
آبان ماه ۱۳۶۲
عملیات والفجر چهار
به رغم عبور رزمندگان گردانهای خط شکن لشکر ۲۷ از عرض رودخانه ،قزلچه همچنان مسیری ناهموار و پرخطر در برابر آنان قرار داشت که بایستی آن را یک نفس و بدون توقف طی میکردند و سپس به سمت اهداف خود پیش میرفتند.
به روایت جانباز گرامی
حاج فاضل ترک زبان
کادر فرماندهی گردان مقداد :
بعد از عبور از عرض رودخانه قرار بود گردانهای مقداد و عماریاسر هر دو جمعی تیپ ۱ عمار - به شکل ستون کشی وارد دشتِ قزلچه بشوند گردان عمار یاسر به فرماندهی اسماعیل لشکری مأموریت داشت تجمع تانکهای دشمن در آن دشت بی سرو ته را در هم بکوبد و همزمان، نیروهای گردان مقداد؛ به فرماندهی احمد نوزاد بایستی در یک خیز بلند، خودشان را به منتهی الیه سمت چپ ارتفاع ۱۹۰۰ کانی مانگا میرساندند، تا در آنجا ارتفاعی موسوم به یال ساندویچی» را تصرف کنند در صورت موفقیت این مانور، دیگر دشمن قادر نبود روز بعد، جناح چپ ارتفاعات کانی مانگا را دور بزند و گردانهای مستقر روی آنجا را، از پشت سر تهدید کند.
هدایت این ستون دو گردانی با برادر عزیزمان مهدی خندان؛ معاون تیپ یکم عمار بود.
در آن شب دَلَنگ و دولونگ برخورد کلاه آهنی و اسلحه و کوله پشتی بچه ها، سر و صدای عجیبی به راه انداخته بود.
به جایی رسیدیم که از سرستون؛ پیام برادر خندان با این مضمون؛ دهان به دهان و نفربه نفر به انتهای آن منتقل شد:
به کمین دشمن رسیده ایم؛
آهسته و بی صدا حرکت کنید.
ولی گذشتن ستونی مرکب از دو گردان نیرو؛ به استعداد نزدیک به هزار نفر از چند متری موضع کمین دشمن آن هم بی سر و صدا مگر امکان داشت؟!
مهدی خندان به اسماعیل لشکری و احمد نوزاد گفت چاره ای نداریم؛ باید هر طور شده از بغل این کمین و این دوشکاچی بعثی که چهار چشمی مواظب ما هستند رد بشویم.
طول ستون به بیش از دو کیلومتر بالغ میشد.
در همان لحظه از سرستون دهان به دهان پیام بعدی خندان به عقب آمد با این مضمون آیه ی «وجعلنا» را بخوانید.
بعد از آن بچه ها یکی یکی در حالی که زیر لب آیه ی و جعلنا را زمزمه میکردند از کنار آن موضع کمین دشمن رد شدند. خوب که دقت کردم دیدم لوله دوشکا دارد به این طرف آن طرف می چرخد و تیربارچی دشمن، انگار دارد به دنبال نیروهای ایرانی میگردد غافل از اینکه بچه ها داشتند از زیر لوله ی مرگبار آن تیربار رد میشدند البته اگر نفرات مستقر در آن موضع کمین دشمن می فهمیدند
زیر پایشان چه میگذرد میتوانستند با آتش همان دوشکا کل آن هزار نفر را درو کنند.
📕برگرفته از کتاب کوهستان آتش
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
20.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌕 #آفتاب_توکل
📽 برشی از مستند #روایت_فتح
🎙 همراه با گفتاری از #شهید_آوینی :
💠 اگر شیطان بخواهد ما را از ابهامی كه چون مهی غلیظ راه فردای ما را در خود پوشانده است بترساند ، ما خود را به پناه قرآن میسپاریم و میگذریم .
اگر آفاق وسیع دلهای ما از آفتاب بیغروب توكل نور و گرما نمیگرفت ، بدون تردید هیچ یک از ما پای در راهی اینچنین نمینهاد. ما را اجبار و اكراه بدین جا نكشانده است كه دشواریها راه بر ما ببندند . راه حق محفوف در بلایا و دشواریهاست ، و اگر نه اینچنین بود ، كربلا را كربلا نام نمینهادند . آن كه با پای اختیار قدم در طریق كربلا نهاده است میداند كه اسرار جز بر سرهای بریده فاش نخواهد شد . آن كه با پای اختیار قدم در طریق كربلا نهاده است میداند كه خون ، حرم سر سیدالشهداست و این نه رازی است كه بر اغیار فاش شود....
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
20.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 دعوت عمومی از مردم برای شرکت در جنگ و دفاع از میهن در برابر صدام متجاوز
🎤 مصاحبه با برادر اکبر فتوحی، (از فرماندهان میدانی) در مورد چگونگی اعزام رزمندگان داوطلب بسوی جبهه ها در قالب لشکریان صاحب الزمان (عجل تعالی فرجه الشریف)
سال #۱۳۶۶
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
🌷 شهید مرتضی احمدی فرزند عبدالله. رزمنده عضو جهاد سازندگی نجف آباد
در تاریخ ۱۲ اسفند ۶۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به کمر و نخاع، به شدت زخمی و به عقب انتقال داده می شود. او سرانجام پس از پشت سر گذاشتن چندین مرحله عمل جراحی، در چهارم اردیبهشت ۶۶ در سن ۱۸ سالگی در بیمارستان چمران اصفهان به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش، روستای نهضت آباد به خاک سپرده شد
دوران جنگ تحمیلی
19.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 پشتیبانی مساجد از رزمندگان در دوران دفاع مقدس
مسجد آیت الله بهشتی یکی از مساجدی بود که در جمع آوری کمک های مردمی جهت ارسال به جبهه ها، نقش عمده ای را ایفا می کرد.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📄 بخشی از وصیت نامه شهید ابراهیم جلالی
این شهید که کارگر کارخانه ریسندگی و بافندگی نجف آباد اصفهان بود، بدون این که تحصیلات خاصی داشته باشد، دستی هم در شعر داشت و ده ها بیت شعر از خود به یادگار گذاشته است.
✍ «برادران عزیز، کار خود را نیکو انجام دهید که خدا به شما اجر نیکو عطا فرماید. یاد میآورم روزهای خود را در ۱۶ سال قبل که حقوق ۸ ساعت کار مبلغ ۲۷ ریال بود و جریمه آن از ۵۰ ریال، ۴۰ ریال و ۳۰ ریال بود. الحمدالله دراین دوره، به یاری خدا میبینیم حقوقها خوب میباشد. پس قدر این نعمت خداداده را بدانید و سپاسگزار باشید و همه با یکدیگر همکاری کنید و از هدف و مقصد روبرنگردانید.»
«برادران کارگر، در مقابل مزدی که میگیرید باید روزانه هشت ساعت کار کنید و کسانی که کمتر از ۸ ساعت کار میکنند، بدانند که روزی آنها حلال نیست. برادران عزیزم، نیمساعتی که برای نمازجماعت وقت به شما دادهاند، اگر به نماز جماعت نیایید، در مقابل خدا مسئول هستید. چون مزد این نیمساعت را شما میگیرید و بهجای کار شما باید دور هم جمع شوید و هم نمازجماعت برگزار کنید و هم از مسائل روز آگاه شوید. چون فرموده روح خدا امامخمینی است که در کارخانهها، نمازجماعت بر پا دارید.»
27.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 #اسلام_اگر_بیند_خطر_جان_را_نثارش_میکنم
📽 فیلم / تصاویری از حال و هوای جبهه ها در دوران جنگ تحمیلی
🎙 همراه با نوحه ای حماسی از #حاج_صادق_آهنگران :
اسلام اگر بیند خطر ، جان را نثارش می کنم
با خون نگهداری من از مرز و دیارش می کنم
سرباز جانباز جهاد فی سبیل الله منم
فرمانبر قرآن و احکام رسول الله منم
ثابت قدم دلبسته بر ارکان حبل الله منم
تا پای جان با پایمردی پایدارش می کنم
باشد امام و رهبرم پور امیرالمومنین
فرزانه فرزند حسین ، کوبنده ی مستکبرین
فرمانده ی کل قوا ، پیر حماسه آفرین
من پیروی از دولت با اقتدارش می کنم
باید امام خویش را تا کربلا یاری کنم
اندر کنار مرقد جدش حسین زاری کنم
با او زیارت خوانم و اشک از بصر جاری کنم
سیر و سفر با لشگر پر افتخارش می کنم
از هستی خود در ره یاری حق بگذشته ام
متن شهادت نامه را با شوق جان بنوشته ام
تا بر سر امیال نفس و آرزوها هشته ام
گر نخل دین شد تشنه با خون آبیارش می کنم...