8.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 سخنرانی شهید حاج حسین بصیر به مناسبت سالروز «بزرگداشت روز معلم» منتشر برای اولین بار منتشر میشود؛
استمرار و مداومت بر آموزش از ضرورت های دستیابی به پیشرفت است.
تاریخ سخنرانی: ۱۳۶۵/۲/۲۲
عملیات: عملیات تکمیلی والفجر ۸
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
دفاع مقدس
من امشب شهید میشم!
یکشنبه شب 12 اردیبهشت 1361
عملیات "الی بیت المقدس"
تیپ ۸ نجف اشرف
گردان ۲ ثامن الائمه
بخشی از جادۀ خرمشهر دست عراقی ها مانده بود. "احمد کاظمی"۲ (سردار و شهید 20 سال بعد!) فرماندۀ تیپ، برایمان سخنرانی کرد و از ادامۀ عملیات گفت. سوار وانت تویوتاها به پشت خاکریز جادۀ خرمشهر رفتیم.
ساعت 10 شب بود. خودم را روی خاکریز ول کرده بودم. مثلا استراحت میکردم. چشمانم را بسته بودم ولی خواب نبودم.
سمت راستم، "سیدمحمود میرعلی اکبری" در سینه کش خاکریز دراز کشیده بود. جلویش، محسن که خیلی باهاش رفیق بود، نشسته و چشمانش فقط به سیدمحمود خیره بودند.
ناگهان سیدمحمود از جا پرید. روکرد به من و در حالی که حلالیت می طلبید، خداحافظی کرد!
نه فقط با من، با هر کسی دوروبرش بود. با محسن که روبوسی کرد، او مبهوت و وحشتزده نگاهش کرد:
-چی شده محمود...چرا اینجوری میکنی؟
-چیزی نشده... من باید برم، همین
-باید بری؟ کجا؟
-خب معلومه...وقتم تمومه
-وقتِ چی تمومه؟
-ببین محسن جون...من امشب شهید میشم...وقت رفتنمه می فهمی؟
این را که گفت، محسن زد زیر گریه
سیدمحمود دست در جیب پیراهنش کرد، کاغذی را درآورد، آن را به محسن داد و گفت:
-این وصیتنامۀ منه...این رو بده به مادرم
محسن گریه اش شدیدتر شد.با هق هق گفت:
-آخه از کجا معلوم من شهید نمیشم که میدی به من؟
سیدمحمود خندید و گفت:
-تو کاریت نباشه، فقط این رو بده مادرم.
رفتند در آغوش هم و زارزار گریستند.
اشک منم درآمد. سعی کردم خودم را کنترل کنم و به خودم بقبولانم که سیدمحمود احساساتی شده!
در شانۀ جادۀ خرمشهر حرکت میکردیم، عراقیها که روی خاکریز (چند متر بالای سر ما) مستقر بودند، با تیربارهای ضدهوایی، رو به سینه و صورت بچه ها شلیک میکردند.
گلولۀ ضدهوایی که مستقیم میخورد توی صورت یا سینه نفر جلویی، فقط باید می نشستی زمین که تکه های بدنش رویت نپاشد!
شاید گلولۀ بعدی صورت تو را متلاشی کند
شاید هم مثل...
ساعتی بعد "امیر محمدی" (فرماندۀ دسته که دو روز بعد شهیدشد) زیر آتش وحشتناک تیربار، ضدهوایی و انفجار نارنجک و خمپاره های مرگبار، آمد کنارم و گفت:
-ببینم، این پسره محسن کجاست؟
-همین دوروبرهاست، چطور مگه؟
آروم در گوشم گفت:
-رفیق جون جونیش شهید شد...
با تعجب پرسیدم: کی؟
که گفت: سیدمحمود میرعلی اکبری
هیسسسس دیگه نپرسید چی شد و من چیکار کردم و...
فقط بدونید ۴۰ ساله اردیبهشت ماه، با خاطرۀ شهادت سیدمحمود، جهانشاه کریمیان، امیر محمدی، رضا علینواز و...جان می دهم، می سوزم، باز زنده می شوم تا سال بعد!
سیدمحمود در مشهد اردهال کاشان، کنار دو برادر شهیدش سیدمجتبی و سیدمحمدرضا خفته است.
حمید داودآبادی
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
بر کسانی که ببینند
به رویِ تو هلال
عید باشد همه روز و
همه ماه و همه سال ...
کامتان شیرین
شهید محمدرضا تورجیزاده🌷
فرمانده گردان یازهرا(س) - لشگر امام حسین (ع)
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
سرداری که حاج احمد در مقابلش زانو زد!
به یاد سردار شهید «غلامرضا قربانی مطلق»
شهید «غلامرضا قربانی مطلق» سال ۱۳۳۲ در تهران دیده به جهان گشود. او از آن رو مورد توجه و در یاد ماندنی است که حاج «احمد متوسلیان» در مقابل جسم در خون تپیده او زانوی ادب بر زمین نهاد و چون ابر بهاری گریست. در فروردین ۱۳۵۸، پس از یک دوره فشرده آموزشی در محل کاخ سعدآباد؛ غلامرضا به سپاه منطقه ۶ واقع در خیابان خردمند اعزام شد. در همان جا بود که با هر دو همرزم جدا ناشدنی خود آشنا شد؛ احمد متوسلیان و محمد توسلی، و از آن پس تا اعزام به کردستان، در بانه، بوکان و سنندج و سرانجام در پاوه دوشادوش یکدیگر به ستیز با ضد انقلاب پرداختند. در دی ماه ۱۳۵۸ حاج احمد به جای اینکه خود فرماندهی سپاه شهر را به دست گیرد این مسئولیت را بر دوش «غلامرضا» نهاد و حکم فرماندهی سپاه «پاوه» به نام این جوان قد بلند و خوش مشرب، که ریش انبوه و سیاه و موهای مجعدش جذابیت خاصی به او می بخشید، صادر شد. صبح روز ۴ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۹ مقابل مقر سپاه پاوه سفیر مرگبار خمپاره ۱۲۰ و پس از آن صدای مهیب چند انفجار شهر را به لرزه درآورد و در میان غبار و دود ناشی از انفجار، غلامرضا خاموش و غرق در خون، روی خاک دراز کشیده بود، یکی از پاهایش به طور کامل از زیر کمر قطع و سینه و پهلویش، مشبک شده بود. فریاد یا حسین فضای پادگان را پر کرد. هر کس سر در گریبان خود گرفته بود و ناله می کرد. زمانی که حاج احمد از ماجرا باخبر شد به زحمت خودش را کنترل کرد. سرانجام با رسیدن به بالای سر جنازه، بغضش ترکید. نشست و آرام و بی صدا اشک ریخت.
دوران #جنگ_کردستان
#شهادت
#شهید_
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 نماز عید فطر در لشکر مقدس امام حسین علیه السلام
🌿 رزمندگان اصفهانی
🌴 دوران دفاع مقدس
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
بچه ها بنویسید
قلم را بردارید ، شهدا منتظرند.....
بنویسید عطر خوشبوی شهید ...
به دل مرده ی خاک
زندگانی بخشید.
گرامیداشت سالروز مقام معلم
یاد و خاطره
معلم شهید محمود رضا عند الله
گردان عمار،
لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
از شهدای میدان تسلیحات
نظام آباد تهران
مسئول انجمن فرهنگی مسجد
جامع فاطمیه و از فعالان فرهنگی
آموزش و پرورش منطقه ۸ تهران
مربی پرورشی مقاطع ابتدایی و راهنمایی.
🌷 شهادت : عملیات بیت المقدس ۲
ماووت
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
پروانگان را هیچ، پروایی زجان نیست
سودای جانان چون بُود،
پروای، جان نیست
سالروز عروج آسمانی
پاسدار دلاور سپاه اسلام
رسیده به قافله شهدا
عارف دلسوخته
سردار شهید علی اصغر ابراهیمی
مسئول پرسنلی
لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع)
شهادت : ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
عملیات عاشوراییِ سید الشهدا (ع)
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
شهید علی اصغر ابراهیمی که مسئولیت نیروی انسانی لشکر را بر عهده داشت، قبل از شروع عملیات سید الشهدا(ع) آمد و گفت اجازه بدهید من هم همراه یکی از این گردانها به خط بروم. به او اجازه ندادم و گفتم شما بمانید. قدری رفت و برگشت و دوباره همان تقاضا را تکرار کرد و بنده مجددا مخالفت کردم. دوباره آمد و با یک حالتی گفت اجازه بده من برم ، با خودم فکر کردم خدایا این چی میخواد با این اصرارش ، دیدم چهره نورانی و منتظر شهادت. بهش گفتم یه شرطی داره و اون هم اینکه شفیع ما هم بشوی. دیدم دستهایش را رو به آسمان بلند کرد و بعد یک تبسم زد و رفت...
🔺راوی : سردار جانباز حاج علی فضلی
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
تو همان
صبح عزيزى
و دليل نفسى
كه اگر باز نيايى
به تنم جانى نيست...
شما بر روزهای ما نسیم بهشت پاشیدید...
🌴🌹 شهید احمدی و 🌷 شهید ملاسلیمانی ، فرمانده گردان فتح - عملیات بیت المقدس -اردیبهشت ۱۳۶۱
ا🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱
🔹ملکوتی یکی از رزمندگان حاضر در این عملیات بوده است که این تصویر را با دوربین شخصی خود به ثبت رسانده. وی درباره این عکس می گوید:
▫️نزدیک ظهر بود، رزمندها در حال استراحت بودند از دور متوجه این صحنه شدم و بدون آنکه این دو #شهید متوجه شوند از آنها عکس گرفتم.
🌷“ شهید ملاسلیمانی” فرماندهی گردان فتح در بین بچه ها خیلی محبوبیت داشت، برای استراحت سرش را روی پای شهید احمدی گذاشته بود، خیلی صحنه زیبایی بود
📷 برای ثبت عکس جلو رفتم. این دو شهید هیچ نسبتی با همدیگر ندارند، صمیمت بین این دو در این عکس خیلی زیباست و همیشه من را متاثر می کند هر دو در عملیات بیت المقدس به #شهادت رسیدند...💕💕💕
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
🌷 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ - سالروز شهادت سردار رشید سپاه اسلام، حسین قجه ای
📷 حسین قجهای، قهرمان کشتی آزاد جوانان کشور در دهه ۱۳۵۰ و فرمانده گردان سلمان در عملیات آزادسازی خرمشهر -🌴 ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱
💠 مقاومت جانانه گردان سلمان در برابر پاتک های سنگین ارتش صدام در منطقه حساس جبهه نبرد، موجب نجات عملیات بزرگ بیت المقدس شد.
🔹شهید قجه ای به همراه عده کمی از نیروهای باقی مانده اش در ایستگاه گرمدشت (جاده اهواز-خرمشهر) در زیر جهمنی از آتش توپخانه، خمپاره و تانک های عراق پایمردی کردند تا اینکه نیروهای دیگر ملحق شدند و عراقی ها را به عقب راندند.
🔸خالی کردن خاکریز و عقب نشینی از سوی نیروهای قجه ای که در محاصره تانک های دشمن قرار داشتند، برابر بود با پیشروی ارتش عراق تا رودخانه کارون و این به معنی شکست عملیات بود و شاید پس از آن خرمشهر تا سالیان سال آزاد نمی شد‼️
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #مستند | شهید حسین قجهای ، کلید فتح خرمشهر
چنانچه ازخودگذشتگی او و گردانش نبود، عملیات بیت المقدس به اهداف خود نمی رسید. قجه ای ماهها در مریوان با ضدانقلاب جنگيده و کومله برای سرش جايزه گذاشته بود
ا▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️
💠 اگه یادتون باشه در فیلم "آژانس شیشه ای" تو یکی از سکانسها، حاج کاظم سر پلیسی که برای مذاکره با اون به داخل آژانس اومده بود،بلند فریاد میزنه و یک سری سوالها رو پشت سر هم از اون می پرسه.برای خیلی ها اون سکانس یک سکانس معمولی بود ولی برای بعضی ها اون سکانس یکی از تکان دهنده ترین سکانس های فیلم بود.
🌷اونجا حاج کاظم می پرسه:
می دونی گردان بره گروهان برگرده یعنی چی؟
می دونی گروهان بره دسته برگرده یعنی چی؟
می دونی دسته بره نفر برگرده یعنی چی؟
🌷ولی من امروز از شما می پرسم:
می دونید گردان بره کسی برنگرده یعنی چی؟
گردان سلمان از لشگر27 محمد رسول الله(ص) تنها یکی از گردانهایی بود که رفتندو هیچ وقت برنگشتند....
به یاد شهدای گردان سلمان و فرمانده رشیدشان
سردار گمنام شهید حسین قجه ای که در عملیات بیت المقدس رفتند و هرگز باز نگشتند
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/
دفاع مقدس
🌷 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ - سالروز شهادت سردار رشید سپاه اسلام، حسین قجه ای 📷 حسین قجهای، قهرمان کشتی آ
🌷شهید حسین قجه ای به روایت شهید حاج حسین همدانی:
روزهای اول ، بیشتر با حسین قجه ای محشور بودم . اصولا در مورد بعضی آدم ها، شما لازم نیست حتما تجربه ی آشنایی قبلی زیادی با آنها داشته باشی . فی المثل حسین قجه ای ، از آن سنخ آدم هایی بود که در همان اولین دیدار ، احساس می کردی گویا سال های مدیدی است که با او آشنایی. به این معنا که گویا زمانی ، در گذشته ای که به یاد ندارید ، در مکانی نا مشخص ، با او موهبت دیدار و معاشرتی دلنشین را تجربه کرده اید . ضمن این که انسان بسیار جذابی هم بود . حالا شاید علت عمده ی این جذابیت حسین قجه ای، به آن عبادت های با حال و راز و نیازهای شبانه اش به درگاه خدا مربوط می شد . عشق عجیبی به مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی(ره) داشت . مقید بود که در دشوارترین شرایط ، دست و دل خودش را در چشمه ی ادعیه ای مثل دعای کمیل ، دعای توسل ، دعای ندبه و دعای سمات شست و شو بدهد.
بعد از شهادت مظلومانه اش ، خبر دار شدیم بچه های واحد تعاون تیپ ، موقع جمع آوری وسایل شخصی به جامانده از او در چادر فرماندهی گردان سلمان ، دفترچه کوچکی با جلد آبی رنگ را داخل ساک برزنتی اش پیدا کرده اند . در صفحات این دفترچه ، حسین ضمن نوشتن رخدادهای روزمره و نکات مربوط به شرح وظایف اش در گردان ، برای هر روز صفحه ای را به ظرایف رفتاری خودش اختصاص داده بود . این که مثلا امروز در جمعی نشستم و به مدت نیم ساعت وقت من به بطالت و یا گوش دادن به حرف هایی گذشت که هیچ بار اخلاقی و معرفتی یی نداشت.بعد هم بابت این قضیه خودش را سرزنش کرده بود . به درگاه خدا استغفار می کرد.حسین در خلوت فردی و با خودش این طور صریح و بی تعارف برخورد می کرد . از نعمتی برخوردار بود که این روزها به آن می گویند ( خود انضباطی ) . نه فقط در رفتارهای جمعی ، بلکه حتی در سلوک فردی و معنوی .
جذابیت حسین به خصایل پهلوانی و خلقیات ورزشکاری او هم ربط پیدا می کرد . تواضع غریبی داشت که بین آدم هایی که آن روزها در ورزش کشتی چهره می شدند ، نظیر آن را کمتر می دیدیم . معمولا در بین اشخاصی که توی گود کشتی اسمی و جایگاهی پیدا می کنند ، متاسفانه خیلی کم اند کسانی که خودشان را گم نکنند . این سنخ افراد ، نوعا خودشان را باد می کنند و در برخورد با مردم ، منشی پر از کبر در پیش می گیرند ، اما حسین .... اصلا و ابدا اسیر چنین ورم نفسانی یی نشده بود . چهره ای داشت سبزه ، متناسب و بسیار معصوم ، با لبخندی دلنشین و نگاهی نجیب و دوست داشتنی . در معاشرت با آدم ها ، گارد حسین همیشه باز بود ....
🔹 گروه واتساپ دفاع مقدس ۷
https://chat.whatsapp.com/FsFSIl2fA822R21bpnzjxD
▪️ پیج #اینستاگرام "دفاع مقدس"
https://www.instagram.com/defaemoqadas/