🕊شہیدمحمدرضادهقانامیرے🕊
❤️🌷 #شـهـیـد_عـبـاس_بـابـایـی
🌸💚🌸💚🌸💚🌸💚🌸
💚🌸💚🌸💚🌸💚
🌸💚🌸💚🌸
💚🌸💚
🌸💚
❣🍃بـِـسْـمِ رَبِّ الْـشُّـهَـداءِ وَالْـصِّـدّیـقـیـنْ🍃❣
💌✏️آرامــــــــش بــــــا قــــــــ❤️ــــرآن...
یـکـی از دوسـتـانِ بـابـایـی، او و هـمـسـرش را بـه مـیـهـمـانـی دعـوت مـیکـنـد و بـا تـوجـه بـه شـنـاخـت و روحـیـاتِ او بـه دروغ مـیگـویـد کـه مـیـهـمـانـی سـاده و مـخـتـصـر اسـت، درحـالـی کـه آن مـیـهـمـانـی بـه مـنـاسـبـت سـالـگـرد ازدواجِ مـیـزبـان فـراهـم شـده بـود.
هـمـسـرِ بـابـایـی نـقـل مـیکـنـد:« پـس از ورود بـه مـجـلـس و مـشـاهـدهی وضـعِ زنـنـدهی حـاکـم بـر آن، یـک لـحـظـه عـبـاس را دیـدم کـه صـورتـش سـرخ شـده بـود.
او کـم کـم تـحـمـلِ خـود را از دسـت داد و بـا عـذرخـواهـی از دوسـتـش، مـجـلـس را تـرک و بـه طـرف خـانـه حـرکـت کـردیـم. وقـتـی وارد خـانـه شـدیـم، بـغـضِ عـبـاس تـرکـیـد و دائـم خـود را سـرزنـش مـیکـرد.
بـعـد از چـنـد لـحـظـه وضـو گـرفـت و شـروع بـه خـوانـدنِ قـرآن کـرد.
بـا گـریـه قـرآن مـیخـوانـد.
نـاراحـت بـود کـه چـرا در آن مـیـهـمـانـی شـرکـت کـرده و بـا خـوانـدنِ قـرآن مـیخـواسـت قـلـب و روحِ خـود را آرام کـنـد و تـسـلـی بـخـشـد ».
❤️🕊 #شـهـیـدانـه
#شـهـیـد_عـبـاس_بـابـایـی
#قـسـمـت_سـوم
🌹💫•••| @dehghan_amiri20
🕊شہیدمحمدرضادهقانامیرے🕊
❣🍃شـــهـــیـــد #مـحـمـدرضـا_دهـقـان_امـیـری
💙🕊 #شـــــهــــــیـــــدانـــــــه...💌
🍃🌹بــــــــــادمــــــــ🍆ــــجـــــــان
حــــــــلـــــــــب...
📝🌱مـوقـعـی کـه داشـت مـیرفـت، پـدرش یـک اسـکـنـاس صـد دلاری💵 داد. خـیـلـی ذوق کـرد، آن را بـوسـیـد و در جـیـبـش گـذاشـت.🤗
وقـتـی در سـوریـه بـود آن را خـرج نـکـرد. تـا ایـن کـه در بـازار حـلـب یـک گـونـی بـادمـجـان🍆 خـریـد، آنـهـا را بـیـن هـمـرزمـانـش تـقـسـیـم کـرد تـا هـر کـس هـر چـه دلـش خـواسـت بـا آن غـذایـی درسـت کـنـد،😅 خـودش بـادمـجـان کـبـابـی درسـت کـرد.
ایـن کـارش تـعـجـببـرانـگـیـز بـود،😳 چـون بـه شـدت از بـادمـجـان مـتـنـفـر بـود و بـه هـیـچ عـنـوان بـه غـذایـی کـه در آن بـادمـجـان🍆 لـب نـمـیزد.🙂
#خـــاطـــره...
#بـهوقـتِ_دلـتـنـگـی
#ابـووصـال
#نقل_شده_از_مادر_بزرگوار_شهید
❤️💫•••| @dehghan_amiri20
🕊شہیدمحمدرضادهقانامیرے🕊
❣🍃شـــهـــیـــد #مـحـمـدرضـا_دهـقـان_امـیـری
💙🕊 #شـــــهــــــیـــــدانـــــــه... 💌
🍃🌹نـــــــیــــــــــــــت ازدواج...
📝🌱مـدتـی پـیـگـیـر بـود کـه نـیـت ازدواج دارد، گـفـتـم اول کـار مـنـاسـب پـیـدا کـنـد، بـعـد در پـس هـمـکـارانـم یـا اطـرافـیـان، دخـتـرهـای خـوب را انـتـخـاب مـیکـنـیـم.
چـنـد دخـتـر از خـانـوادههـای مـذهـبـی و نـظـامـی را بـه خـواهـرش مـعـرفـی کـرده بـود، روی آن را نـداشـت مـسـتـقـیـم بـه خـودم بـگـویـد.
حـتـی در تـمـاسهـایـش از سـوریـه هـم پـیـگـیـر بـود کـه خـواهـرش مـرا راضـی کـنـد تـا بـه خـواسـتـگـاری بـرویـم.
#خـــاطـــره...
#بـهوقـتِ_دلـتـنـگـی
#ابـووصـال
#نقل_شده_از_مادر_بزرگوار_شهید
❤️💫•••| @dehghan_amiri20
🕊شہیدمحمدرضادهقانامیرے🕊
❤️🍃 #شهید_ محمدرضا_دهقان
🌸بِسْمِ ربِّ الْشُّهَداءِ وَالْصِّدّیقینْ🌸
💌🍃سـرنـوشـت...
دهه محرم در سوریه بودیم. در `` ریف حلب `` دو سه شب گردان ما و چند شب گردان او به شکل دید و بازدید هیئت میگرفتیم، این در بین گردانها رسم بود. یک شب ما مهمان گردان او بودیم.😌 دو حلقه پشت هم تشکیل دادیم و مشغول عزاداری شدیم. 🏴 ناگهان در تاریکی، شخصی را دیدم که به نظرم آشنا آمد. کمی خود را جابهجا کردم تا ببینم چه کسی است. #محمدرضا❤️ بود. بهشدت ضجّه میزد و گریه میکرد.😭 ناگهان به دلم افتاد که او شهید میشود، اما به خاطر روحیه شاداب و پرنشاطش به فکرم خندیدم و به خودم قبولاندم که به این زودیها شهید نمیشود.😅
گفتم او ضد گلوله است، اما سرنوشت چیز دیگری شد.🙂
#خـاطـراتِ_ابـووصـال📚
#شـهـیـدانـه🕊
✨🌷•••| @dehghan_amiri20
🕊شہیدمحمدرضادهقانامیرے🕊
❣🍃شهید محمدرضا دهقان امیری🍃❣
🌹بِسْمِ ربِّ الْشُّهَداءِ وَالْصِّدّیقینْ🌹
💌🍃خـــــــواب نــــورانـــــی...
حدود ساعات دو تا سه نصفه شب خواب عجیبی دیدم. خانهمان نورانی🌟 شده بود و من دنبال منبع نور بودم.
دیدم پنجره آشپزخانه تبدیل به در 🚪شده بود و شهدا یکی یکی وارد خانهام شدهاند.
همه جا را پر کردند و با لباس نظامی و سربند، دست در گردن یکدیگر به هم لبخند میزنند.😊
مات نگاهشان کردم و متوجه شدم منبع نور از دو قاب عکس🖼 برادران شهیدم هست.
آن شب برادر شهیدم محمدعلی به خوبم آمد و در حالتی روحانی سه بار به من گفت که نگران نباش.
#محمدرضا❤️ پیش ماست.
آن شب تا صبح اشک ریختم💧و دعا خواندم.
بعدها گفتند همان ساعت سه هواپیمای حامل پیکر #محمدرضا و بقیه شهدا روی زمین نشست.🙂
#شـهـیـدانـه🕊
#خـاطـراتِ_ابـووصـال 🌱⭐️
#نقلشده_از_مادرِ_بزرگوارِ_شهید🌸
🌼🍂•••| @dehghan_amiri20
🌸🌱خوشیهای دنیا با آسیب همراه است. دنیا نمیتواند انسان را از شیرینی و لذت سیراب کند، اگر یک وقتی بتواند خوشی به انسان برساند با همان خوشی به انسان صدمه خواهد زد. دنیا اینگونه طراحی شده و نمیشود سنتهای خدا را تغییر داد. وقتی میخواهیم از دنیا بیشتر از حدش لذت ببریم به گناه میاُفتیم، دست آخر هم دست ما خالی خواهد ماند.
#استاد_پناهیان🌷
#شهیدانه🕊
🥀🍃•| @dehghan_amiri20
🌹🍃بِسْمِ رَبِّ الْشُّهَداءِ وَالْصِّدّیقینْ🍃🌹
🌸✨مگر میشود فراموش کرد رزمندهای را که به خاطر تأخیرش در رسیدن به قرارِ عاشقیاش از فرط ناراحتی تب کرد؟!؟
مگر میشود از یاد ببریم #حاج_حسین_خرازی🕊 را که هر جا بود چه در خشکی و چه در آب زنگ قرارش که به صدا درمیآمد باید برای لبّیکش میایستاد؟!؟
مگر میشود به خاطر نیاوریم #علی_خلیلی🌷 را که میگفت: اگر قرار عاشقی به تأخیر بیافتد هرکاری که بخواهیم انجام دهیم ابتر میشود؟!؟
مگر میشود یاد نکنیم #مصطفی_صدرزاده🌺 را که آنقدر به وقت رسیدن به قرارش برایش مهم و در اولویت بود که حتی پس از پَر کشیدنش هم در رویای مردم گوشزد میکند که:
#ساعت_قرار_عاشقیست_دیر_نکنیم...
#شـهـیـدانـه 🕊🥀
🌈✨•| @dehghan_amiri20
💜🌈هم
#دفاع کردیم
هم زیربار نرفتیم
ما آمده بودیم مردانه بمیریم
در پیچ و خم جنگ دلیرانه بمیریم...
#شهیدانه🥀🕊
💐🌱|• @dehghan_amiri20
#شهیدانه...🕊🌹
♦️کارهای مهم برای افراد مهم👇
تا شروع عملیات چیزی نمانده بود. توی محوطهی بیمارستان صحرایی، برای خودم میپلکیدم که دکتر رهنمون با یک پارچ آب از جلوم رد شد. چشمهایش سرخ سرخ بود. به نظرم دو سه شبی بود که چشم روی هم نگذاشته بود. رفتم دنبالش. گفتم: «دکتر! شما چرا؟ کارهای مهمتر هست که شما انجام بدهید. این وظیفهی کس دیگری است.»
لبخندی زد و گفت: «چه فرقی میکند. هر کاری که کمک کند کار بیمارستان راه بیفتد، کار مهمی است، باید انجامش داد. چرا خودت رو گیر عنوانها میکنی. بچهها تشنهاند.»
#شهیدمحمدعلےرهنمون🌷
#فاصله_ای_که_باشهداداریم 💔
🌿🌸|• @dehghan_amiri20
#شهیدانه 🌷🕊
شهید شدن اتفاقے نیستـ
اینطور نیستـ ڪہ بگویے:گلولہ اے خورد و... مرد شہید رضایتـ نامہ دارد...
و رضایتـ نامہ اش را اول حسین و علمدارش امضا میکنند
بعد مهر حضرت زهرا میخورد...
شہید قبل از هر چیز دنیایشـ را بہ قربانگاه برده
او زیر نگاه مستقین خدا زندگے کرده...
شهادت اتفاقے نیستـ...
سعادتے ستـ ڪہ نصیبـ هر کسے نمیشود...باید شہیدانہ زندگے کنے تا شہیدانہ بمیرے...
#دل_نوشت... 📝✨
🥀🍃|• @dehghan_amiri20
#شـهـیـدانہ🕊🥀
آرپی جی زدن را به فرماندهی ترجیح می دهم....
با اینکه از فرماندهان سپاه خراسان بود، اما کمتر کسی از مسئولیتش در جبهه خبر داشت. همیشه با لباس بسیجی ظاهر می شد. یک روز داخل سنگر فرماندهی، با دیگر فرماندهان از جمله شهید رحیمی بودیم. یکی از بچه های شوخ طبع، لبه چادر را کنار زد و خیلی آمرانه گفت: «این معاونم کجاست؟ بگویید رحیمی بیاید.» آقای رحیمی لبخندزنان اجازه گرفت و از چادر خارج
شد. اگر غریبه ای بود، فکر می کرد ایشان یا مسئولیت ندارد یا واقعاً معاون است. البته مسئولیت هم نداشت. می گفت: «سه ماه در جبهه بودم، با بسیجی زندگی کردم، در این مدت فهمیدم که من حتی بند کفش یک بسیجی هم نیستم! حالا چطور راضی شوم که مسئولیت قبول کنم؟ من آرپی جی زدن را به فرماندهی ترجیح می دهم»
#شهیددکتراحمدرحیمی🕊
#فاصله_ای_که_باشهداداریم...🍀
#اخلاق_ناب_فرماندهی💜
🌼🍃|• @dehghan_amiri20
#شـهـیـدانـه...🕊🌷
🌼اصلا
#خادم_الحسین عاقبتش بخیر است...
شک نکنید.
هرکی خم شد برای دم و دستگاه امام حسین،
هرکی خودش و شکست توی بساط روضه سیدالشهدا،
یک طوری به دنیا نشونش میدن که یاد همه بمونه... یک آبرویی بهش میدن که دست بقیه رو هم بگیره.
خونشو قاطی خون شهدای کربلا می کنند...تا لباس خادمیش بشه کفنش... تا عطر کربلا بیاد از مزارش...
🌼خادم الحسین #شهید_محمدحسین_حدادیان در آخرین شب فاطمیه اول چیذر سال ۹۶
و آخرین شبی که این لباس خادمی را بر تن کرد لذا امشب هم آخرین شب مراسم هیأت راية العباس است.
💜🍃|• @dehghan_amiri20