هدایت شده از Living kills
من خیلی به مرگ فکر میکنم، تقریبا هروز یا یک ساعت درمیون.
بهنظرم اگر آدم یه مریضیای بگیره، اگر درمان کرد و بهتر نشد بهتره برای خودش خوش بگذرونه. نمیتونم اسم اینو بذارم ناامیدی، شاید اینجوری راحتتر بتونه با مرگ خودش کنار بیاد
البته یکمی سخته، شاید حتی نتونی انجامش بدی
تازه دلیل موجهی هم داری برای کارایی که انجام میدی، چون داری میمیری
چون حق داری لااقل یکمی زندگی کنی، حداقل این بار رو حق داری هرکی ناراحتت کرد و نادیده بگیری و رد بشی، حداقل حق داری خوش بگذرونی برای خودت.
البته من بچه که بودم یه بار یکی بهم گفت می دونی عزرائیل روزی سهبار تو چشمات زل میزنه؟ پس هروز و هرثانیه در معرض مرگیم. پس ربطی به بیماری نداره.
البته شاید بخشیش بخاطر اینکه من کم کسایی رو دیدم اطرافم که به مرگ طبیعی جونشونو از دست داده باشند، اکثرا بیمار بودند.
من دوست ندارم تو بیمارستان بمیرم، من دوست دارم اگر کارم به بیمارستان کشیده شد خوشبگذرونم. با تخت کناریم دوست بشم، تو خود بیمارستان سیگار بکشم و صدتا چیز دیگه.
من دوست ندارم توی پیری بمیرم، چون دلم نمیخواد مریض بشم، دلم نمیخواد پوستم چروک بشه، کاش اگر هم پیر شدم بتونم کاراهامو خودم انجام بدم و بچههام نخوان کاری بکنند برام.
من دوست دارم توی جوونی بمیرم.
مشکلی با مرگ ندارم، عمدتا مشکلم با بعد از مرگ و نحوه ی مردنمه.
من بدم میاد از آدمایی که یه جوری راجع به مرگ صحبت میکنند که انگار چهچیزی قراره بشه. البته حق دارند
واکنش طبیعی هر انسانی به مسئلهای اونم وقتی مردن باشه ترسه، ناخودآگاه
شایدم تقصیر جامعهاس، آدماش، اطرافیان، خانواده و صدتا چیز دیگه
نمیدونم.
من خیلی بیش از حد بهش فکر میکنم، فکر میکنم هیچوقت آدم قرار نیست آمادهش باشه هرچقدر هم که بهش فکر کنه وقتی عزرائیل رو دید نمیتونه آمادهش باشه
نمیدونم، من تاحالا نمردم.
هدایت شده از چک پلیز F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
وقتی اون حس برگشته پس تو باید بین خواب ، قهوه ، مرگ و گوش دادن به آهنگای تیلور سوئیفت یکی رو انتخاب کنی...
هدایت شده از چک پلیز F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
وقتی اون حس برگشته پس تو باید بین خواب ، قهوه ، مرگ و گوش دادن به آهنگای جنسن اکلیس یکی رو انتخاب کنی...
هدایت شده از چک پلیز F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
وقتی اون حس برگشته پس تو باید بین خواب ، قهوه ، مرگ و گوش دادن به آهنگای لانا یکی رو انتخاب کنی...