eitaa logo
بسامد'
874 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید اگر من هم غزل سرای قرن هفت یا هشت بودم در زیبایی هایت غرق می شدم.  اما راستش را که بخواهی زیبایی در انتخاب من کمترین نقش را داشت!  من عاشق چشم های غمگینت شدم.  همان فرشته کوچکی که در انتهای چشمت با بغض پنهان شده.  همان فرشته ای که وقتی در سالن انتظار مطب با دست هایت بازی می کردی، به زمین خیره شده بود.  یا وقتی دلت خواست مادر تمام جوجه رنگی های دنیا باشی.  یا آن روز که گل های دامنت را به من معرفی کردی.  یا وقتی از پنجره به هیچ خیره شده بودی و گفت آه ... همین آه دامنم را گرفت ... عاشقت شدم ! | |
یک روز که دلت گرفته و از پنجره ی اتاقتان بیرون را تماشا میکنی دخترو پسر جوانی را میبینی که خندان و خوشبخت دست هم را گرفته اند و قدم میزنند، یکهو یاد من می اٌفتی که قدم زدن و بستنی خوردن در هوای سرد را دوست داشتم،  سرت را برمیگردانی به همسر زیبایت که دارد لاک جدیدش را تِست میکند نگاه میکنی و میگویی: هوا سرد است برویم قدم بزنیم و بستنی بخوریم؟با ناز پیشنهادت را رد میکند و ازتو درباره ی لاک جدیدش نظر میخواهد ، یاد آن روز می اٌفتی که ناشیانه ناخن هایم را لاک زده بودی و من با اینکه میدانستم قشنگ نشده کلی قربان صدقه ات رفتم و قول دادم همیشه برای لاک زدن از دست های مهربان تو کمک بگیرم .درحالی که کنارش ایستاده ای موهای صاف و بلوندش را نوازش کنی و بگویی :میشود اینبار من برایت لاک بزنم؟اخم هایش درهم برود و از ناشی بودنت ایراد بگیرد. دستت روی موهایش باشد و فرفری های مشکی موی مرا یادت بیاید. به اتاق سوت و کور نگاه کنی به رنگ های تیره ی نشسته بر دیوار و صدایم توی گوشت بپیچد که دارم برای اتاق خوابمان نقشه میکشم، از پرده های گل گلی بنفش میگویم که قرار است خودم بدوزم و باید با روتختی مان ست باشد، از طرح ها و رنگ های شادی که باید روی دیوار بزنیم، شمع ها و قاب عکس هایی که خودمان باید درستشان کنیم، از جمله هایی که روی آینه برای هم مینویسیم،  دفترخاطرات مشترکمان و گلدان های رنگی پشت پنجره.. و دلت بیش از پیش بگیرد و یادت بیاید همسرت هیچوقت پیراهن هایت را نپوشیده و با خـل بازی هایش تورا مجبور به خندیدن نکرده است که اگر در این عصر سرد من کنارت بودم عطر عود خانه را برمیداشت و کیکی که باهم درست کرده بودیم توی فِر درحال آماده شدن بود بعدش دوتایی نقاشی میکشیدیم ، برایت شعر میخواندم و سلفی های عجیب و غریب میگرفتیم که بچسبانیم به دیوار خاطره هایمان و به کسی هم ربطی نداشته باشد زندگیمان مثل خاله بازی های دوران کودکی پر از اتفاقات ساده و رنگارنگ است. همسرت صدایت کند به دریای یخ زده ی چشمانش خیره شوی و عسلی گرم و پر از شیطنت چشم مرا به یاد بیاوری ، لبخند خشکی تحویلش دهی و مثل همیشه از زیبایی أش تعریف کنی و همین برایش کافی باشد اصلا هم مثل من مجبورت نکند از روی دوستت دارم صد بار بنویسی و همه أش را توی آلبوم بچسباند ، اصلا هم نفهمد حالت خوب نیست نفهمد شیشه ی عینکت را مدت هاست پاک نکرده ای ، نفهمد دلت عشق میخواهد.. و زیبایی أش برایت کافی نباشد و هرگز نتواند جای منِ معمولی را برایت پر کند..هرگز!  | نازنین عابدین پور |
به قبرستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش، بی کفن در خاک رفته نه دولتمند، بُرده یک کفن، بیش!
جان به کف خنده به لب شعله به دل شور به سر جان فدا در رهِ جانانه ی عشقیم هنوز ...
قیافش از یادم نمیره من هر روز مجبورم ببینمش چون خونمون نزدیک محل کارشه مث آدمای غریبه شدیم‌ از کنار هم رد میشیم و ب رومون نمیاریم بهتره از خودت بپرسی چیشد که اینجوری شد؟
https://eitaa.com/anche_nagooftam/10646 تو دختر خوبی بودی دختر خوبی بمون مگه الان بدم؟
رویای قشنگم رو خاک کردم مثل هر آرزو، رویای دیگر :) حدیث
و آغوشش..
پاییز قشنگی بود ، رو نیمکت سرد و خیس پارک چارزانو نشسته بودیو به نیم رخ صورتم نگاه میکردی ، بدون اینکه به طرفت برگردم خندیدم و گفتم :به چی نگاه میکنی ؟! بلند خندیدی !! از خنده ی تو خنده ی منم کش اومد و صدامون تو محوطه ی خلوت پارک پیچید ... برگشتم طرفتو چارزانو نشستم رو به روت ، هنوزم داشتی میخندیدی ، چشات میخندید ، لبات میخندید ، انگار تو اون لحظه خنده ی تموم آدما تو چشمای تو جمع شده بود و خنده ی تو رو لب های من.... +دلدارجان حالا که افتادی رو دور خنده ، بیا بازی کنیم.. بازم خندیدی ، بدون اینکه جواب بدی دستاتو آوردی بالا و انگشت هاتو چرخوندی ، یعنی "چی بازی"؟! +خنده بازی ، باید به چشم های هم خیره بشیم و نخندیم ، هرکی بخنده بازندس ، اصن تو میتونی به من نگاه کنی و نخندی؟! دوباره خندیدم اما خنده ی تو مثل یه پرنده ی گریزون از رو صورتت پرید و رفت . -آره میتونم نخندم وقتی ... +وقتی چی؟! غم تو چهرت مثل بارون نم نم اون روز زار میزد. -وقتی فکر کنم ندارمت ، وقتی کنارم باشی اما مال من نباشی ، وقتی تموم آرزوهایی که باهم داشتیم با یکی دیگه تجربه کنیم ، وقتی فکر کنم تموم خاطرات خوب این روزا اگه نباشی برام کابوسه...وقتی...وقتی...وقتی!! دیگه نمیتونستم بخندم ، دلم گریه میخواست ، شاید توأم گریه کردی اما قطره های بارون رو صورتت حواسمو پرت کرد. چند دیقه سکوت کردم ، از تموم فکرای ترسناکی که به یادت آوردم ترسیدم . +اصلأ دلدارجان بیا بازی رو عوض کنیم ، هرکی بیشتر خندید برندس ، تو که میتونی وقتی به من نگاه میکنی از ته دل بخندی نه؟؟ خندیدی ، از ته دل خندیدی!! حالا  هر وقت بهم خیره میشی و لبخند نمیزنی  میدونم حتمأ داری به نبودنم  فکر میکنی... | نازنین عابدین پور |
گاهی خیال میکنم از من بریده‌ای ؛ بهتر زمن برایِ دلت،برگزیده‌ای از خود سوال میکنم آیا چه کرده‌ام ؟ در فکر فرو می روم از من چه دیده‌ای؟ فرصت نمی‌دهی که کمی ، درد دل کنم گویا از این نمونه مکرر شنیده‌ای از من عبور میکنی و دم نمیزنی ؛ تنها دلم خوش است که شاید ندیده‌ای (: یک روز می‌رسد که در آغوش گیرمت ؛ هرگز بعید نیست ، خدا را چه ، دیده‌ای؟!
گاهی‌یک‌کلمه‌یک‌جمله‌یک‌بیت‌یک‌..یک..یک...(((:
- داره بارون میاد + می‌خواى برسونمت؟ - ماشین دارى؟  + نه - چتر داری؟ + نه - پس چی داری؟ + دوسِت دارم... | ناشناس |