حسین خیرالدینd17e08f0-2d56-4dcf-a305-086ed27ab556.mp3
زمان:
حجم:
10.9M
❤️🩹" باز با گریه به آغوش تو برمیگردم، چون غریبی که خودش را برساند به وطن.
کوچیک که بودم، خونه مامان بزرگم، هوا که خوب بود همه خیاری تو حیاط میخوابیدیم؛ من معمولا دیر خوابم میبرد مثل همین الان، سایه درخت انجیر و به و پیچ و خم برگای تاک، میوفتاد روی دیوار اصلی حیاط و شکلای عجیبی درست میکرد؛
میترسیدم ازشون.
خیره میشدم به درِ بستهی گاراژ و فکر میکردم الانه که اسمشو نبر از اونجا بپره تو حیاط و منو با خودش ببره.
لپ کلام اینکه چند وقته هرشب اون حس رو دارم، همونقدر ترسیده/ناراحت و پر از دلهره.