دلم برای دانشگاه، قرارای شهرداری با بچه ها و روزهای رنگیمون تنگ شده، یه عالمهی خیلی زیاد.
یکی از بهترین روزهای زندگیم تموم شد، با قلبی آکنده از درد و دلتنگی؛
توی ماشین عروسک عزیزم رو بغل گرفتم، که همچنان عطر اطهر رو داره/و منی که امیدوارم بوش تا ابد موندگار باشه:)).