"۲۱ام اردیبهشت ماه ۱۴۰۵"
ساعت ۱۱ و نیم، بعد از کلی موندن تو ترافیک رسیدیم به شهرداری، از دور یه موجود نرمالوی خندان (اطهر) اومد سمتمون، ظهرمون با بستنی و جوجهی ناز و ولو شدن کف نمازخونهی خاتم الانبیا و کتاب فروشی جنگل گذشت.
بعدش رفتیم ملت، وسط بازار قدیم، ناهار رو که زدیم فاطیما و معصومه به طرز مشکوکی ازمون جدا شدن (خائنین بزرگ).
“پنآه”
"۲۱ام اردیبهشت ماه ۱۴۰۵" ساعت ۱۱ و نیم، بعد از کلی موندن تو ترافیک رسیدیم به شهرداری، از دور یه موجو
"۲۱ام اردیبهشت ماه ۱۴۰۵"
بعدش من موندم و اطهر، باهم رفتیم دور زدیم، نمازخونه پاساژ نجم رو فتح کردیم، نشستیم تو پارک سبزه میدون و یهو به سرمون زد بریم سینما، آنتیک رو دیدیم، البته بهتره بگم دیدم چون هربار با صحنه اطهری که خواب بود مواجه میشدم؛ بالاخره شب شد و تصمیم گرفتیم بریم تیکاکا، و از اونجایی که بنده خیلی به هلثی بودن غذا (آره دوبار) اهمیت میدم، آش خوردیم؛ بعدش هم رفتیم تجمع، چایی و موکبی که پرچم امام حسین رو داشت و منی که ماتم برده بود؛
تموم شد.