یادش بخیر اخرین باری که از ساعت ۳ تا این موقع ها بیدار بودم شب پنجشنبه ۲۲ خرداد بود امتحان شیمی داشتم.
قرار بود تابستونو با خوابیدن بترکونم و انتقام روزایی که کم میخوابیدم یا نمیخوابیدم یا زود بیدار میشدم تا درس بخونم رو بگیرم،ولی متاسفانه خودم ترکیدم و اندازه نیاز یه آدم سالمند به خواب ،خوابیدم.
الان باید پاشم ورزش صبحگاهی دوش صبحگاهی صبحونه ی مقوی و کار کار کار😔
ولی خب خوابم میاد(البته خوابم نمیبره)
در طی این یه ساعت یخچالمون صدا میداد منم فکر میکردم هواپیما داره رو خونمون سقوط میکنه🤡🤡
وقتی هوا تاریکه و برقا میره آسمون خیلی قشنگ دیده میشه؛
نور های مصنوعی خفه میشن
نور ماه میوفته رو ایوون خونه،
ستاره ها دیده میشن،
حتی میتونی ستاره هایی که راه میرن رو هم ببینی.
ملاقه هم انگار قشنگ روی سقف خونه ات نشسته ✨