والا همون تارزان زندگی خوبی داشت؛ تو جنگل بین گوریلا بزرگ شد به دور از همهی آدما.
عاقبت جان مرا این همه غم می گیرد
دست من نیست به کلامی گریه ام میگیرد
طعنه بر این دل شبگرد و خرابم نزنید
شب به شب کوچه به کوچه دل من میمیرد