بهم پیام بده و باهام حرف بزن، به اندازه تمام آدمایی که حوصلشونو ندارم، حوصله ی تورو دارم.
زمان میگذرد و تو میفهمی گاهی بخشیدنِ یکنفر و برگرداندنش به زندگیات، ظلم کردن به خودت است.
هروقت بیش از حد دلتنگ کسی شدین به این فکر کنین که اون آدم
میتونست به یه قهوه دعوتتون کنه، اما نخواست.
میتونست کنارتون باشه، اما نخواست.
میتونست زنگ بزنه و صداتونو بشنوه، اما نزد.
میتونست خودشو زندگیتون پررنگ تر کنه، اما نخواست.
میتونست برای نگه داشتنتون تلاش کنه، اما نخواست
نکرد چون نمیخواست باشین.
و تو عزیز من، هنگامی که به جای ریشه ی یک فرد، عاشق گل و شکوفه هایش میشوی، در پاییز چه خواهی کرد؟
روزي صدهزار بار شكر كه ديگه نه رو كسي حساسم،نه حال خوبو بدم به كسي بستگي داره ، نه فكرم درگير كسيه و نه جنگ اعصاب دارم سخت بود ولي بالاخره شد.
«ظاهراً ساکت نشستهام روی صندلی، کتاب میخوانم و چای مینوشم و اما از درون جنگ جهانیِ اولم، با همان آشوب و مرگ و ویرانیها.»
نوشته بود: «اونی که نباید میرفت، رفت، دیگه فرقی نداره کی هست کی نیست.» و چقد غم داره این جمله هممون حسش کردیم.