«ظاهراً ساکت نشستهام روی صندلی، کتاب میخوانم و چای مینوشم و اما از درون جنگ جهانیِ اولم، با همان آشوب و مرگ و ویرانیها.»
نوشته بود: «اونی که نباید میرفت، رفت، دیگه فرقی نداره کی هست کی نیست.» و چقد غم داره این جمله هممون حسش کردیم.
بزرگترین ایرادی که دارم ، اینه که به محض اینکه باهام خوب برخورد میکنن، یادم میره قبلش چقدر اذیتم کردن.
الان اگر غول چراغ جادو بیاد بیرون و بگه سه تا آرزو کن ازش میخوام سه بار حافظم رو پاک کنه. خسته شدم از این همه نشخوار فکری.
حموم واقعا خوبه، وقتی دلت میخواد گریه کنی حموم خوبه، وقتی خوشحالی حموم خوبه، وقتی ناراحتی حموم خوبه، وقتی هوا سرده حموم خوبه، وقتی هوا گرمه حموم خوبه، وقتی حوصله نداری حموم خوبه، وقتی سرحالی حموم خوبه، بعد از یه روز سخت که نا نداری تکون بخوری باز حموم خوبه، واقعا ممنونم از حموم.
من با کسانی خندیدم که وحشتناک ترین چیزها رو در مورد من گفتهاند و فکر میکنند من نمیدانم.
بالاخره فهمیدم، وقتی کسی دیگر تو را نمیخواهد همان کارهایی را که دوست نداری تکرار میکند و آنقدر به تو آسیب میزند تا ترکش کنی.