چه واژه نازیه این “باهم”؛ باهم میریم، باهم بگیریم، باهم درست کنیم، با هم بمیریم اصلاً.
به روی خودم نميارم ولى يک گوشه از قلبم؛ براى تموم چيزايى كه حقم نبود ولى تجربه شون كردم درد ميكنه.
و ناگهان، دیگر برايم مهم نبود،
كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب بيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.
+قشاع ینی چی؟
-تاحالا کسی توی زندگیت بوده که نه بشه تحملش کرد، نه بشه ازش کند، نه بشه فراموشش کرد، نه بشه واسه همیشه داشتش؟
+آره، چطور؟
-همین یعنی قشاع. دردی که درمان نداره. دردی که آدمو از درمان نا امید میکنه.
ماه چه هلال باشه چه کامل اسمش ماهه؛ هیچوقت ماهیت خودشو از دست نمیده.
توام اگه تو برحه ای از زندگیت هستی که خسته و غمگین و پژمرده ای، هنوز هم ماهی، هنوزم میدرخشی.
اینو هرگز فراموش نکن.
این غم ها از زیبایی و ارزش تو کم نمیکنه.
یه دیالوگی بود که میگفت:
«تو از ظرف بیسکوئیت همیشه اون تیکه که شکسته رو برمیداری، چون فکر میکنی لیاقت خوبشو نداری»
و ما چقدر نرفتیم، نخوردیم، نپوشیدیم و آدما رو پس زدیم، چون هیچکس نبود که بهمون حس کافی بودن بده، هیچوقت حس نکردیم لیاقت داریم
جنگیدن، جنگیدن، جنگیدن. من از جنگیدن تا سر حد مرگ برای به دست آوردن هرچیز، حتی چیزهای بسیار کوچک، خستهام.