اینکه راجعبه بعضی چیزها صحبت نمیکنم و ناراحت نمیشم، دلیل بر این نیست که فراموششون کردم یا اذیتم نمیکنه.
برای اینه که دیگه راهی برای درست کردن یا تغییر دادنشون پیدا نمیکنم.
گاهی هم؛ دستانم میگریند،
پاهایم میگریند، قلبم میگرید،
مغزم میگرید،اما چشمانم دیگر توانی ندارند.
آدمهایی که سر کوچیکترین کاری که براشون انجام میدی، قدردانی میکنن و نشون میدن که حضورت چقد براشون ارزشمنده، برام ده هیچ از بقیه جلوترن:)
عاشق چشم های آدم ها شید؛
چون موها سفید میشن، وزن درحال تغییره دندان ها میفتن و قلب ها تیکه تیکه میشن و ما هر چی میگذره پژمرده تر میشیم، اما چشم ها طی زمان همان جوری که هست باقی میمونه.
هر آدم کاملی که میبینی، آدمیه که هنوز کامل نشناختیش و تصویریه که ازش تو ذهنت ساختی، واقعی نیست.
تنها من نیستم که در این خانه غریبم
خانه نیز در غربت یک محله و
محله در غربت شهر و
شهر در غربت یک سرزمین و
سرزمین در غربت جهان و
جهان نیز در چرخهی زمانه غریب است.
دوست دارم اول بشناسنم، بعد درکم کنن، بعد دوسم داشته باشن وقتی یه راست میرن سراغ دوست داشتن حس بدی میگیرم حس میکنم یه جای کار میلنگه.