کلمهی دلیبال « Delibal » :
نوعی عسل که مقدار کم آن شفا دهنده و مقدار زیاد از آن کشنده است، ریشه ترکی.
اون آدمی رو دلیبال صدا کن که نه می تونی دوریشو تحمل کنی نه میتونی زیاد نزدیکش بمونی.
و ناگهان، دیگر برايم مهم نبود،
كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب بيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.
تنهایی همیشه با دور بودن آغاز نمیشود، گاهی از لحظه ای شروع میشود که دیگر کسی تو را نمیفهمد.
-کافکا.
تو هرگز ندانستی تا چه اندازه دلشکسته شدهام و چه غمهایی را پشت لبخندهایم پنهان کردهام. نمیدانم… شاید هم دانستنش هیچگاه برایت اهمیتی نداشت!
انقدر به چشمم منفور شدی که نه دیگه واست مینویسم، نه دیگه میام ببینمت، نه دیگه تلفنتو جواب میدم، نه دیگه تکست میدم، نه دیگه میام دلداریت بدم، نه دیگه کوه میشم پشتت وایمیسم، نه دیگه برات چیزی میخرم، نه دیگه هرجا باشم کمک خواستی خودمو میرسونم، نه دیگه بهت فکر میکنم، نه دیگه حالت برام مهمه، نه دیگه برام مهمه برام کجایی و چیکار میکنی، نه آهنگی گوش بدم یادت میافتم و نه دیگه حتی تورو جزوی از آشناهام میدونم. منو تو دیگه باهم هیچی نیستیم. تموم شد. کامل از چشمم افتادی. برام مردی.
-دیاکو.
در جامعهی ما سیگار ریه های مرد را خراب میکند و آبروی زن را نابود؛ نمیدانم منظورشان این است که زن ریه ندارد یا مرد آبرو ندارد.
-داستایفسکی.
کسی که زود سین میزنه یه حس خوبی بهت میده یه حسی که یعنی مزاحم نیستی، خوشحالم که پیام دادی، منتظر پیامت بودم، همینقدر قشنگ.